برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

excessive

/ɪkˈsɛsɪv/ /ɪkˈsɛsɪv/

معنی: بیش از اندازه، مفرط
معانی دیگر: گزاف، کمرشکن، گزافه، بیش از حد، زیادی، زیاده

بررسی کلمه excessive

صفت ( adjective )
مشتقات: excessively (adv.), excessiveness (n.)
• : تعریف: more than is required, expected, or considered reasonable; extravagant or immoderate.
متضاد: deficient, moderate
مشابه: exorbitant, extravagant, extreme, fantastic, profuse, redundant, stiff, unreasonable

- He charged an excessive fee.
[ترجمه ترگمان] دست‌مزد بیش از حد را مطالبه کرد
[ترجمه گوگل] او هزینه فوق العاده ای پرداخت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه excessive در جمله های نمونه

1. Pollution of the atmosphere is an excessive price to pay for so-called progress.
آلودگی هوا تاوان بسیار بزرگی است به بهانه پیشرفت کذایی که بایستی تقاص آن را پس دهیم

2. Numerous attempts have been made to outlaw jet planes that make excessive noise.
اقدامات بسیاری برای ممنوع کردن (پرواز) هواپیماهای جتی که سرو صداهای بیش از حد ایجاد می کنند، انجام شده است

3. The inhabitants of Arizona are unaccustomed to excessive rain.
ساکنین "آریزونا" ب باران بیش از حد عادت ندارند

4. excessive praise spoils the child
تعریف زیادی بچه را لوس می کند.

5. excessive rainfalls
بارندگی‌های مفرط

6. excessive taxes form a disincentive to industrial expansion
مالیات‌های زیاد عامل بازدارنده‌ی توسعه‌ی صنعتی هستند.

7. the existence of excessive amounts of fat in the diet
وجود چربی بیش از حد در خوراک روزانه

8. the costs were too excessive
هزینه‌ها بسیار کمر شکن بود.

9. industry has contributed to the excessive growth of cities
صنعت موجب رشد بیش از حد شهرها شده است.

10. the people were flayed by excessive taxes
مالیات‌های زیاد مردم را بیچاره کرده بود.

1 ...

مترادف excessive

بیش از اندازه (صفت)
ample , excessive
مفرط (صفت)
exceeding , redundant , excessive , exorbitant , extreme , inordinate

معنی عبارات مرتبط با excessive به فارسی

خوردن زیاد، پرخوری
دوستی زیاد، فرط محبت

معنی excessive در دیکشنری تخصصی

excessive
[فوتبال] مفرط-بیش از اندازه
[نساجی] اضافی - مازاد - بیش از حد - زیاد از حد مجاز
[آمار] تابع فزون
[نفت] حرارت زاید
[نفت] فشار زاید
[آب و خاک] باران مازاد
[حقوق] رأی ظالمانه (حکم مبتنی بر تعصب و تبعیض)
[خاک شناسی] زهکشی سریع

معنی کلمه excessive به انگلیسی

excessive
• immoderate, exceeding normal bounds, extreme
• if something is excessive, it is too great in amount or degree.
excessive self confidence
• exaggerated pride, cockiness, arrogance

excessive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mobin.Y
زیادی ، در کاری زیاده روی کردن
بیش از اندازه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی excessive
کلمه : excessive
املای فارسی : اخکسیو
اشتباه تایپی : ثطزثسسهرث
عکس excessive : در گوگل

آیا معنی excessive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )