برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1317 100 1

excitatory


شور انگیز، انگیزگر، انگیزگرانه (excitative هم می گویند)

واژه excitatory در جمله های نمونه

1. Quantal analysis of excitatory synapses in the hippocampus has proved difficult and has led to contradictory conclusions when applied to long-term potentiation.
[ترجمه ترگمان]آنالیز Quantal of excitatory در هیپوکامپ، به سختی اثبات شد و منجر به نتیجه‌گیری‌های متناقض در زمانی شد که برای potentiation بلند مدت بکار گرفته شد
[ترجمه گوگل]تجزیه و تحلیل کوانتال سیناپس هیجان انگیز در هیپوکامپ ثابت شده است و نتیجه گیری های متناقض زمانی که استفاده از potentiation طولانی مدت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He then varied the ratio of excitatory to inhibitory interaction strengths.
[ترجمه ترگمان]سپس وی نسبت of به نقاط قوت تعامل بازدارنده را تغییر داد
[ترجمه گوگل]سپس نسبت نسبت هیجان انگیز به شدت برهم خوردگی مهار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This signal can be either excitatory or inhibitory.
[ترجمه ترگمان]این سیگنال می‌تواند برانگیزاننده یا بازدارنده باشد
[ترجمه گوگل]این سیگنال می تواند هیجان انگیز یا مهار کننده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Do etal measured increases in excitatory aminoacids by push-pull cann ...

معنی کلمه excitatory به انگلیسی

excitatory
• tending to excite, rousing, provocative, tending to stir to action

excitatory را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پریسا
برانگیخته
مرتضی بزرگیان
محرک، تحریکی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی excitatory
کلمه : excitatory
املای فارسی : اخکیتتری
اشتباه تایپی : ثطزهفشفخقغ
عکس excitatory : در گوگل

آیا معنی excitatory مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )