برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

exhaust

/ɪgˈzɑst/ /ɪgˈzɑst/

معنی: خروج، در رو، اگزوز، از پای در اوردن، نیروی چیزی را گرفتن، تمام کردن، خسته کردن، سپری کردن، تهی کردن، بادقت بحی کردن
معانی دیگر: (دود یا گاز یا هوا و غیره را از چیزی کاملا) بیرون کشیدن، تهی کردن یا شدن، (کاملا) مصرف کردن یا شدن، گساردن، ته (چیزی را) بالاآوردن، ته کشیدن، (موجودی یا ذخیره یا خوراک و غیره) تمام کردن، (کاملا) خالی کردن، (نیروی چیزی را کشیدن یا مصرف کردن) فرسودن، از توان انداختن، (مجازی) خسته کردن، ستوهیدن، واکوفتن، بی رمق کردن، خستن، مانده کردن، (به طور کامل به مطلبی) پرداختن، حق (مطلبی را) ادا کردن، (دود موتور و غیره) برون دمیدن، بیرون دادن یا داده شدن، (مکانیک) برون دمی، برون دمش، بیرون دادن (به کمک لوله یا تلمبه یا بادزن و غیره)، (مکانیک) برون دمیده (دود و گاز و غیره که از موتور به خارج دمیده می شود)، دود و بخار، برون دمه، دود اگزوز، خروجی، خروج بخار، مفر، بادقت بحک کردن

بررسی کلمه exhaust

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: exhausts, exhausting, exhausted
(1) تعریف: to consume all of; use up.
مترادف: drain, eat up, expend, finish off, spend, use up
متضاد: replenish
مشابه: blow, consume, deplete, dissipate, kill, run out of, use, wear

- The expenses of the remodeling exhausted his funds and his patience.
[ترجمه ترگمان] مخارج خانه، پول و شکیبایی او را فرسوده کرده بود
[ترجمه گوگل] هزینه های بازسازی، بودجه و صبر او را از بین برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- When their fuel was exhausted, they had to continue on foot.
[ترجمه ترگمان] وقتی سوخت آن‌ها به پایان رسید، مجبور شدند پیاده به راه خود ادامه دهند
[ترجمه گوگل] هنگامی که سوخت آنها خسته بود، آنها مجبور بودند پا را ادامه دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause fatigue in; wear out; tire.
مترادف: drain, fatigue, poop, prostrate, tucker out, wear out
متضاد: invigorate
مشابه: enervate, overdo, overwork, strain, tire, waste, wear, weary, wind

- The long day at work had exhausted her, and she went straight to bed.
...

واژه exhaust در جمله های نمونه

1. To exhaust the city's water supply would be a calamity
مصرف کردن دخیره آب شهر فاجعه خواهد بود

2. The long climb to the top of the mountain exhausted our strength.
صعود به قله کوه، پاک نیروی ما را تحلیل برد

3. It we continue to squander our money recklessly, our treasury will soon be exhausted.
اگر از روی غفلت به هدر دادن پولمان ادامه دهیم، خزانه ما به زودی به اتمام می رسد

4. exhaust fan
پنکه هواکش

5. exhaust muffler
صداگیر اگزوز،صداخفه کن اگزوز

6. exhaust pipe
لوله‌ی اگزوز

7. engine exhaust asphyxiated him
برون‌دمه‌ی موتور (گاز موتور) او را خفه کرد.

8. the exhaust pipe gives forth smoke
لوله‌ی اگزوز دود می‌دهد.

9. to exhaust a bank account
حساب بانکی را خالی کردن

10. to exhaust a wine cask
بشکه‌ی شراب را خالی کردن

11. to exhaust an oil well
چاه نفت را خالی کردن

12. to exhaust one's resources
منابع خود را تا آخر مصرف کردن

13. to exhaust the air from a conta ...

مترادف exhaust

خروج (اسم)
emersion , emergence , exhaust , outgo , exodus , transpiration , egress , exit , egression
در رو (اسم)
outlet , exhaust , port , egress , exit
اگزوز (اسم)
exhaust
از پای در اوردن (فعل)
exhaust
نیروی چیزی را گرفتن (فعل)
exhaust , eviscerate
تمام کردن (فعل)
finish , attain , fulfill , process , end , wrap up , exhaust , integrate , fiddle away , polish off
خسته کردن (فعل)
weary , harass , bore , fatigue , exhaust , strain , tire , fag , jade
سپری کردن (فعل)
finish , complete , exhaust
تهی کردن (فعل)
purge , deplete , exhaust , strip , evacuate , eviscerate , vacate
بادقت بحی کردن (فعل)
discuss , exhaust

معنی عبارات مرتبط با exhaust به فارسی

اب رسان
لوله دررو
دررو، مفر
بخارخروجی، بخارکارکرده
علوم مهندسى : تخلیه گرد و خاک

معنی exhaust در دیکشنری تخصصی

exhaust
[عمران و معماری] خروجی
[ریاضیات] پوشاندن
[نساجی] سیستم تصفیه هوای آلوده
[عمران و معماری] ناودانی تخلیه
[آب و خاک] ابرفرارندی
[نساجی] رنگرزی به روش رمق کشی
[عمران و معماری] بادبزدن مکنده
[زمین شناسی] باد بزن هواکش
[نساجی] هواکش
[معدن] بادبزن مکشی (تهویه)
[نفت] هواکش تخلیه
[عمران و معماری] گازخروجی
[مهندسی گاز] گازخروجی
[زمین شناسی] دریچه هوای خروجی
[خودرو] مینفولد خروجی دود
[نفت] چند راهه ی جمع آوری
[نساجی] روش حمامی - روش رمق کشی
[عمران و معماری] لوله اگزوز
[مهندسی گاز] لوله خروجی ، لوله اگزوز
[نفت] لوله خروجی
[نفت] خروجی هوا
[برق و الکترونیک] تخلیه کردن خارج کردن گاز و بخار از یک محفظه .

معنی کلمه exhaust به انگلیسی

exhaust
• steam or gases ejected from an engine; pipe through which steam or gases are ejected; emptying
• make tired, weaken; drain; empty; use up; emit, eject
• if something exhausts you, it makes you very tired.
• if you exhaust a supply of something such as money or food, you use it all up.
• if you exhaust a subject, you talk about it so much that there is nothing else to say.
• an exhaust or an exhaust pipe is a pipe which carries the gas out of the engine of a motor vehicle.
• exhaust is the gas produced by the engine of a motor vehicle.
exhaust a subject
• cover all aspects of a topic, develop a topic completely
exhaust gas
• spent gases which are expelled from an engine
exhaust one's strength
• tire oneself out, use up all of one's energy or resources
exhaust pipe
• pipe used for releasing steam and gas
exhaust valve
• mechanism for controlling the flow of exhaust

exhaust را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرشاد
tire out
پویان کرمی
اداء کامل
توحید کوشافر
استفاده کردن
Setayesh-Arya
1)لوله اگزوز 2)دود و گاز حاصل از اتومبیل
راضیه موسوی خورشیدی
حل شدن، مرتفع شدن (مساله ای)
عباس نعمتی فر
به شدت خسته کردن
Even a short walk exhausted her.
Don't exhaust yourself. We'll clean up for you.
She was exhausted by running up the steep hill.
mobina
به معنی خروج ،اگزوز
مهسا امینی
-کاملا مصرف کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exhaust
کلمه : exhaust
املای فارسی : اخهوست
اشتباه تایپی : ثطاشعسف
عکس exhaust : در گوگل

آیا معنی exhaust مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )