برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1278 100 1

exhausted

/ɪgˈzɑstəd/ /ɪgˈzɑstəd/

معنی: خسته
معانی دیگر: بکلی خسته، وامانده، تمام شده، مصرف شده، تهی شده، خالی شده

بررسی کلمه exhausted

صفت ( adjective )
• : تعریف: extremely tired, having used up all or nearly all of one's energy.
متضاد: energetic, energized, fresh, renewed
مشابه: beat, bushed, fatigued, tired, weary, worn-out

- They came back utterly exhausted from their day's work in the mine.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها از کار روزانه خود به کلی خسته و خسته به نظر می‌رسیدند
[ترجمه گوگل] آنها از کار روزانه خود در معدن خسته شده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The exhausted hikers finally found a place to set up their camp.
[ترجمه ترگمان] The خسته بالاخره جایی پیدا کردند تا camp را برپا کنند
[ترجمه گوگل] کوهنوردان خسته، سرانجام راهی برای راه اندازی اردوگاه خود پیدا کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه exhausted در جمله های نمونه

1. exhausted soil
خاک فرسوده (بی قوت)

2. he exhausted the subject of kennedy's assassination
او موضوع قتل کندی را به طور کامل بررسی کرد.

3. i was near exhausted
از شدت خستگی تقریبا از پا افتاده بودم.

4. my patience was exhausted
حوصله‌ی من سررفت.

5. my patience was being exhausted
صبرم داشت تمام می‌شد.

6. the clamber up the wall completely exhausted her
چهار دست و پا بالا رفتن از دیوار او را کاملا خسته کرد.

7. the world's oil reserves will be exhausted in a few decades
ذخایر نفتی جهان تا چند دهه‌ی دیگر تمام خواهد شد.

8. When your heart is getting exhausted to a certain extent,you are too weak to anger.
[ترجمه ترگمان]زمانی که قلب شما به حد معینی خسته می‌شود، نسبت به عصبانیت بیش از حد ضعیف هستید
[ترجمه گوگل]هنگامی که قلب شما به حد معینی خسته می شود، شما برای خشم بسیار ضعیف هستید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The long journey exhausted the children.
[ترجمه ترگمان]سفر طولانی بچه‌ها را خسته کرد
[ترجمه ...

مترادف exhausted

خسته (صفت)
sick , ill , all-in , tired , exhausted , weary , wearied , aweary , forworn , chewed-up , cut-up , spent , jaded , harassed , jadish , wounded , strained , way-worn , weariful , wearying

معنی exhausted در دیکشنری تخصصی

exhausted
[ریاضیات] فرسوده

معنی کلمه exhausted به انگلیسی

exhausted
• tired, drained of energy, weak; expended, depleted (resources)
exhausted his strength
• tired himself out, used up all of his energy or resources
exhausted itself
• used up its energy
my patience is exhausted
• i have run out of patience, i cannot be patient any more
was exhausted
• was worn out, was squeezed dry

exhausted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الهام
درمانده
moghaddasi
tire
خسته
shiva_sisi‌
درمانده،خسته،تمام شده،تحلیل رفته،مصرف شده
زیست شناسی؛لوله خروجی گاز
محدثه مهری
داغون
مرجان میری لواسانی
لِه و لَوَرده ( عامیانه )
خُرد و خاکشیر ( عامیانه )
لِه و پِه ( عامیانه )
بیش از حد خسته
خیلی خسته
Mana
تمام شده
بی رمق
Ghazal
Exhausted= خسته
امین جهانگرد
1- خسته و کوفته، لِه،خیلی خسته
۲- خالی شده، تهی شده
Taranom
بی جان و خسته
Taranom
خسته و درمانده و بی جان
selena
خستگي ناشي از گرما
پریا
exhausting things makes you very tired
پریا
خسته کننده ، چیزی یا کاری که باعث ميشه خیلی خسته بشیم
ftm
خسته
کسل
درمانده
بی حال و حوصله
NeginNk
Extremely Tired
Matin
خیلی خسته، بی رمق، بی حوصله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exhausted
کلمه : exhausted
املای فارسی : اخهوستد
اشتباه تایپی : ثطاشعسفثی
عکس exhausted : در گوگل

آیا معنی exhausted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )