برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1284 100 1

exile

/ˈeksaɪl/ /ˈeksaɪl/

معنی: تبعید، نفی، جلای وظن، تبعید کردن
معانی دیگر: آوارگی، آلاخونی، آلاخون والاخونی، جلای وطن، میهن راندگی، هجرت، آدم تبعید شده، (شخص) تبعیدی، آواره، از میهن رانده شده، تبعید کردن یا شدن، تاراندن (از میهن)، میهن رانده کردن، (وادار به) هجرت کردن، دوران تبعید

بررسی کلمه exile

اسم ( noun )
(1) تعریف: prolonged separation from one's country, home, or loved ones.
مترادف: estrangement, expatriation
مشابه: isolation, parting, separation

- The need to find a better job drove him into exile.
[ترجمه ترگمان] نیاز به پیدا کردن شغل بهتر او را به تبعید کشاند
[ترجمه گوگل] نیاز به پیدا کردن یک کار بهتر او را به تبعید برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: one who is separated from his country, home, or loved ones.
مترادف: emigr�, expatriate
مشابه: alien, displaced person, foreigner, outcast, refugee, stranger

- Because of her anger she became an exile.
[ترجمه ترگمان] به خاطر خشمش، تبعید شد
[ترجمه گوگل] به دلیل خشم او تبعید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a decree of expulsion; banishment.
مترادف: banishment, expatriation, expulsion
مشابه: deportation, ostracism

- His horrible crime resulted in exile.
[ترجمه ترگمان] جنایت هولن ...

واژه exile در جمله های نمونه

1. his exile lasted fifteen years
تبعید او پانزده سال طول کشید.

2. self-imposed exile
جلای وطن یا تبعید خود خواسته

3. in exile
1- تبعید شده،تبعیدی،در هجرت 2- (در مورد دولت‌هایی که در خارج از کشور خود مستقر هستند) دور از میهن

4. live in exile
در تبعید به سر بردن،دور از میهن زیستن

5. a government in exile
دولت دور از میهن

6. to go into exile
جلای وطن کردن،از میهن رفتن،به تبعید رفتن

7. the de jure prime minister of that country is in exile
نخست وزیر قانونی آن کشور در تبعید است.

8. The king went into exile because of the political situation in his country.
[ترجمه ترگمان]پادشاه به دلیل اوضاع سیاسی کشور به تبعید رفت
[ترجمه گوگل]به دلیل وضعیت سیاسی در کشورش، پادشاه به تبعید رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He is now living in exile in Egypt.
[ترجمه ترگمان]او اکنون در تبعید در مصر زندگی می‌کند
[ترجمه گوگل]او اکنون در تبعید در مصر زندگی می کند
[ترجمه شما] ...

مترادف exile

تبعید (اسم)
exile , banishment , deportation , expulsion , transportation , transmigration , proscription
نفی (اسم)
exile , banishment , negation
جلای وظن (اسم)
exile
تبعید کردن (فعل)
abandon , exile , displace , banish , deport , expatriate , proscribe , extrude

معنی عبارات مرتبط با exile به فارسی

1- تبعید شده، تبعیدی، در هجرت 2- (در مورد دولت هایی که در خارج از کشور خود مستقر هستند) دور از میهن
تبعید داخلی (معمولا به یکی از نواحی دورافتاده ی کشور)، دوررانش درون مرزی
در تبعید به سر بردن، دور از میهن زیستن
دوران اسارت یهودیان در بابل (سده ی ششم پیش از میلاد)

معنی کلمه exile به انگلیسی

exile
• banishment, expulsion, ejection
• be banished; expel, banish
• if someone lives in exile, they live in a foreign country because they cannot live in their own country, usually for political reasons.
• if someone is exiled, they are sent away from their own country and are not allowed to return.
• an exile is someone who lives in exile.
government in exile
• government that has been overthrown or deposed but continues to exist
in exile
• banished from one's home, forced to live in a foreign country
land of exile
• land to which people are banished
parliament in exile
• parliament that has been banished
self exile
• act of banishing oneself; one banished by his or her own choice or will
self imposed exile
• banishment imposed on oneself
the exile
• diaspora, banishment of the people of israel from the land of israel

exile را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس نعمتی فر
جلای وطن، میهن راندگی (به دلایل سیاسی)
سعید ترابی
تبعید
تبعید کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exile
کلمه : exile
املای فارسی : اخیل
اشتباه تایپی : ثطهمث
عکس exile : در گوگل

آیا معنی exile مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )