انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 900 100 1

exit

تلفظ exit
تلفظ exit به آمریکایی/ˈek.sət/ تلفظ exit به انگلیسی/ˈek.sət/

معنی: خروج، در رو، برون رفت، خروج بازیگر از صحنهء نمایش، مخرج، خارج شدن
معانی دیگر: بیرون رفتن، فراشدن، برون روی، عزیمت، رفتن، راه خروجی، (محل یا درب) خروج، برون (راه)، (در بزرگراه ها - راه اتصالی یا خروجی) برون راه، خروجی، برون شدن، پیاده شدن، (تئاتر) خروج بازیگر از صحنه، (بازیگر نمایشنامه) خارج می شود

بررسی کلمه exit

اسم ( noun )
(1) تعریف: a way out.
مترادف: egress
متضاد: entrance, entranceway, entry, entryway
مشابه: door, doorway, escape, fire escape, gate, way

(2) تعریف: the act of going out; departure.
مترادف: departure, egress, going, leave, leaving
متضاد: advent, arrival, entrance, entry
مشابه: escape, exodus, passage

(3) تعریف: in theater, the departure of an actor from the stage.
متضاد: entrance
مشابه: departure

(4) تعریف: one of the designated places where vehicles can leave an expressway or other major road.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: exits, exiting, exited
(1) تعریف: to go out; depart.
مترادف: depart, go, leave, split
متضاد: arrive, enter
مشابه: issue, retreat, withdraw

(2) تعریف: as a direction in a theater or film script, to leave the stage or scene (usu. prec. or fol. by the character's name).
متضاد: enter
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to go out from; leave.
مترادف: depart, leave, quit
متضاد: enter
مشابه: vacate, withdraw from

- The crowd slowly exited the theater.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جمعیت آهسته از سالن خارج شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جمعیت به آرامی از تئاتر خارج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه exit در جمله های نمونه

1. exit visa
ترجمه ویزای خروج

2. his exit from the meeting was unexpected
ترجمه خروج او از جلسه غیرمنتظره بود.

3. a fire exit
ترجمه برون راه آتش سوزی (راه خروجی هنگام آتش سوزی)

4. she will exit the airplane at jacksonville
ترجمه او در جکسون ویل از هواپیما پیاده خواهد شد.

5. use this exit door only in emergencies
ترجمه فقط در مواقع اضطراری از این در خروجی استفاده کنید.

6. to make a hasty exit from a place
ترجمه با شتاب از جایی خارج شدن

7. my house is near the gilman exit on interstate five
ترجمه خانه‌ی من در نزدیکی خروجی گیل‌من در بزرگراه پنجم قرار دارد.

8. We leave the roundabout at the second exit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به سمت خروجی دوم حرکت می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در میدان دوم خروج را ترک می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He saw Emma arrive and made a quick exit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دید که اما آمد و راه خروج سریعی را پیش گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دید دید که وارد می شود و یک خروجی سریع ایجاد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. At the roundabout take the third exit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در غیر مستقیم، خروجی سوم رو بگیر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در محور سومین خروج
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Please exit by the fire escape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا از کنار آتش فرار کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا از فرار آتش خارج شوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She headed for the nearest exit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به سمت نزدیک‌ترین خروجی رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای نزدیکترین خروج رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The fear is that we have no exit strategy from this conflict.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترس این است که ما هیچ استراتژی خروج از این مناقشه نداریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترس این است که ما از استراتژی خروج از این منازعه برخوردار نیستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We made for the nearest exit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به سمت نزدیک‌ترین خروجی رسیدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما برای نزدیکترین خروج ساخته ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Exit polls suggest a big Labour majority, but the true picture will only be known after the count.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رای‌گیری خروج اکثریت حزب کارگر را پیشنهاد می‌دهد، اما تصویر واقعی تنها بعد از شمارش شناخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظرسنجی های خروج نشان می دهد اکثریت کار بزرگ، اما تصویر واقعی تنها پس از شمارش شناخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. There is a fire exit on each floor of the building.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه خروجی اضطراری روی هر طبقه ساختمون هست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خروجی آتش در هر طبقه ساختمان وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. They made a rush for the exit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای خروج عجله داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها برای خروج عجله می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. At the roundabout, take the second exit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از دور، خروجی دوم را بگیر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در میدان، خروجی دوم را انتخاب کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The emergency exit is at the back of the bus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خروجی اضطراری در پشت اتوبوس قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خروجی اضطراری در پشت اتوبوس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف exit

خروج (اسم)
emersion , emergence , exhaust , outgo , exodus , transpiration , egress , exit , egression
در رو (اسم)
outlet , exhaust , port , egress , exit
برون رفت (اسم)
exit
خروج بازیگر از صحنهء نمایش (اسم)
exit
مخرج (اسم)
outlet , vent , outgo , port , denominator , escapement , exit , foramen
خارج شدن (فعل)
void , issue , protrude , egress , exit

معنی عبارات مرتبط با exit به فارسی

برخه پرسی (پرسش از برخی کسانی که از محل اخذ رای بیرون می آیند در مورد رای آنها برله یا علیه نامزد یا لایحه ی بخصوصی)، نظرپرسی از رای داده ها
در روی خطا
درروی عادی

معنی exit در دیکشنری تخصصی

exit
[کامپیوتر] خروج . - خروج - نقطه ای از کی برنامه یا لگاریتم که کنترل از آنجا به جای دیگر منتقل می شود.
[آب و خاک] آبراهه خروجی
[ریاضیات] معیار خروجی
[ریاضیات] معیار خروجی از پایه
[عمران و معماری] تابلوی مسیر خروجی
[عمران و معماری] گاز خروجی
[عمران و معماری] شیب تغییرات خروجی
[کامپیوتر] نقطه خروجی .
[حسابداری] سیاست خروج
[عمران و معماری] رابط خروجی
[عمران و معماری] تابلوی رابط خروجی
[عمران و معماری] ورودی - خروجی مشترک
[کامپیوتر] انتقال کنترل به یک زیربرنامه در زمانی که قابل پیش بینی نبوده و حادثه ای غیر مترقبه آن را مشخص می کند.
[کامپیوتر] خروج مطلوب
[عمران و معماری] خروجی تقاطع
[عمران و معماری] خروج از چپ - خروجی از چپ
[عمران و معماری] خروج از راست - خروجی از راست
[عمران و معماری] خروج از راست - خروجی از راست
[عمران و معماری] خروجی مجزا

معنی کلمه exit به انگلیسی

exit
• passage that leads out, point of exit
• leave, go out
• an exit is a door through which you can leave a public building.
• an exit is also a place where traffic can leave a motorway.
• if you make an exit from a room, you leave it; a formal expression.
exit permit
• written authorization to leave a place
exit poll
• informal survey of voters as they leave the polling place (used as an early indicator of the outcome of the election)
• in an election, an exit poll is a survey which is carried out as people leave the polling stations, in which they are asked who they voted for.
exit visa
• authorization on a passport permitting the bearer to leave a country
• an exit visa is an official stamp in someone's passport, or an official document, which allows them to leave a particular country.
emergency exit
• way out to be used only in case of emergency, escape door
make an exit
• leave dramatically
make one's exit
• leave dramatically

exit را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی exit

سارا ٠٠:٣٩ - ١٣٩٧/٠١/٢٨
وجود خارجی
|

.... ١٥:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/١١
بیرون
|

ebitaheri@gmail.com ١٤:٠٥ - ١٣٩٨/٠١/١١
بیرون‌رو

بیرون‌رفت ، بیرون‌روی
|

پیشنهاد شما درباره معنی exit



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی exit
کلمه : exit
املای فارسی : اخیت
اشتباه تایپی : ثطهف
عکس exit : در گوگل


آیا معنی exit مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )