برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1224 100 1

exotic

/ɪgˈzɑtɪk/ /ɪgˈzɑtɪk/

معنی: بیگانه، خارجی، عجیب و غریب
معانی دیگر: غیر محلی، غریبه، (به طور جالب و خوشایند) شگفت انگیز، خارق العاده، کم نظیر، (گیاه شناسی - جانورشناسی) غیربومی، مرموز، خوش رنگ

بررسی کلمه exotic

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having a foreign origin or character.
متضاد: endemic, familiar, indigenous, native
مشابه: alien, foreign, oriental, tropical

- an exotic disease
[ترجمه ترگمان] یک بیماری عجیب و غریب
[ترجمه گوگل] یک بیماری عجیب و غریب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- exotic foods
[ترجمه ترگمان] غذاهای غیر بومی
[ترجمه گوگل] غذاهای عجیب و غریب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: strikingly or intriguingly unusual.
متضاد: commonplace, conventional, ordinary, unremarkable
مشابه: curious, extraordinary, novel, outlandish, remarkable, romantic

- an exotic theory
[ترجمه ترگمان] یک تئوری عجیب و غریب
[ترجمه گوگل] یک نظریه عجیب و غریب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: exotically (adv.), exotici ...

واژه exotic در جمله های نمونه

1. exotic fishes
ماهی‌های غیربومی

2. exotic plants
گیاهان غیربومی

3. several countries' ambassadors with exotic clothes and looks
سفیران چندین کشور با جامه‌ها و قیافه‌های عجیب و غریب

4. local customs as opposed to exotic customs
رسوم محلی در برابر رسوم بیگانه

5. the near east and its exotic music
مشرق زمین و موسیقی شگفت انگیز آن

6. their taste runs more to exotic foods
سلیقه‌ی آنان به خوراک‌های عجیب و غریب گرایش بیشتری دارد.

7. they served us delicious and exotic dishes
خوراک‌های خوشمزه و کم نظیری به ما دادند.

8. There are some exotic words in English language.
[ترجمه ترگمان]برخی کلمات عجیب و غریب در زبان انگلیسی وجود دارد
[ترجمه گوگل]برخی از کلمات عجیب و غریب در زبان انگلیسی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She has a partiality for exotic flowers.
[ترجمه ترگمان]او علاقه‌اش به گله‌ای عجیب و غریب را دارد
[ترجمه گوگل]او برای گلهای عجیب و غریب به تنهایی علاقه دارد
[ترجمه شما] ...

مترادف exotic

بیگانه (صفت)
alien , foreign , strange , exotic , unfamiliar , oversea , only , barbarous , barbarian , peregrine
خارجی (صفت)
alien , out , outside , foreign , strange , exotic , oversea , external , outer , exterior , peripheral , extrinsic , extern , extraneous
عجیب و غریب (صفت)
quizzical , exotic , odd , freakish , rum , peculiar , queer , outlandish , oddball , rococo , screwy , unearthly

معنی عبارات مرتبط با exotic به فارسی

رقاص شکم، رقاص عربی، رقاص لخت شو
گربه ی موکوتاه

معنی exotic در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] غیربومی، بیگانه (بوم شناسی): به زیستمندی گویند که از ناحیه ای که بطور طبیعی در آن رشد می کرده وارد محیط جدیدی شده است. متضاد: بومی، محلی.
[خاک شناسی] غیر بومی
[زمین شناسی] قطعه بیگانه یک توده از سنگ که در مجموعه بیگانه ای نسبت به توده ای که در آن تشکیل شده قرار می گیرد. (برک لند و همکاران. 1972).
[زمین شناسی] لیمونیت بیگانه لیمونیتی که در سنگی ته نشین می شود که سابقاً حاوی هیچ نوع سولفید آهن دار نبوده است. مقایسه شود با لیمونیت برجا یا محلی.
[زمین شناسی] رود بیگانه رودی که بیشتر آب خود را از یک سیستم زهکشی در ناحیه دیگری بدست می آورد. مثلاً: رودی که سرچشمه اش در یک ناحیه مرطوب یا خوش آب و هوا است ولی در طول یک بیابان (قبل از رسیدن به دریا) جریان دارد. مانند: رود نیل. مقایسه شود با: رود بومی.
[زمین شناسی] سرزمین بیگانه سرزمینی که دستخوش حرکت قابل توجهی نسبت به کراتون پایداری که به آن پیوسته ، گردیده است. (مک ویلیامز و هول 1982)

معنی کلمه exotic به انگلیسی

exotic
• foreign; unusual, out of the ordinary
• something that is exotic is unusual and interesting because it comes from or is related to a distant country.

exotic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین توکلی زانیانی
غیر بومی
حسین توکلی زانیانی
بیگانه
محمد مظهری
نا شناخته
Yazdan
غیر معمول
Ftmh!🔥
خارق العاده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exotic
کلمه : exotic
املای فارسی : اختیک
اشتباه تایپی : ثطخفهز
عکس exotic : در گوگل

آیا معنی exotic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )