برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1285 100 1

expand

/ɪkˈspænd/ /ɪksˈpænd/

معنی: منبسط کردن، پهن کردن، توسعه دادن، بسط دادن، منبسط شدن، بسط یافتن، به تفصیل شرح دادن
معانی دیگر: گستردن، از هم بازکردن، کشانده کردن، گسترده شدن، توسعه یافتن یا دادن، فراخیدن، گشاد کردن یا شدن، پهنیدن، بزرگ کردن، منبسط کردن یا شدن، زیاد کردن یا شدن، (اندیشه یا موضوع و غیره) شاخ و برگ دادن، به تفصیل گفتن یا نوشتن، شرح و بسط دادن (با: on یا upon)، گرم و دوست داشتنی شدن، سر کیف آمدن، (ریاضی) گسترانیدن

بررسی کلمه expand

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: expands, expanding, expanded
(1) تعریف: to make larger or more extensive.
مترادف: enlarge, extend, increase
متضاد: abridge, compact, compress, contract, deflate, shorten, shrink
مشابه: aggrandize, amplify, augment, broaden, carry, dilate, enhance, escalate, inflate, lengthen, piece, protract, spread, stretch, thicken, widen

- The school expanded its library last year and added more computers.
[ترجمه ترگمان] این مدرسه سال گذشته کتابخانه خود را گسترش داد و کامپیوترهای بیشتری افزود
[ترجمه گوگل] مدرسه کتابخانه خود را در سال گذشته گسترش داد و کامپیوترهای بیشتری را اضافه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These companies are hoping to expand business in Asia.
[ترجمه ترگمان] این شرکت‌ها امیدوارند که تجارت در آسیا را گسترش دهند
[ترجمه گوگل] این شرکت ها امیدوارند تا کسب و کار در آسیا گسترش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to spread wide.
مترادف: open, outspread, spread, unfold
مشابه: extend, stretch, unfurl

- The bird expanded its wings and soared above the water.
...

واژه expand در جمله های نمونه

1. We will expand our business as soon as we locate a new building.
به محض اینکه در ساختمان جدید مستقر شویم تجارتمان را گسترش خواهیم داد

2. Present laws against people who pollute the air must be expanded.
قوانین جاری برعلیه مردمی که هوا را آلوده می سازند، بایستی تعمیم داده شود

3. Expanding the comic strips, the editor hoped that more people would buy his paper.
با افزایش دادن ستون داستان های فُکاهی مصوّر، سردبیر امیدوار بود که افراد بیشتری روزنامه ی او را بخرند

4. in order to expand our exports
به منظور توسعه‌ی صادرات ما

5. a deep breath will expand your chest
نفس عمیق سینه‌ات را منبسط می‌کند.

6. i would like to expand on three of these problems
می‌خواهم سه تا از این مسایل را مورد بحث کامل قرار بدهم.

7. the servants' flattery made him expand
تملق نوکران او را سرحال آورد.

8. her proposal was predicated on the assumption that the country's economy will expand
پیشنهاد او بر این فرض مبتنی بود که اقتصاد کشور گسترش خواهد یافت.

9. The attempt to expand the business was a catastrophe for the firm.
[ترجمه ترگمان]تلاش برای توسعه کسب‌وکار یک فاجعه برای شرکت بود
[ترجمه گوگل]تلاش برای گسترش کسب و کار یک فاجعه برای شرکت بود
[ترجمه ...

مترادف expand

منبسط کردن (فعل)
amplify , stretch , expand , broaden , dilate , distend , extend
پهن کردن (فعل)
spread , expand , broaden , flatten , widen , muck , dung
توسعه دادن (فعل)
increase , enlarge , expand , develop , extend , outstretch
بسط دادن (فعل)
enlarge , stretch , expand , produce , develop , heighten
منبسط شدن (فعل)
expand
بسط یافتن (فعل)
expand , hold out , overspread
به تفصیل شرح دادن (فعل)
expand , expound , expatiate

معنی expand در دیکشنری تخصصی

expand
[عمران و معماری] انبساط یافتن - آماسیدن - بادکردن
[ریاضیات] گستردن، بسط دادن، گسترانیدن

معنی کلمه expand به انگلیسی

expand
• spread out, grow larger; broaden
• when something expands, it becomes larger.
• if you expand on or expand upon something, you give more information or details about it.
expand one's chest
• make one's chest larger by taking a deep breath
option to expand
• possibility to build an addition

expand را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dictionary
[پزشکی] :اتساع
shirfahm.com
خودرو: انبساط یافتن
محدثه فرومدی
بیشتر کردن، افزایش دادن، رونق گرفتن
روژان
گسترش دادن
ج
A minimum of 5 businesses are required. Expand your empire!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی expand
کلمه : expand
املای فارسی : اخپند
اشتباه تایپی : ثطحشدی
عکس expand : در گوگل

آیا معنی expand مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )