برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1316 100 1

expeditious


معنی: از روی عجله
معانی دیگر: شتابان، باشتاب، شتابناک، سریع، فوری، چست، جلد، با عرضه، با جربزه، ضروری

بررسی کلمه expeditious

صفت ( adjective )
مشتقات: expeditiously (adv.), expeditiousness (n.)
• : تعریف: prompt and efficient.
متضاد: inefficient, slow
مشابه: prompt, swift

- She thanked the messenger for his expeditious service.
[ترجمه ترگمان] از قاصد برای خدمات his تشکر کرد
[ترجمه گوگل] او از رسول برای خدمات سریع خود تشکر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه expeditious در جمله های نمونه

1. an expeditious response
پاسخ سریع

2. They are almost as expeditious and effectual as Aladdin's lamp.
[ترجمه ترگمان]تقریبا مثل چراغ جادو از روی شتاب و غیره کار می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها تقریبا به همان اندازه سریع و موثر هستند چراغ الادین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The bank was expeditious in replying to my letter.
[ترجمه ترگمان]بانک در جواب نامه من عجله داشت
[ترجمه گوگل]بانک در پاسخ به نامه من به سرعت عمل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We will provide a fair and expeditious system for examining claims for refugee status.
[ترجمه ترگمان]ما یک سیستم عادلانه و سریع را برای بررسی ادعاها در مورد وضعیت پناهندگان فراهم خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما یک سیستم عادلانه و سریع برای بررسی ادعاهای وضعیت پناهندگی خواهیم داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. As fluid resuscitation is ongoing, an expeditious search for sources of bleeding should be made.
[ترجمه ...

مترادف expeditious

از روی عجله (صفت)
sketchy , expeditious , precipitous

معنی کلمه expeditious به انگلیسی

expeditious
• fast, efficient
• expeditious means quick and efficient; a formal word.

expeditious را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی expeditious
کلمه : expeditious
املای فارسی : اخپدیتیوس
اشتباه تایپی : ثطحثیهفهخعس
عکس expeditious : در گوگل

آیا معنی expeditious مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )