برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1325 100 1

expenses


معنی: مصرف، مخارج
معانی دیگر: بازرگانى : مخارج

واژه expenses در جمله های نمونه

1. deductible expenses
هزینه‌های بخشوده

2. huge expenses
هزینه‌های گزاف

3. immediate expenses
هزینه‌های فوری

4. incidental expenses
هزینه‌های اتفاقی

5. medical expenses
هزینه‌های پزشکی

6. travel expenses
مخارج سفر

7. variable expenses
هزینه‌های تغییرپذیر

8. vast expenses
هزینه‌های هنگفت

9. all of your expenses are defrayable
همه‌ی هزینه‌های شما قابل بازپرداخت می‌باشند.

10. ordinary and extraordinary expenses
هزینه های معمولی و فوق العاده

11. to whittle down expenses
هزینه‌ها را کم‌کم کاهش دادن

12. the disproportion between incomes and expenses
عدم تناسب درآمدها و هزینه‌ها

13. the oil company pays his expenses
شرکت نفت هزینه‌ی سفر او را می‌دهد.

14. his earnings did not cover his expenses
درآمد او مخار ...

مترادف expenses

مصرف (اسم)
expenditure , use , utilization , expense , consumption , waster , expenditures , expenses
مخارج (اسم)
expenses

معنی عبارات مرتبط با expenses به فارسی

هزینه نخستین، هزینه ابتدائی
هزینه مختصر شخصی
جمع وخروج، واردات وصادرات
هزینه های پیش بینی نشده

معنی expenses در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] هزینه ها
[حقوق] مخارج، هزینه ها، نفقه
[نساجی] هزینه
[حسابداری] کارت تجزیه و تحلیل هزینه ها
[حسابداری] هزینه های تحقق یافته اما پرداخت نشده
[حسابداری] هزینه های اداری
[حسابداری] هزینه های تجاری
[حسابداری] هزینه های مستقیم
[عمران و معماری] مخارج مستقیم
[حسابداری] هزینه های مالی
[حسابداری] هزینه های عمومی و اداری
[حسابداری] هزینه های عمومی
[ریاضیات] هزینه های اداری و تشکیلاتی، هزینه های عمومی
[حقوق] هزینه های متفرقه یا اتفاقی
[حسابداری] هزینه های غیر مستقیم
[ریاضیات] هزینه ی مدیریت، مخارج اداره کردن

معنی کلمه expenses به انگلیسی

expenses
• charges that an employee incurs in the performance of work (such as travel expenses), expenditures of a business
expenses and income
• outgoing and incoming funds (in an account)
expenses payable
• current obligations that a business must pay (accounting)
accrued expenses
• expenses incurred during an accounting period for which payment is postponed
cover expenses
• pay for costs, pay for expenses
covered the expenses
• paid the costs, paid the expenses
current expenses
• business expenses within a defined period
cutting down on expenses
• curtailing expenditures/spending
daily expenses
• daily expenditures, expenses that are expended every day
depreciation expenses
• expenditures recorded in a profit and loss report indicating a decrease in the value of company assets (accounting)
extra expenses
• additional expenses
financing expenses
• (accounting) raising money or taking out loans to cover business expenses (including interest and linkage differentials)
incidental expenses
• small costs, occasional expenses
loading of overhead expenses
• charging of a business' overhead costs to different accounts (such as rental costs vs. production costs)
manufacturing expenses
• costs that a business must pay for manufacturing activities (accounting)
...

expenses را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اشکان
هزینه
father has to pay regular payments to help with expenses for the kids
پدر بایستی پرداخت های مالی منظم داشته باشه برای کمک به هزینه های کودکان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی expenses
کلمه : expenses
املای فارسی : اخپنسس
اشتباه تایپی : ثطحثدسثس
عکس expenses : در گوگل

آیا معنی expenses مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )