انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1048 100 1

expenses

تلفظ expenses
تلفظ expenses به آمریکایی تلفظ expenses به انگلیسی

معنی: مصرف، مخارج
معانی دیگر: بازرگانى : مخارج

واژه expenses در جمله های نمونه

1. deductible expenses
ترجمه هزینه‌های بخشوده

2. huge expenses
ترجمه هزینه‌های گزاف

3. immediate expenses
ترجمه هزینه‌های فوری

4. incidental expenses
ترجمه هزینه‌های اتفاقی

5. medical expenses
ترجمه هزینه‌های پزشکی

6. travel expenses
ترجمه مخارج سفر

7. variable expenses
ترجمه هزینه‌های تغییرپذیر

8. vast expenses
ترجمه هزینه‌های هنگفت

9. all of your expenses are defrayable
ترجمه همه‌ی هزینه‌های شما قابل بازپرداخت می‌باشند.

10. ordinary and extraordinary expenses
ترجمه هزینه های معمولی و فوق العاده

11. to whittle down expenses
ترجمه هزینه‌ها را کم‌کم کاهش دادن

12. the disproportion between incomes and expenses
ترجمه عدم تناسب درآمدها و هزینه‌ها

13. the oil company pays his expenses
ترجمه شرکت نفت هزینه‌ی سفر او را می‌دهد.

14. his earnings did not cover his expenses
ترجمه درآمد او مخارج او را تامین نمی‌کرد.

15. we must cut down on our expenses
ترجمه باید از هزینه های خود بکاهیم.

16. the inclusion of taxes in calculating the expenses
ترجمه به حساب آوردن مالیات‌ها در محاسبه هزینه‌ها

17. his salary is not enough to cover all of his expenses
ترجمه حقوق او آن قدر نیست که همه‌ی مخارج وی را بپوشاند.

18. They have to reduce expenses this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها مجبورند هزینه‌های خود را در سال جاری کاهش دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها باید هزینه های این سال را کاهش دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The heavy expenses involved in his marriage celebration cancelled out the possible pleasure he'd have.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه‌های سنگینی که در جشن ازدواج او دخالت داشت، لذت احتمالی او را لغو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه های سنگین در جشن ازدواج او از لذت احتمالی که او می خواهیم لغو شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Sort out all your bills, receipts, invoices and expenses as quickly as possible and keep detailed accounts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه قبض‌ها، رسیده‌ای، فاکتورها و هزینه‌ها را به سرعت ممکن مرتب کنید و حساب دقیقی داشته باشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسکناس ها، رسید، فاکتورها و هزینه های خود را در اسرع وقت مرتب کنید و حساب های دقیق را نگه دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I have to superadd the budget expenses, in my opinion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من باید مخارج بودجه را به عقیده خودم تسویه کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به نظر من باید هزینه های بودجه را به سوپر هدایت کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. We recouped the show's expenses from ticket sales.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از عرضه محصول، مخارج فروش بلیط را کاهش دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما هزینه های نمایش را از فروش بلیط بازپرداخت کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. He is trying to reduce expenses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او می‌کوشد تا هزینه‌ها را کاهش دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در حال تلاش برای کاهش هزینه ها است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف expenses

مصرف (اسم)
expenditure , use , utilization , expense , consumption , waster , expenditures , expenses
مخارج (اسم)
expenses

معنی عبارات مرتبط با expenses به فارسی

هزینه نخستین، هزینه ابتدائی

معنی expenses در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] هزینه ها
[حقوق] مخارج، هزینه ها، نفقه
[نساجی] هزینه
[حسابداری] کارت تجزیه و تحلیل هزینه ها
[حسابداری] هزینه های تحقق یافته اما پرداخت نشده
[حسابداری] هزینه های اداری
[حسابداری] هزینه های تجاری
[حسابداری] هزینه های مستقیم
[عمران و معماری] مخارج مستقیم
[حسابداری] هزینه های مالی
[حسابداری] هزینه های عمومی و اداری
[حسابداری] هزینه های عمومی
[ریاضیات] هزینه های اداری و تشکیلاتی، هزینه های عمومی
[حقوق] هزینه های متفرقه یا اتفاقی
[حسابداری] هزینه های غیر مستقیم
[ریاضیات] هزینه ی مدیریت، مخارج اداره کردن

معنی کلمه expenses به انگلیسی

expenses
• charges that an employee incurs in the performance of work (such as travel expenses), expenditures of a business
expenses and income
• outgoing and incoming funds (in an account)
expenses payable
• current obligations that a business must pay (accounting)
accrued expenses
• expenses incurred during an accounting period for which payment is postponed
cover expenses
• pay for costs, pay for expenses
covered the expenses
• paid the costs, paid the expenses
current expenses
• business expenses within a defined period
cutting down on expenses
• curtailing expenditures/spending
daily expenses
• daily expenditures, expenses that are expended every day
depreciation expenses
• expenditures recorded in a profit and loss report indicating a decrease in the value of company assets (accounting)
extra expenses
• additional expenses
financing expenses
• (accounting) raising money or taking out loans to cover business expenses (including interest and linkage differentials)
incidental expenses
• small costs, occasional expenses
loading of overhead expenses
• charging of a business' overhead costs to different accounts (such as rental costs vs. production costs)
manufacturing expenses
• costs that a business must pay for manufacturing activities (accounting)
marginal expenses
• minor expenses
meet expenses
• pay, cover expenses, pay costs
operating expenses
• costs involved in operation, costs required to be active
other assets and deferred expenses
• section of a balance sheet that details immaterial assets (accounting)
overhead expenses
• general costs associated with running a business (i.e. rent, heating, taxes, etc.)
padding expenses
• falsely increase amount of money spent in order to receive added tax relief
pare down one's expenses
• reduce expenses, cut back expenditures

expenses را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

اشکان ١٢:٣٥ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠
هزینه
father has to pay regular payments to help with expenses for the kids
پدر بایستی پرداخت های مالی منظم داشته باشه برای کمک به هزینه های کودکان
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی expenses
کلمه : expenses
املای فارسی : اخپنسس
اشتباه تایپی : ثطحثدسثس
عکس expenses : در گوگل


آیا معنی expenses مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )