برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1290 100 1

explode

/ɪkˈsploʊd/ /ɪkˈsploʊd/

معنی: مشتعل شدن، ترکیدن، منفجر شدن، محترق شدن، گسترده کردن، مشتعل کردن
معانی دیگر: منفجر کردن یا شدن، ترکاندن، پکاندن، پکیدن، رد کردن، (کذب یا بطلان چیزی را) نشان دادن، درب و داغان کردن، زیر (خنده یا گریه و غیره) زدن، همراه با صدا انجام شدن، (به سرعت و شدت) رشد کردن، (ناگهان و با شدت چیز جامد یا مایع را تبدیل به گاز قابل انبساط کردن) فراگستردن، فرا گسترده شدن، صدای بلند ایجاد کردن، منبسط کردن

بررسی کلمه explode

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: explodes, exploding, exploded
(1) تعریف: to release energy forcefully with noise, heat, and the violent expansion of gases, because of rapid chemical change or sudden violent impact.
مشابه: blaze, blow up, crash

- The bomb exploded, killing several people.
[ترجمه ترگمان] این بمب منفجر شد و چندین نفر را کشت
[ترجمه گوگل] این بمب منفجر شد و چندین نفر را کشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to burst because of excessive internal pressure.
مشابه: burst

- The balloon exploded with a loud bang.
[ترجمه ترگمان] بالن با صدای مهیبی منفجر شد
[ترجمه گوگل] بالون با یک انفجار بلند منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to burst out suddenly, often with violence and excessive noise or display of emotion.
مشابه: blaze, blow up, burst, rage

- He exploded into angry curses.
[ترجمه ترگمان] فحش و ناسزا نثار او کرد
[ترجمه گوگ ...

واژه explode در جمله های نمونه

1. to explode a scientific theory
یک نظریه‌ی علمی را کاملا رد کردن

2. one of the bomb's did not explode
یکی از بمب‌ها منفجر نشد.

3. the fuse causes the bomb to explode
چاشنی موجب ترکیدن بمب می‌شود.

4. they had rigged the box to explode on contact
جعبه را طوری درست‌کرده بودند که در اثر تماس منفجر شود.

5. Many boys explode firecrackers on the Fourth of July.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از پسران در چهارم جولای ترقه را منفجر می‌کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از پسران در روز چهارم ژوئیه فست فود را منهدم می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The chemical is liable to explode on contact with water.
[ترجمه ترگمان]ماده شیمیایی مسئول منفجر شدن در تماس با آب است
[ترجمه گوگل]این مواد شیمیایی در تماس با آب منفجر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A design flaw caused the engine to explode.
[ترجمه ترگمان]نقص طراحی باعث انفجار موتور شد
[ترجمه گوگل]نقص طراحی موجب انفجار موتور شد
[ ...

مترادف explode

مشتعل شدن (فعل)
light , ignite , be inflamed , explode , take fire
ترکیدن (فعل)
crack , rupture , burst , blow , explode , pop off , pop , rive , blow out , dehisce , reave
منفجر شدن (فعل)
explode , puff , blow out , detonate , erupt , fulminate
محترق شدن (فعل)
burn , explode , fulminate
گسترده کردن (فعل)
explode
مشتعل کردن (فعل)
furnace , explode , inflame

معنی کلمه explode به انگلیسی

explode
• blow up; be blown up; shatter
• when a bomb explodes, it bursts with great force.
• you can say that a person explodes when they express strong feelings suddenly and violently.
• when something increases suddenly and rapidly in number or intensity, you can say that it explodes.
• if you explode a theory, you prove that it is wrong or impossible.
explode in mid air
• blow up before reaching the ground
explode with anger
• burst with rage, be furious, lose one's temper, storm, fume
about to explode
• set to explode momentarily

explode را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
فوران کردن
to erupt energetically
مهسا خسروی
از کوره در رفتن
somayeh
منفجر شدن - مشتعل شدن
Ehsan
Burst:ترکیدن،منفجر شدن
میلاد علی پور
شلوغ شدن، اغتشاش شدن، شورش کردن
aram
explode verb (EMOTION)

[ I ]
to react suddenly with a strong expression of emotion:
[ speech ] "What on earth do you think you're doing?" she exploded (= said angrily).
The children exploded into giggles (= suddenly started laughing uncontrollably).
Thesaurus: synonyms and related words

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی explode
کلمه : explode
املای فارسی : اخپلد
اشتباه تایپی : ثطحمخیث
عکس explode : در گوگل

آیا معنی explode مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )