برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1154 100 1

express

/ɪkˈspres/ /ɪkˈspres/

معنی: سریع، روشن، صریح، مخصوص، سریع السیر، ابراز داشتن، ادا کردن، اظهار کردن، بیان کردن، اظهار داشتن، ابراز کردن
معانی دیگر: (آب میوه و غیره را با فشار دادن گرفتن) افشردن، چلاندن، (شیره یا روغن چیزی را) کشیدن، به زبان آوردن، بروز دادن، (از خود) نشان دادن، گویا بودن، (به صورت تصویر یا موسیقی و غیره) نمایاندن، بیانگر بودن، نشانگر بودن، نشانه بودن، علامت (چیزی) بودن، معنی دادن، (معنی و غیره) رساندن، (پست و غیره) فوری رساندن، پست فوری، هر وسیله ی حمل یا ارسال فوری، فوری، در دم، شتابمند، تندرو، اکسپرس، زودین، تندکار، ویژه ی تند رفتن، رک و روشن، (بیان) صاف و پوست کنده، بی پرده، شیوا، رک و راست، معلوم و مشخص، آشکار، عیان، کاملا شبیه، نسخه ی بدل، عین، به منظور هدف خاص، صرفا، قطار تندرو، (به زور اخذ کردن مثلا اطلاعات) درکشیدن، بیرون کشیدن (مواد درونی)، (بیشتر در انگلیس) پیام رسان، نامه رسان، پیک، نامه بر ویژه، چاپار تندرو، پیغام فوری، پیام زودین، گزارش، خبر، هشداره، رجوع شود به: pony express

بررسی کلمه express

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: expresses, expressing, expressed
(1) تعریف: to state or otherwise make known (ideas, thoughts, or feelings).
مترادف: communicate, convey, state, verbalize
متضاد: repress, suppress
مشابه: embody, indicate, pass, put, represent, reveal, say, shape, signify, speak, voice

- After watching the film, the students wanted to express their opinions on it.
[ترجمه ترگمان] بعد از تماشای فیلم، دانش آموزان می‌خواستند نظراتشان را در مورد آن بیان کنند
[ترجمه گوگل] پس از تماشای فیلم، دانش آموزان می خواستند نظرات خود را در مورد آن بیان کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His father loved him but found it hard to express his feelings.
[ترجمه ترگمان] پدرش او را دوست داشت، اما بسیار دشوار می‌یافت که احساساتش را بیان کند
[ترجمه گوگل] پدرش او را دوست داشت اما احساساتش را به سختی بیان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He expressed great remorse for what he had done.
[ترجمه ترگمان] برای کاری که کرده پشیمان بود
[ترجمه گوگل] او از آنچه که او انجام داده بود، ابراز عذاب شد
[ترجمه شما] ...

واژه express در جمله های نمونه

1. express mail
پست فوری،پست اکسپرس

2. express regulations
مقررات مخصوص

3. express yourself plainly
منظور خودت را به سادگی بیان کن.

4. express oneself
(افکار و غیره‌ی خود را) بیان کردن،نشان دادن

5. an express highway
جاده‌ی سریع‌السیر

6. an express laundry service
اتوشویی تند کار (اکسپرس)

7. an express train
ترن سریع السیر (تندرو)

8. her express reason for going
دلیل آشکار او برای رفتن

9. the express for mashad was ready to go
قطار تندروی مشهد آماده‌ی رفتن بود.

10. to express one's ideas coherently
عقاید خود را با انسجام بیان کردن

11. to express one's views
نظریات خود را بیان کردن

12. against the express orders of his superior officer
برخلاف دستور صریح افسر مافوقش

13. for the express purpose of carrying oil
صرفا به منظور حمل نفت

14. he can't express himself well in engl ...

مترادف express

سریع (صفت)
sudden , fast , express , handy , dexterous , deft , agile , quick , brisk , swift , light-footed , spry , rapid , speedy , pernicious , prompt , rathe , light-heeled , light-limbed , sweepy , wing-footed
روشن (صفت)
alight , light , bright , on , alive , clean , definite , explicit , express , unequivocal , shrill , vivid , set , transparent , intelligible , sunny , limpid , lucid , clean-cut , distinct , pellucid , clear-cut , cloudless , serene , diaphanous , eidetic , elucidated , fogless , luculent , legible , lightsome , nitid , perspicuous , transpicuous
صریح (صفت)
straight , abstract , definite , definitive , clear , explicit , express , frank , unequivocal , precise , open , punctual , clean-cut , clear-cut , perspicuous
مخصوص (صفت)
proper , express , private , specific , special , particular , peculiar , especial
سریع السیر (صفت)
fast , express , quick , swift , rapid , speedy , flying
ابراز داشتن (فعل)
express , evince
ادا کردن (فعل)
utter , express , acquit , discourse , enounce , execute , pay , voice , pronounce
اظهار کردن (فعل)
express , profess , declare , affirm , suggest , allude , froth , import , state
بیان کردن (فعل)
give , express , tell , represent , say , frame , impart , bubble
اظهار داشتن (فعل)
express , declare , remark , say , state
ابراز کردن (فعل)
express , display , exhibit , show

معنی عبارات مرتبط با express به فارسی

(افکار و غیره ی خود را) بیان کردن، نشان دادن
(تفنگ شکاری که فشنگ آن باروت بسیار دارد که موجب سرعت زیاد گلوله می شود و در شکار حیوانات بزرگ مثل فیل و کرگدن به کار می رود) تفنگ فیل کش، تفنگ تند گلوله
قطارویژه تندرو
پست هوایی
(امریکا- از 1860 تا 1861) حمل پست توسط اسب های تندرو (که هر چند کیلومتر عوض می شدند)، چاپار، پست سریع السیر قدیم

معنی express در دیکشنری تخصصی

express
[عمران و معماری] سریع السیر
[حقوق] بیان کردن، شرح دادن، دلالت کردن، ادا کردن، ابراز داشتن، صریح، روشن، واضح
[ریاضیات] بیان کردن، نشان دادن
[حقوق] قبولی صریح
[حقوق] اجازه و اختیار صریح
[عمران و معماری] اتوبوس سریع السیر
[زمین شناسی] اتوبوس های سریع السیر
[حقوق] شرط صریح
[حقوق] رضایت صریح
[حقوق] عقد صریح
[عمران و معماری] شاهراه سریع السیر
[حقوق] سوء نیت مسلم، قصد اضرار
[زمین شناسی] توربین سریع السیر ، توربین تند دور توربین فرانسیس با سرعت ویژه از 300 تا 500 دور بر دقیقه
[کامپیوتر] نرم افزاری مخصوص خواندن e.mail که همراه با سیستم عامل ویندوز است. شرکت میکروسافت آن را برای سیستم های عامل دیگر نیز فراهم کرده است. نسخه ی تجاری و حفه ای این نرم افزار OutLook ...

معنی کلمه express به انگلیسی

express
• system for prompt transportation of people or parcels; dispatch conveyed by special messenger; messenger sent on special errand (british)
• declare, say; send quickly; squeeze, extract
• explicit, clear; exact, precise; quickly
• when you express an idea or feeling, you show what you think or feel by saying or doing something.
• if an idea or feeling expresses itself in some way, it can be clearly seen in someone's actions; a formal use.
• if you express a quantity in a particular form, you write it down in that form.
• an express command or order is stated clearly; a formal use.
• an express intention or purpose is deliberate or specific.
• an express service is one in which things are done faster than usual.
• an express is a fast train or coach which stops at very few places.
express checkout
• fast checkout lane (in a grocery store)
express command
• explicit order, unambiguous order
express concern
• show that one is concerned via words or actions, express worry or anxiety, be solicitous
express condition
• special stipulation
express covenant
• agreement that has been clearly stated
express dismay
• show distress, show fear
express his sorrow for
• say how sorry he feels for
express letter
• urgent letter, letter sent by express mail
express mail
• mail that is transported and delivered quickly
express one's thanks
• show one's appreciation, express one's gratitude, thank
express oneself ...

express را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شیدا
سریع السیر
مرضیه
نشان دادن
Setare
سریع
ابوذر.ف
ارائه دادن
حامد نیازی
Show
State
Reveal
.....
بیان کردن
نشان دادن
ابراز کردن
ارائه کردن
Arash
سریع وبیان کردن
ايما
بیان کردنِ پرشتابِ چیزی یا حرفی
فاطمه محمدزاده
تغییرِ شکل
مثال:expressed folate receptors
معنی: گیرنده های اسید فولیک تغییر یافته
فاطمه محمدزاده
"نشان دار کردن"
مثال:expressed folate receptors
معنی: گیرنده های اسید فولیک نشان دار شده
کاربر آبادیس
بیان کردن
The SIMPLE PRESENT expresses daily habits or usual activities
حال ساده عادت های روزرانه یا فعالیت های معمول (متدوال یا همیشگی) را بیان میکند.
.
تندرو
Kook
اظهار نظر
b a
in the village
� you not need to express love and love to my uncles and my nephews
در روستا
نياز به بيان علاقه و عشقت به عموها وپسر عموهاي من نيست
Negar
بیان کردن
محدثه فرومدی
دال بر/حاکی از چیزی بودن، دلالت بر/حکایت از/نشان از چیزی داشتن، مبین چیزی بودن
Elmira
بیان کردن
Sepide
Express به معنی سریع السیر می‌تونه باشه علاوه بر اون توی متن های سیاسی به معنای بیان کردن هست
AMIRMAHDI
سریع السیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی express
کلمه : express
املای فارسی : اکسپرس
اشتباه تایپی : ثطحقثسس
عکس express : در گوگل

آیا معنی express مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )