انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1104 100 1

extent

تلفظ extent
تلفظ extent به آمریکایی/ɪkˈstent/ تلفظ extent به انگلیسی/ɪkˈstent/

معنی: حد، مد، حوزه، وسعت، مقدار، اندازه
معانی دیگر: گستردگی، دامنه، پهناوری، بزرگی، فراخش، فراخی، میزان، درجه، (انگلیس - حقوق - قدیمی) حکم توقیف ملک آدم مقروض، ارزیابی ملک توقیف شده به این خاطر

بررسی کلمه extent

اسم ( noun )
(1) تعریف: the degree, amount, space, or distance that something reaches or covers.
مترادف: breadth, degree, magnitude, range, reach, scope
مشابه: amount, area, bulk, depth, dimension, measure, size, span, spread, stretch

- His family was not aware of the extent of his illness.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] خانواده اش از میزان بیماریش آگاه نبودند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خانواده‌اش از میزان بیماری او آگاه نبودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خانواده اش از میزان بیماری خود آگاهی نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We were surprised by the great extent of her knowledge on the subject.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] ما از سطح عالی دانش او در مورد این موضوع شگفت زده شدیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما از میزان زیادی از دانش او در مورد این موضوع شگفت‌زده شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما از حد زیادی از دانش خود در مورد این موضوع شگفت زده شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- This map shows the extent of the journey made by the explorers.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] این نقشه شاخص سفرهای انجام شده توسط جهانگردان را نشان میدهد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این نقشه میزان سفر انجام‌شده توسط the را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این نقشه میزان سفر انجام شده توسط مأموران را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He will be punished to the full extent of the law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به میزان کامل قانون مجازات خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به اندازه کامل قانون مجازات خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the limit of something's reach.
مترادف: end, limit
مشابه: all, amount, amplitude, boundary, degree, dimension

- I'm sorry, but that is the extent to which I'm able to help you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] متاسفم، اما این تا حدی است که می‌توانم به تو کمک کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من متاسفم، اما این میزان که من می توانم به شما کمک کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: something extended or extensive, such as land.
مترادف: area, expanse, span, spread, stretch, sweep

واژه extent در جمله های نمونه

1. the extent of his knowledge
ترجمه گستردگی دانش او

2. the extent of his political influence
ترجمه دامنه‌ی نفوذ سیاسی او

3. the full extent of the damages sustained is not yet known
ترجمه میزان دقیق آسیب های وارده هنوز تعیین نشده است.

4. the longitudinal extent of the building
ترجمه گسترش طولی ساختمان

5. to the extent of
ترجمه تا حد،تا سرحد

6. to the extent that
ترجمه به حدی که،به طوری که

7. to what extent
ترجمه تا چه اندازه‌؟،به چه مقدار؟

8. to a large extent
ترجمه به میزان زیاد

9. to a certain extent (or degree)
ترجمه تا اندازه‌ای،به مقدار معینی

10. to a large extent
ترجمه به میزان زیاد،به مقدار زیاد،اکثرا

11. to such an extent
ترجمه تا به آن حد که،آن قدر که

12. i don't know to what extent he is aware of this
ترجمه نمی دانم تا چه حد به این موضوع آگاهی دارد.

13. they lost money to the extent that they decided to close the shop
ترجمه آنها به حدی ضرر کردند که تصمیم گرفتند مغازه را ببندند.

14. her health deteriorated to such an extent that she had to be hospitalized
ترجمه سلامتی او به حدی تحلیل رفت که لازم شد او را در بیمارستان بستری کنند.

15. to some extent, to a certain extent
ترجمه تا اندازه‌ای،تا مقداری

16. he expanded his empire to its largest extent
ترجمه او امپراطوری خود را به بیشترین حد خود گسترش داد.

17. we will defend our rights even to the extent of giving our lives
ترجمه ما حتی به قمیت از دست دادن جانمان از حقوق خود دفاع خواهیم کرد.

18. we will benefit from free trade to the same extent as the koreans do
ترجمه ما به اندازه‌ی کره‌ای‌ها از تجارت آزاد بهره خواهیم برد.

19. after the husband's scandal, the wife effaced herself to a large extent
ترجمه پس از رسوایی شوهر،همسرش بسیار کم‌پیدا شد.

20. What is the extent of your garden?
ترجمه کاربر [ترجمه زهره] وسعت باغ شما چقدره؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باغ شما چه قدر است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]میزان باغ شما چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. From the roof we could see the full extent of the park.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از بام تا به حال می‌توانستیم گستره کامل پارک را ببینیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از سقف ما می توانیم تمام وسعت پارک را ببینیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The government itself has little information on the extent of industrial pollution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خود دولت اطلاعات کمی در مورد میزان آلودگی صنعتی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت خود اطلاعات کمی در مورد میزان آلودگی صنعتی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. To what extent will the budget have to be modified?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بودجه باید تا چه حد اصلاح شود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به چه میزان بودجه باید اصلاح شود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Both parties were held to be to some extent culpable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو طرف موظف بودند تا حدی مقصر قلمداد شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو حزب تا حدودی مجرم شناخته شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The allegations implicated Abe to such an extent he was forced to resign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ادعاها، ایب را به حدی متهم کرد که مجبور شد استعفا دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتهامات مربوط به آبه تا حد زیادی مجبور به استعفا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. We all to some extent remember the good times and forget the bad.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه ما تا حدی دوران خوبی را به یاد می‌آوریم و بد را فراموش می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه ما تا حدودی به یاد زمان های خوب و بد بد را فراموش کرده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف extent

حد (اسم)
tract , border , bound , abutment , margin , limit , extent , measure , end , deal , period , mark , precinct , quantity , provenance , confine
مد (اسم)
extent , accent , ebb , flow , length , extension , flux , flowage
حوزه (اسم)
extent , range , circle , area , ambit , sphere , domain , realm , scope , precinct , apanage , appanage , zone , district , department , compass
وسعت (اسم)
tract , limit , extent , spread , space , ambit , scope , gamut , vastness , expanse , width , latitude , tether , purview
مقدار (اسم)
extent , measure , value , content , amount , size , deal , scantling , quantity , quantum , magnitude , proportion , mouthful , percentage , certain number , dose , summa
اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension

معنی عبارات مرتبط با extent به فارسی

تا اندازه ای، به مقدار معینی
به میزان زیاد، به مقدار زیاد، اکثرا
تا به آن حد که، آن قدر که
تا چه اندازه ؟، به چه مقدار؟

معنی extent در دیکشنری تخصصی

extent
[کامپیوتر] اندازه ، وسعت ، فضا ، قطعه .
[ریاضیات] گسترده، حیز، مکان، حد، دامنه تغییرات، وسعت، دامنه
[حسابداری] اندازه آزمون
[ریاضیات] وسعت نقشه

معنی کلمه extent به انگلیسی

extent
• scope, range; size, measure
• the extent of a situation or difficulty is its size or scale.
• the extent of something is its length, area, or size.
• you use phrases such as to a large extent, to some extent, or to a certain extent to indicate that something is partly but not entirely true.
• you use phrases such as to what extent, to that extent, or to the extent that when discussing how true a statement is.
• you use phrases such as to the extent of or to such an extent that to indicate that a situation has reached a particular stage.
to a certain extent
• somewhat, not exactly
to a great extent
• extremely, very much so
to a large extent
• largely, very much so
to some extent
• somewhat, not exactly
to such an extent
• to such a degree, so much so
to what extent
• to what degree, how much

extent را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فیض ١٦:٠٠ - ١٣٩٧/٠٥/١٥
گستره
|

سجاد مصلحی ٢٠:٣٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
حد - اندازه
to a large extent : به میزان زیاد
to some extent : تاحدی - تا اندازه ای
|

مستوره ١٥:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
تمدید کردن -افزایش دادن دامنه
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٠٩:٥٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
of the extent to which : تا چه حد
|

سارا ١٩:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
فراتر
|

میثم علیزاده ١٤:٢٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢١
Extent به تنهایی یعنی " بُعد" یا "گستره"، در واقع یک اسم است.

اما یک اصطلاح مشهور با extent:
To the extent that=to such an extent that
یعنی اونقدری زیاد که، تا حدی(زیاد و وسیع) که
* در واقع معادل so much that هستش
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی extent
کلمه : extent
املای فارسی : اختنت
اشتباه تایپی : ثطفثدف
عکس extent : در گوگل


آیا معنی extent مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )