برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

exterior

/ɪkˈstɪriər/ /ɪkˈstɪriər/

معنی: ظاهر، ظواهر، بیرونی، ظاهری، واقع در سطح خارجی، صوری، ظاهر، خارج، خارجه، خارجی
معانی دیگر: برونی، واقع در خارج، (ویژه ی به کار بردن در خارج یا سطح برونی) روکار، برون کار (در برابر توکار)، از برون، از خارج، برونگاهی، برونه، بیرونه، برون پهنه، نما، رویه، قیافه، وجنات، رخسار، چهره

بررسی کلمه exterior

صفت ( adjective )
(1) تعریف: on or related to the outside or outer side.
مترادف: external, outer, outermost, outside, outward
متضاد: interior
مشابه: outlying, peripheral, right, superficial, surface

(2) تعریف: used or suitable for use outdoors.
مترادف: outdoor
مشابه: outside

(3) تعریف: coming from an outward source.
مترادف: extraneous, extrinsic, outside
مشابه: alien, exotic, external, foreign
اسم ( noun )
مشتقات: exteriorly (adv.)
(1) تعریف: the outside or outer side or part.
مترادف: outside, surface
متضاد: inside, interior
مشابه: boundary, edge, side

(2) تعریف: external form or appearance.
مترادف: appearance, fa�ade, outside, surface
متضاد: interior
مشابه: aspect, face, frame, guise, outward, shell

- the handsome exterior of a house
[ترجمه ترگمان] ظاهر زیبای یک خانه،
[ترجمه گوگل] خارج از منزل یک خانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه exterior در جمله های نمونه

1. exterior forces
نیروهای اعمال شده از خارج

2. exterior paint
رنگ ویژه‌ی خارج ساختمان،رنگ ویژه‌ی هوای آزاد

3. an exterior appearance of happiness
ظاهری حاکی از شادی

4. an exterior wall
دیوار برونی

5. the exterior features of this volcanic mountain
ویژگی‌های برونی این کوه آتشفشان

6. the exterior of a soccer ball
سطح بیرونی توپ فوتبال

7. the exterior of the box was painted red
بیرون جعبه را رنگ قرمز زده بودند.

8. a misleading exterior
ظاهری گمراه کننده

9. The dome is tiled on the exterior .
[ترجمه ترگمان]گنبد روی نمای بیرونی کاشی شده
[ترجمه گوگل]گنبد در بیرون کاشی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. In some of the villages the exterior walls of the houses are painted pink.
[ترجمه ترگمان]در برخی از روستاها دیواره‌ای خارجی خانه‌ها به رنگ صورتی درآمده است
[ترجمه گوگل]در برخی از روستاها دیوارهای بیرونی خ ...

مترادف exterior

ظاهر (اسم)
figure , appearance , look , outward , exterior , form , sensation
ظواهر (اسم)
appearance , outward , exterior
بیرونی (صفت)
over , o'er , out , outdoor , foreign , external , outer , outward , exterior , cortical , extrinsic , extern , extrinsical
ظاهری (صفت)
outside , specious , seeming , showy , external , outward , exterior , superficial , extern , skin-deep
واقع در سطح خارجی (صفت)
exterior
صوری (صفت)
exterior , formal , simulated , superficial , ostensible , nominal , simulative , factitious , factitive
ظاهر (صفت)
outside , clear , apparent , external , outward , exterior , manifest , obvious , evident , patent , confessed , conspicuous , discernible , evidential , flat-out , noticeable , observable , ostensive
خارج (صفت)
out , foreign , external , outer , exterior
خارجه (صفت)
foreign , exterior
خارجی (صفت)
alien , out , outside , foreign , strange , exotic , oversea , external , outer , exterior , peripheral , extrinsic , extern , extraneous

معنی عبارات مرتبط با exterior به فارسی

(هندسه) زاویه ی خارجی، گوشه ی برونی، زاویه ءخارجی کثیرالاضلاع، زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی

معنی exterior در دیکشنری تخصصی

[سینما] لوله رابط - صحنه خارجی - خارجی یا بیرونی - خارجی (در مورد صحنه یا محوطه فیلمبرداری - لوله های گسترش دهنده - خارجی
[نساجی] خارجی- بیرونی
[ریاضیات] برون
[ریاضیات] جبر برونی، جبر گراسمان
[ریاضیات] زاویه ی خارجی، زاویه ی برونی
[ریاضیات] قدر برونی
[ریاضیات] مشتق برونی
[برق و الکترونیک] پروتکل دروازه بیرونی
[ریاضیات] زواییای متناظر
[زمین شناسی] خطوط ارتباطى از مواضع دور مسیرهاى نسبتاً طولانى که ناحیه عملیاتى را از مواضع دور هدایت مى کند.چنین مسیرهایى که مشکلاتى براى فرماندهان فراهم مى آورد که بتوانند به سرعت نیروهاى تحت فرماندهى خود را در نقطه حساس متمرکز وپشتیبانى نمایند زیرا در صورت پیشروى در خاک دشمن براى تامین نیروها هم با دشوارى روبرو خواهند شد.
[سینما] محل فیلمبرداری صحنه خارجی
[ریاضیات] اندازه ی برونی
...

معنی کلمه exterior به انگلیسی

exterior
• outer part, outer layer
• outer, external, surface
• the exterior of something is its outside surface.
• your exterior is your usual outward appearance and behaviour.
• exterior means situated or happening outside a person or thing.
exterior angle
• angle with a vertex common to a geometrical shape located outside of it
exterior ballistics
• study of the motion of projectiles after they leave the barrel of a gun
exterior shot
• photograph taken outdoors

exterior را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا خسروی
محوطه خارجی
خشایار نوروزی
نمای بیرونی
Star traveler
Antonym: interior

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exterior
کلمه : exterior
املای فارسی : اختریر
اشتباه تایپی : ثطفثقهخق
عکس exterior : در گوگل

آیا معنی exterior مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )