برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1358 100 1

extract

/ˈek.strækt/ /ˈɛkstrækt/

معنی: خلاصه، زبده، عصاره، شیره، عصارهگرفتن، استخراج کردن، اقتباس کردن، بیرون کشیدن
معانی دیگر: (با کوشش) بیرون کشیدن، درآوردن، (دندان و غیره) کشیدن، کندن، برکندن، (از خاک معدنی فلز گرفتن) استخراج کردن، برهیختن، تریدن، (آب میوه و غیره را) گرفتن، افشردن، شیره گرفتن، چلانیدن، (منطق و استدلال) نتیجه گیری کردن، (لذت) بردن، استقرا کردن، چم گیری کردن، (از کتاب یا مقاله و غیره) نقل قول کردن، رونویسی کردن، گلچین کردن، گزیدن (بخش های خواندنی)، (از کتاب و غیره) گزیده، نقل قول، منتخب، (ریاضی) ریشه ی کمیتی را استخراج کردن، آب میوه (یا سبزی)، افشره، چکیده، چلانه، برون کشه

بررسی کلمه extract

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: extracts, extracting, extracted
(1) تعریف: to remove or take out by use of force.
مترادف: wrench, wrest, yank
متضاد: bury, insert
مشابه: extricate, jerk, mine, pluck, pull, remove

- The dentist extracted his tooth.
[ترجمه رؤیا رحیمی] دندانپزشک دندان او را کشید.
|
[ترجمه آریا] دندانپزشک دندان او را بیرون کشید
|
[ترجمه Ati] دندانپزشک دندان او را خارج کرد|
[ترجمه ترگمان] دندان‌پزشک دندان خود را بیرون کشید
[ترجمه گوگل] دندانپزشک دندان او را استخراج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه extract در جمله های نمونه

1. Dr. Fogel extracted my tooth in an amateur fashion.
دکتر "فاگل" دندانم را به طور ناشیانه ای کشید

2. Chemists extracted the essential vitamins from the grain.
داروسازان، ویتامین های لازم را از دانه گندم استخراج کردند

3. Spencer was ingenious in extracting information from witnesses.
اسپنسر در بیرون کشیدن اطلاعات از شاهدها، خلاقانه عمل کرد

4. beef extract
عصاره‌ی گوشت گاو

5. to extract a promise from someone
از کسی قول گرفتن

6. to extract a root
جذر گرفتن

7. to extract juice from oranges
آب پرتقال گرفتن

8. vanilla extract
عصاره‌ی وانیل

9. the germans extract several million tons of oil each year
آلمان‌ها هر ساله چندین میلیون تن نفت استخراج می‌کنند.

10. it is hard to extract any meaning from his text
دریافت مفهوم متن او دشوار است.

11. to squeeze a pomegranate and extract its juice
انار را چلاندن و آب آنرا گرفتن

12. wood ashes are leached to extract lye
به منظور به‌دست آوردن قلیاب خاکستر چوب را فرو ...

مترادف extract

خلاصه (اسم)
compendium , summary , short , abridgment , epitome , abstract , synopsis , substance , digest , compend , extract , adumbration , essence , review , condensation , upshot , sketch , gist , outline , resume , wrap-up
زبده (اسم)
compendium , abstract , elite , cream , prime , compend , extract
عصاره (اسم)
extract , juice , distillate , sap , extractive , squeezed juice
شیره (اسم)
ooze , extract , molasses , juice , syrup , sirup , sap
عصارهگرفتن (فعل)
extract
استخراج کردن (فعل)
exploit , extract , elicit , pan , educe , draw out
اقتباس کردن (فعل)
adopt , adapt , extract , borrow
بیرون کشیدن (فعل)
extract , evoke , solicit , draw , aspirate , elicit

معنی عبارات مرتبط با extract به فارسی

رب سوس
شیره سمنوی جو
شیره ریوند، عصاره ریوند
ماده الی محلول دراثر مانند چربی واسیدهای چرب
عصاره ی جگر
عصاره ی مالت (که خاصیت درمانی دارد)

معنی extract در دیکشنری تخصصی

extract
[شیمی] استخراج کردن ، عصاره گیری
[نساجی] عصاره گیری - اصطلاحی برای پشمی که کاملا تحت عمل کربونیزاژ قرار گرفته باشد
[ریاضیات] استخراج کردن، بیرون کشیدن
[ریاضیات] استخراج جذر، ریشه گرفتن
[ریاضیات] استخراج ریشه ی عدد
[زمین شناسی] استخراج تجمعی تجمعی از بلورهای انباشته از یک تبلور تفریقی ماگمای مادر است که ماگمای دختر را تولید میکند.
[پلیمر] فاز استخراج شده
[نساجی] چاپ برداشت
[نساجی] نوعی چاپ برداشت
[خاک شناسی] عصاره خاک
[حسابداری] نشانه تفکیک
[نساجی] پشم کهنه - پشم بازیافتی
[پلیمر] جریان استخراج شده مرکب یا ترکیبی
[خاک شناسی] هدایت الکتریکی عصاره اشباع خاک
[صنایع غذا ...

معنی کلمه extract به انگلیسی

extract
• substance obtained from a plant or other matter, essence; passage, excerpt, quotation (from a text)
• remove, take out; squeeze, press
• if you extract something from a place, you take or pull it out; a formal use.
• to extract a raw material means to get it from the ground or to separate it from another substance.
• if you extract information from someone, you get it from them with difficulty.
• if someone extracts advantage from a situation, they use the situation in order to gain advantage; a formal use.
• an extract from a piece of writing or music is a small part of it that is printed or played separately.
extract a cork from a bottle
• remove a cork from a bottle, open a bottle
extract a tooth
• remove a tooth, pull out a tooth
extract the root of a number
• find the root of a number (mathematics)
fluid extract
• alcoholic solution of a vegetable drug; concentrated solution drawn out from a fruit vegetable or other source
land registration extract
• document in the land registrations bureau that certifies the history of a property
rum extract
• concentrated rum used in baking
vanilla extract
• liquid which is obtained from a vanilla plant and used for cooking

extract را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رؤیا رحیمی
چکیده
Eli
با تلاش بیرون کشیدن
محمد مصطفایی
فرا گرفتن
Matin
کشیدن( دندان و ... )
متین خدایی
(دندان پزشکی) کشیدن دندان
دوریان هاویلیارد
pull out or pull off
Ley
ناشی شدن
Mobin1
استخراج کردن یا چیزی را بیرون کشیدن
Take out or draw out

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی extract
کلمه : extract
املای فارسی : اکسترکت
اشتباه تایپی : ثطفقشزف
عکس extract : در گوگل

آیا معنی extract مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )