انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 946 100 1

extramarital

تلفظ extramarital
تلفظ extramarital به آمریکایی/ˌekstrəˈmærɪtl/ تلفظ extramarital به انگلیسی/ˌekstrəˈmærɪtl/

معنی: زناکارانه، خارج ازدواجی
معانی دیگر: (وابسته به رابطه ی نامشروع با غیر همسر) خارج از زناشویی، adulterous : خارج ازدواجی، زانی

بررسی کلمه extramarital

صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to sexual relations between a married person and someone other than his or her spouse; adulterous.

واژه extramarital در جمله های نمونه

1. an extramarital affair
ترجمه ماجرای عشقی با شخص ثالث (با غیر همسر)

2. The phenomenon of extramarital affair shows the trend of increasing gradually at present.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدیده ازدواج خارج از ازدواج روند افزایش تدریجی در حال حاضر را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدیده امور خارج از رحم نشان دهنده روند افزایش تدریجی در حال حاضر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Women have extramarital affairs, and her husband divorced.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زنان خارج از ازدواج هستند و شوهرش طلاق‌گرفته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زنان امور خارج از رحم دارند و شوهرش طلاق گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The incidence of different types of extramarital sex ranged as follows: love objects, friends, strangers and others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقوع انواع مختلف روابط جنسی خارج از ازدواج به شرح زیر است: اشیا عشق، دوستان، غریبه‌ها و دیگران
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]میزان شیوع انواع مختلفی از اختلالات اضطراری به شرح زیر است: عاشق اشیاء، دوستان، غریبه ها و دیگران
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I had an extramarital affair with my secretary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من یه رابطه extramarital با منشی داشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من با دبیر من یک رابطه عاطفی داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This paper analyzes Internet extramarital love affair with the method of sociological survey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقاله روابط اینترنتی خارج از ازدواج را با روش بررسی جامعه‌شناختی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقاله به بررسی رابطه عاشقانه اینترنت با روش تحقیق جامعه شناختی پرداخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The discovery that her husband had an extramarital affair was a rude awakening.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشفی که شوهرش با آن‌ها کرده بود، یک بیداری خشن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشف این که شوهرش یک رابطه غیرمعمول داشت، بیداری شدید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They had extramarital and premarital sex behavior as well as non - marriage sexual partners.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها ازدواج و سکس پیش از ازدواج و نیز شریک‌های جنسی غیر ازدواج داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها رفتار جنسی جنسی قبل از ازدواج و همسران غیر جنسی ازدواج داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Despite the tremendous extramarital sex contains the danger, some people will pursue such a reckless sexual activity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علی‌رغم رابطه جنسی خارج از ازدواج، برخی افراد چنین فعالیت جنسی بی‌ملاحظه را دنبال خواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علیرغم جنس فوق العاده ای که در خارج از منزل وجود دارد، خطر وجود دارد، بعضی افراد چنین فعالیت جنسی بی پروا را دنبال می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Extramarital infection was the major source of STD transmission.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عفونت extramarital منبع اصلی انتقال STD بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عفونت ادرارآور منبع اصلی انتقال STD بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Lawyers and presidents appear especially prone to getting trapped in extramarital affairs these days, at least in the view of Hollywood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که وکلا و رئسای جمهور به خصوص در رابطه با گرفتار شدن در امور خارج از ازدواج در این روزها، حداقل در دیدگاه هالیوود، تمایل دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وکلا و رؤسای جمهور امروز به نظر می رسد، به خصوص در مورد هالیوود، به خصوص در معرض تداوم امور خارج از رحم قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We were familiar with each breath, each movement, each thought, and his extramarital activities never diminished our mutual lust.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر یک از آن‌ها هر یک از این حرکات، هر یک از آن‌ها، هر یک از آن‌ها، هر یک از آن‌ها فکر می‌کردند، و فعالیت‌های جنسی او هرگز شهوت متقابل ما را از بین نمی‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما با هر نفس، هر جنبش، هر اندیشه آشنا شدیم و فعالیت های غیرمعمول او هرگز میل ما را به هم نزنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. By the time we returned to the bar Karen's extramarital virginity had been lost beyond recall. unemployed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تا زمانی که ما به خانه بار فروشی کارن برگردیم، بکارت خارج از دست رفته بود عاطل
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در زمانی که ما به نوار بازگشتیم، بکارت غیر مجاز Karen از بین رفته است بیکار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The depositions touch on rumors of illegal drug use, extramarital affairs and petty squabbling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The مبنی بر شایعاتی که قاچاق مواد غیر قانونی است، روابط آن‌ها با مسائل جزئی و squabbling
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هشدارها در مورد شایعات مربوط به مصرف مواد مخدر غیرقانونی، امور خارج از رحم و سوء تفاهمهای جنسی سخن می گویند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف extramarital

زناکارانه (صفت)
adulterous , extramarital
خارج ازدواجی (صفت)
adulterous , extramarital

معنی کلمه extramarital به انگلیسی

extramarital
• outside of marriage (usually concerning adulterous sexual relations)

extramarital را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی extramarital

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
برون زَناشویی ، بیرون از زناشویی
|

پیشنهاد شما درباره معنی extramarital



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کهیار > تیارا
علی بابایی ساروی > آرشیدا
Arisan anoai > Greece
شهناز اکبرزاده > طیف
عادل ولی محمدی > run down
حسین شهبازی > قانونمدار
هما > هما
سوما > سوما

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی extramarital
کلمه : extramarital
املای فارسی : اخترمریتل
اشتباه تایپی : ثطفقشئشقهفشم
عکس extramarital : در گوگل


آیا معنی extramarital مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )