برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1291 100 1

Failure

/ˈfeɪl.jər/ /ˈfeɪl.jər/

معنی: کوتاهی، نا توانی، ورشکستگی، شکست، بد شانسی، قصور، خرابی، عدم موفقیت، واماندگی، درمانگی
معانی دیگر: کاستی، کمبود، نقصان، فقدان، ضعف، از دست دادن نیرو، از میان رفتن، (برق و غیره) قطع، (موتور و غیره) خرابی، از کار افتادگی، (آموزش) ردی، رفوزگی، نمره ی ردی، ناکامی، ـ نشدن، ـ نکردن، (آدم یا چیز) ناموفق، ناکامیاب، شکست خورده، بی عرضه، خودداری

بررسی کلمه Failure

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or result of failing.
مترادف: bomb, flop
متضاد: achievement, success, victory
مشابه: bust, debacle, defeat, dud, failing, fiasco, fizzle, lemon, miscarriage, miss, muff, washout

- Failure to hand in papers on time will result in the lowering of one's grade.
[ترجمه ترگمان] عدم موفقیت در نوشتن مقالات در زمان منجر به کاهش درجه یک خواهد شد
[ترجمه گوگل] عدم دستيابی به مقالات در زمان منجر به کاهش درجه يک خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Sadly, their attempt to revive their business resulted in failure.
[ترجمه ترگمان] متاسفانه تلاش آن‌ها برای احیای تجارت آن‌ها منجر به شکست شده‌است
[ترجمه گوگل] متاسفانه، تلاش آنها برای احیای کسب و کارشان منجر به شکست نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a person or thing that fails or does not succeed.
متضاد: bestseller, success
مشابه: bomb, bungler, bust, debacle, dud, failing, fiasco, fizzle, flop, lemon, loser, schlemiel, washout

- The new musical, despite all its glamour, was a failure on Broadway.
...

واژه Failure در جمله های نمونه

1. failure to yield the right of way
(رانندگی) عدم رعایت حق تقدم

2. ali's failure at the college entrance examination disappointed him very much
شکست علی در آزمون ورودی دانشگاه او را بسیار سر خورده کرد.

3. crop failure spells famine for next year
خرابی محصول از قحطی در سال آینده حکایت دارد.

4. heart failure
از کار افتادگی قلب

5. his failure in the exam upset his parents
ردی او در امتحان والدین او را ناراحت کرد.

6. his failure to carry out his duties . . .
ناتوانی او در انجام وظایفش . . . .

7. his failure was not without good reason
ناکامی او دلایل خوبی داشت (بی دلیل نبود).

8. repeated failure in examinations had embittered him
شکست های مکرر در امتحانات کام او را تلخ کرده بود.

9. their failure to appear in court was to their disadvantage
خودداری آنها از حضور در دادگاه به ضررشان تمام شد.

10. a flat failure
شکست بی‌چون و چرا

11. fear of failure loomed large in his mind
ترس از ناکامی در مخیله‌اش قوت می‌گرفت.

12. the candidate's failure
...

مترادف Failure

کوتاهی (اسم)
brevity , compendium , abridgment , failure , default , delinquency , transience , compend
نا توانی (اسم)
failure , weakness , asthenia , impotence , impotency , impuissance , infirmity , inability , incapacitation , disability , flivver , intolerance , disablement , insufficiency , intolerancy , incapability , insufficience
ورشکستگی (اسم)
failure , bankruptcy
شکست (اسم)
fracture , deflection , break , washout , failure , reverse , defeat , setback , losing , breakage , defeasance , defeature , refraction , flunk , fizzle , plumper , unsuccess
بد شانسی (اسم)
mistake , failure , misfortune , ill luck , contretemps , mischance
قصور (اسم)
defect , failure , default , delinquency , deficiency , debt , cunctation , negligence , shortcoming , laches , pretermission
خرابی (اسم)
decay , ruin , failure , damage , desolation , wreck , destruction , devastation , havoc , demolition , ruination , dilapidation , disrepair , eversion , wrack
عدم موفقیت (اسم)
failure , fail
واماندگی (اسم)
failure , lag
درمانگی (اسم)
failure

معنی عبارات مرتبط با Failure به فارسی

بدون خرابی
ثبت وقوع خرابی
نر  خرابی، میزان خرابی
خرابی فجیع
خرابی تجهیزاتی
(پزشکی) نارسایی قلبی، سکته قلبی، نارسایی قلب
زمان میانگین تاخرابی
قطع قدرت، خرابی برق
خرابی گذرا

معنی Failure در دیکشنری تخصصی

failure
[عمران و معماری] گسیختگی - شکست - خرابی - زوال - انهدام
[کامپیوتر] خرابی
[برق و الکترونیک] خرابی
[زمین شناسی] گسیختگی ، شکست
[صنعت] شکست ، خرابی ، عیب ، عدم موفقیت
[حقوق] قصور، ورشکستگی، اعسار، اسقاط حق در اثر مرور زمان، عدم موفقیت، ناتوانی
[ریاضیات] شکست
[پلیمر] وادادگی، شکست، واماندگی، نقص، خرابی
[آمار] 1. از کار افتادگی 2. شکست
[ریاضیات] تحلیل خرابی، تحلیل نقص
[عمران و معماری] شرط گسیختگی - وضعیت گسیختگی
[زمین شناسی] شرایط گسیختگی ، وضعیت گسیختگی
[ریاضیات] هزینه های نقص
[عمران و معماری] پوش گسیختگی
[زمین شناسی] پوش گسیختگی در رسم دایره مور به خط مماس بر دایره های مور که نشان دهنده حد پایداری می باشد اطلاق می شود .
[عمران و معماری] بتن با نمای خوب
[عمران و معماری] بار گسیختگی
[زمین شناسی] بار گسیختگی
[عمران و معماری] مکانیزم گسیختگی - مکانیزم شکست
[صنعت] آنالیز حالات بالقوه خرابی - روشی سیستماتیک برای شناسایی و پیشگی ...

معنی کلمه Failure به انگلیسی

failure
• inability to succeed; lack of success; neglect; lack; non-performance; bankruptcy; downfall
• failure is a lack of success in doing or achieving something.
• if something is a failure, it is unsuccessful.
• someone who is a failure has not succeeded in doing something that they were trying to do.
• your failure to do something is the fact that you do not do it although you were expected to.
• when there is a failure of something, it stops working or does not do what it is supposed to do.
failure of consideration
• without compensation, without recompense, without payment
failure to repay a loan
• annulment of a debt, non-repayment of a loan
business failure
• business unable to meet its debt obligations
causing failure
• impeding success, causing one to fail in an endeavor
congestive heart failure
• condition in which the heart does not pump properly and causes an accumulation of fluid in the lungs, chf (medicine)
end in failure
• not succeed
engine failure
• breakdown of an engine
fulminant hepatic failure
• sudden acute liver failure caused by any of several reasons (esp. aspirin overdose, hepatitis and liver damage), fhf
heart failure
• inability of the heart to function properly
• heart failure is a serious medical condition in which someone's heart stops working as well as it should, sometimes stopping completely so that they die.
power failure
• power outage, decrease in electrical supply, decrease in voltage
• a powe ...

Failure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهین حسینی راد
نا فرجامی
سید حسین آل طه
شکست
خرابی
Mina
فقیر،ناتوان
hasan
ازکار افتادگی
Reza
نارسایی.ناتوانی
الهه
بازنده
Mr.x
عدم موفقیت
رضا
ناکامی ( در رسیدن به یک ایده آل یا باید)
Ehsann.al
نارسایی
^.^
شکست،نرسیدن به هدف،موفق نشدن
تسماعیل
عدم تحقق (حقوق)
جواد علی اکبروند
فقدان
نیما
گسیختگی،شکست
tinabailari
شکست ، عدم موفقیت
Winston isn't someone who accepts failure easily
وینستون کسی نیست که شکست را راحت قبول کند 🚓🚓

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی failure
کلمه : failure
املای فارسی : فیلور
اشتباه تایپی : بشهمعقث
عکس failure : در گوگل

آیا معنی Failure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )