برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1355 100 1

Fallacy


معنی: غلط، سفسطه، استدلال غلط، دلیل سفسطه امیز
معانی دیگر: قیاس کاذب، دژفرنود، لغزش، اشتباه، رمژک، اعتقاد نادرست، وهم اندیشی، رمژک اندیشی

بررسی کلمه Fallacy

اسم ( noun )
حالات: fallacies
(1) تعریف: a false or misleading idea or notion, especially one that is commonly held.

- It is a fallacy that simply being cold can cause one to catch a cold; there is always an infectious agent involved.
[ترجمه ترگمان] این استدلال غلط است که به سادگی می‌تواند باعث سرماخوردگی فرد شود؛ همیشه یک عامل عفونی درگیر وجود دارد
[ترجمه گوگل] این اشتباهی است که به سادگی سرد شدن می تواند موجب سردی شود؛ همیشه یک عامل عفونی درگیر وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a logically unsound element in an argument or line of reasoning.
مترادف: misconception
متضاد: verity
مشابه: error, flaw, inconsistency, mistake, non sequitur, sophism

(3) تعریف: the nature or quality of being incorrect or misleading in reasoning; erroneousness.
مترادف: falsity
متضاد: correctness, verity
مشابه: inconsistency, paralogism, sophism, sophistry

واژه Fallacy در جمله های نمونه

1. a fallacy of the eye
خطای بصری،رمژک‌چشمی

2. a fallacy of the senses
اشتباه حسی

3. it is a total fallacy that physical punishment is necessary for children
این باور که‌تنبیه بدنی برای بچه‌ها لازم می‌باشد اشتباه محض است.

4. It is a fallacy to say that the camera never lies.
[ترجمه ترگمان]این یک مغالطه است که می‌گوید دوربین هرگز دروغ نمی‌گوید
[ترجمه گوگل]اشتباه می گویند که دوربین هرگز دروغ نمی گوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It's an often repeated fallacy that homosexual men have more promiscuous lifestyles than heterosexuals.
[ترجمه ترگمان]این یک استدلال غلط است که افراد همجنس گرا سبک زندگی بی‌بندوباری بیشتری نسبت به heterosexuals دارند
[ترجمه گوگل]اشتباه اغلب تکرار شده است که مردان همجنسگرا شیوه زندگی پر سر و صدا بیشتری نسبت به همجنسگرایان دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It's a common fallacy that a neutered dog will become fat and lazy.
[ترجمه ترگمان]این یک استدلال مشترک است که یک سگ عقیم چاق و تنبل خواهد شد
[ترجمه گوگل]این یک اشتباه رای ...

مترادف Fallacy

غلط (اسم)
aberration , error , mistake , fallacy , illusion , errancy , delusion , inaccuracy , vagrancy , misbelief
سفسطه (اسم)
fallacy , sophistication , casuistry , sophistry , sophism , elenchus , flubdub , hair-splitting , jesuitism , pilpul
استدلال غلط (اسم)
fallacy , paralogism
دلیل سفسطه امیز (اسم)
fallacy

معنی عبارات مرتبط با Fallacy به فارسی

(ادبیات) انتساب ویژگی های انسانی به موجودات بی جان (مثلا: دریای خشمگین the angry sea و یا: پنجره ی ظالم a cruel window)

معنی Fallacy در دیکشنری تخصصی

fallacy
[آمار] مغالطه
[آمار] مغالطه آماری

معنی کلمه Fallacy به انگلیسی

fallacy
• untruth, falsehood; misconception; mistake; illusion, delusion
• a fallacy is an idea or argument which is incorrect or illogical; a formal word.
logical fallacy
• error that is based on logic
material fallacy
• basic error, fundamental fallacy

Fallacy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fallacy
کلمه : fallacy
املای فارسی : فللکی
اشتباه تایپی : بشممشزغ
عکس fallacy : در گوگل

آیا معنی Fallacy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )