انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1098 100 1

Fatty

تلفظ fatty
تلفظ fatty به آمریکایی/ˈfæti/ تلفظ fatty به انگلیسی/ˈfæti/

معنی: چرب، چاق، چربی مانند، متمایل به چاق
معانی دیگر: ساخته شده از یا دارای چربی، چربی دار، پرچربی، فربه، (عامیانه) خیکی، گامبو

بررسی کلمه Fatty

صفت ( adjective )
حالات: fattier, fattiest
مشتقات: fattiness (n.)
• : تعریف: containing or consisting of fat.
متضاد: lean
مشابه: greasy

واژه Fatty در جمله های نمونه

1. fatty substances
ترجمه مواد چربی‌دار

2. a surfeit of fatty foods
ترجمه زیاده‌روی در غذاهای پر چربی

3. the breakdown of fatty molecules by detergents
ترجمه فروپاشی ملکول‌های چربی توسط مواد پاک کننده

4. as the soup cooled, a fatty skin formed on it
ترجمه آبگوشت که سرد شد یک لایه‌ی چرب روی آن تشکیل گردید.

5. There is a general presumption that fatty foods are bad for your heart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک فرض عمومی وجود دارد که غذاهای چرب برای قلب شما بد هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک فرض کلی وجود دارد که غذاهای چرب برای قلب شما بد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Don't eat fatty food or chocolates.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذای چرب یا شکلات نخور
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذای چرب یا شکلات ندهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. A food that is too fatty may cause indigestion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذایی که بیش از حد چرب است ممکن است موجب سو هاضمه شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مواد غذایی که بیش از حد چرب هستند ممکن است باعث سوء هاضمه شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Cut down on fatty foods and alcohol if you want to lose weight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر می‌خواهید وزن خود را از دست بدهید، به غذاهای چرب و الکل ببرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر می خواهید وزن کم کنید، غذاهای چرب و الکل را کاهش دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Since my heart attack, I've cut fatty foods out altogether.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از وقتی سکته قلبی می‌کنم، غذاهای چرب و چربی را از بین می‌برم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از زمان حمله قلبی من، غذاهای چرب را به طور کلی قطع کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Fatty foods should be eliminated from the diet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذاهای چرب باید از رژیم غذایی حذف شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذاهای چرب باید از رژیم غذایی حذف شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The doctor's told me to cut down on fatty foods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دکتر به من گفت که غذاهای چرب را قطع کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دکتر به من گفت که غذاهای چرب را کاهش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We dubbed him Fatty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما بهش \"فتی بول\" لقب دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما او را چاق کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Fatty foods have a high calorific value.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذاهای چرب دارای ارزش calorific بالایی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذاهای چرب دارای کالری بالا هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I make it a rule not to eat fatty foods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من آن را قانونی می‌دانم که غذاهای چرب را نخورید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من این قانون را به خوردن غذاهای چرب نمیدهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Eating too many fatty goods could cause weight gain .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوردن بسیاری از کالاهای چرب ممکن است باعث افزایش وزن شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوردن بیش از حد کالاهای چرب باعث افزایش وزن می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I'm trying to cut down on fatty foods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دارم سعی می‌کنم غذاهای چرب رو قطع کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من سعی میکنم غذاهای چرب را کاهش دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Fatty

چرب (صفت)
adipose , fatty , fat , oily , greasy , sebaceous , smeary , unctuous , tallowy
چاق (صفت)
replete , fatty , fat , thick , blubbery , pursy , lob , beefy , tubby , obese , chubby , overweight , massy , pudgy , fattish , podgy
چربی مانند (صفت)
fatty
متمایل به چاق (صفت)
fatty

معنی عبارات مرتبط با Fatty به فارسی

(شیمی) اسید چرب (به فرمول کلی r.cooh)
(آسیب شناسی ـ وجود نابهنجار چربی در بافت ها) چربی تباهی، استحاله ی چربی

معنی کلمه Fatty به انگلیسی

fatty
• containing or resembling fat, greasy; full of fat, plump
• fatty food contains a lot of fat.
fatty acid
• organic acid found in animal and vegetable oils (chemistry)
fatty acids
• organic carbon compound occurring naturally in animal and vegetable fats and oils
fatty food
• food that contains a large percentage of fat
fatty substance
• substance that contains fat

Fatty را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

یه کسی ١٨:٣٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤
چربی ،چرب بودن
|

harry potter ١٩:٢٧ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤
در بعضی اصطلاحات معنی چاق بودن میده چون از چربی میاد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fatty
کلمه : fatty
املای فارسی : فاطای
اشتباه تایپی : بشففغ
عکس fatty : در گوگل


آیا معنی Fatty مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )