برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

Fatty

/ˈfæti/ /ˈfæti/

معنی: چرب، چاق، چربی مانند، متمایل به چاق
معانی دیگر: ساخته شده از یا دارای چربی، چربی دار، پرچربی، فربه، (عامیانه) خیکی، گامبو

بررسی کلمه Fatty

صفت ( adjective )
حالات: fattier, fattiest
مشتقات: fattiness (n.)
• : تعریف: containing or consisting of fat.
متضاد: lean
مشابه: greasy

واژه Fatty در جمله های نمونه

1. fatty substances
مواد چربی‌دار

2. a surfeit of fatty foods
زیاده‌روی در غذاهای پر چربی

3. the breakdown of fatty molecules by detergents
فروپاشی ملکول‌های چربی توسط مواد پاک کننده

4. as the soup cooled, a fatty skin formed on it
آبگوشت که سرد شد یک لایه‌ی چرب روی آن تشکیل گردید.

5. There is a general presumption that fatty foods are bad for your heart.
[ترجمه ترگمان]یک فرض عمومی وجود دارد که غذاهای چرب برای قلب شما بد هستند
[ترجمه گوگل]یک فرض کلی وجود دارد که غذاهای چرب برای قلب شما بد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Don't eat fatty food or chocolates.
[ترجمه ترگمان]غذای چرب یا شکلات نخور
[ترجمه گوگل]غذای چرب یا شکلات ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A food that is too fatty may cause indigestion.
[ترجمه ترگمان]غذایی که بیش از حد چرب است ممکن است موجب سو هاضمه شود
[ترجمه گوگل]مواد غذایی که بیش از حد چرب هستند ممکن است باعث سوء هاضمه شود
[ترجمه شما] ...

مترادف Fatty

چرب (صفت)
adipose , fatty , fat , oily , greasy , sebaceous , smeary , unctuous , tallowy
چاق (صفت)
replete , fatty , fat , thick , blubbery , pursy , lob , beefy , tubby , obese , chubby , overweight , massy , pudgy , fattish , podgy
چربی مانند (صفت)
fatty
متمایل به چاق (صفت)
fatty

معنی عبارات مرتبط با Fatty به فارسی

(شیمی) اسید چرب (به فرمول کلی r.cooh)
(آسیب شناسی ـ وجود نابهنجار چربی در بافت ها) چربی تباهی، استحاله ی چربی

معنی کلمه Fatty به انگلیسی

fatty
• containing or resembling fat, greasy; full of fat, plump
• fatty food contains a lot of fat.
fatty acid
• organic acid found in animal and vegetable oils (chemistry)
fatty acids
• organic carbon compound occurring naturally in animal and vegetable fats and oils
fatty food
• food that contains a large percentage of fat
fatty substance
• substance that contains fat

Fatty را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یه کسی
چربی ،چرب بودن
harry potter
در بعضی اصطلاحات معنی چاق بودن میده چون از چربی میاد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fatty
کلمه : fatty
املای فارسی : فاطای
اشتباه تایپی : بشففغ
عکس fatty : در گوگل

آیا معنی Fatty مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )