انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1023 100 1

Fee

تلفظ fee
تلفظ fee به آمریکایی/ˈfiː/ تلفظ fee به انگلیسی/fiː/

معنی: پرداخت، امتیاز، پاداش، مزد، پول، دستمزد، شهریه، اجرت، پردازه، پردازانه، اجاره کردن، دستمزد دادن به، اجیر کردن
معانی دیگر: (بیشتر در مورد خدمات اداری و حقوقی و پزشکی و آموزشی) اجرت، پای مزد، حق ویزیت، پول ویزیت، ورودیه، حق الزحمه، حق التدریس، حق الوکاله، حق عضویت، مزده، (در اصل) زمینی که در مقابل بیگاری از سوی ارباب فئودال به رعیت داده می شد، تیول، حق داشتن این نوع زمین، بیگاری یا دیگر وظایف ناشی از اعطای این نوع زمین، (نادر) انعام، انعام دادن، ملک، ملک قابل ارث گذاری

بررسی کلمه Fee

اسم ( noun )
(1) تعریف: a charge for services.
مترادف: charge, cost, payment, price
مشابه: bill, carriage, expense, remuneration, toll

- The bank charges a monthly fee on its checking accounts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بانک هزینه ماهانه حساب‌ها را پرداخت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بانك به حساب ماهانه خود پرداخت می كند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We had to pay a lot in attorneys' fees.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما باید بهای زیادی برای وکلا پرداخت کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما مجبور بودیم که هزینه های وکیل را زیاد کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an amount paid for the right to do something.
مترادف: charge, cost, payment, price
مشابه: bill, expense, outlay, remuneration

- The club charges a fairly high membership fee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کلوب هزینه عضویت نسبتا بالایی را هزینه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] باشگاه هزینه عضویت نسبتا بالا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- How much was the fee for renting the equipment?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هزینه اجاره این تجهیزات چقدر است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هزینه اجاره تجهیزات چقدر بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Fee در جمله های نمونه

1. a fee for his services
ترجمه مزدی برای خدمات او

2. entrance fee
ترجمه ورودیه

3. laboratory fee
ترجمه هزینه‌ی آزمایشگاه

4. tuitions fee
ترجمه شهریه

5. a nominal fee
ترجمه مبلغ ناچیز

6. the admission fee is nine tumans
ترجمه ورودیه نه تومان است.

7. hold in fee
ترجمه دارا بودن،داشتن

8. for a small fee she expertizes on the value of antiques
ترجمه در مقابل وجه کمی درباره‌ی ارزش اشیای آنتیک نظر می‌دهد.

9. The full fee is payable on enrollment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه کامل در زمینه ثبت‌نام، قابل پرداخت‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه کامل در ثبت نام قابل پرداخت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. How much is the entrance fee?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دست‌مزد ورودی چقدره؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه ورودی چقدر است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I expect you had to pay a fat fee to your divorce lawyers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من انتظار دارم که یه دست‌مزد چاق برای وکیل طلاق بگیری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من انتظار دارم که شما مجبور به پرداخت حق بیمه به وکلای طلاق خود باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The lawyer undertook the case without a fee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وکیل بدون پرداخت هزینه این پرونده را به عهده گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وکیل این پرونده را بدون پرداخت هزینه انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. For a monthly flat fee, paid by the consumer or employer, HMOs provide a specified list of medical services both in and outside the hospital.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک هزینه آپارتمان ماهیانه که توسط مصرف‌کننده و یا کارفرما پرداخت می‌شود، HMOs یک لیست مشخص از خدمات پزشکی را در داخل و خارج از بیمارستان ارایه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک هزینه ماهانه ماهانه، پرداخت شده توسط مصرف کننده یا کارفرمای، HMOs فهرست مشخصی از خدمات پزشکی را در داخل و خارج از بیمارستان ارائه می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The health club charges an annual membership fee .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باشگاه سلامت هزینه عضویت سالانه را مطالبه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باشگاه سلامت هزینه عضویت سالانه را به عهده می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Sellers pay a fixed commission fee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروشنده‌ها یک هزینه کمیسیون ثابت را پرداخت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروشندگان هزینه ی ثابت ثابت را پرداخت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He agreed to waive his usual fee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موافقت کرد که از دست‌مزد معمولی او صرف‌نظر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او موافقت کرد که هزینه معمول خود را از دست بدهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. There will be an upfront fee of 4%.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مبلغ پیش‌پرداخت ۴ درصد نیز به دست خواهد آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه پیش پرداخت 4٪ خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Three considerations argue against increasing fee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سه ملاحظه در برابر افزایش هزینه بحث می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سه ملاحظات در برابر افزایش هزینه استدلال می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Fee

پرداخت (اسم)
finish , expenditure , settlement , emolument , pay , remuneration , polish , burnish , payment , fee , disbursement , outlay , hire , payoff , remittance , remitment
امتیاز (اسم)
score , plus , grant , precedence , privilege , precedency , distinction , charter , concession , prominence , fee , franchising , enfranchisement , pas , prerogative
پاداش (اسم)
quittance , gratuity , testimonial , compensation , retaliation , retribution , meed , reward , remuneration , fee , comeuppance , guerdon
مزد (اسم)
pension , compensation , reward , wage , fee , wages , hire
پول (اسم)
handsel , deposit , shiner , money , dough , specie , rhino , payment , fee , currency , purse , denomination , riches , lucre , gold , lolly , moolah , remittance , pelf , wampum
دستمزد (اسم)
wage , fee , stipend
شهریه (اسم)
fee , tuition , salary
اجرت (اسم)
pay , wage , fee , hire
پردازه (اسم)
fee
پردازانه (اسم)
fee
اجاره کردن (فعل)
fee , lease , rent , tenant
دستمزد دادن به (فعل)
fee
اجیر کردن (فعل)
wage , fee , hire

معنی عبارات مرتبط با Fee به فارسی

صدای لولویاغول
مالکیت قانونی، داشتن ملک طلق، مالکیت مطلق، ملک مطلق
(پزشکی ـ دادن بخشی از پول ویزیت توسط پزشک به پزشکی که بیمار را رجوع داده است) تقسیم حق ویزیت
(ملکی که فقط توسط افراد نامبرده ای قابل ارث بری است مثلا فرزندان شخص) ملک موقوفه، ملک موقوف
حق ورود، پول ورود
(ورزش گلف) ورودیه جهت بازی در زمین گلف
دارا بودن، داشتن
(پولی که به نویسنده ای می دهند که برای نگارش چیزی اجیر شده ولی اثرش را به دلایلی چاپ نمی کنند) مزد تسلی بخش

معنی Fee در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] کارمزد ، حق الزحمه
[حقوق] حق الزحمه، دستمزد، اجرت، پاداش
[ریاضیات] دستمزد، شهریه، اجرت، حق الزحمه، قیمت، ورودیه، نرخ
[حسابداری] حق العمل کارگزار بورس
[عمران و معماری] نرخ پارکینگ
[ریاضیات] حق ثبت سفارش

معنی کلمه Fee به انگلیسی

fee
• toll; payment for services rendered; cost of admission; commission; feudal estate
• pay to; hire, employ
• a fee is a sum of money that you pay to be allowed to do something.
• a fee is also the money that you pay for a particular job or service.
fee faw fum
• exclamation to frighten children for fun; absurd and meaningless exclamation attributed to giants and ogres
fee paying
• a fee-paying school is a private school that charges fees, rather than one which is run by the state.
fee tv
• pay-per-view cable television, service that allows users to watch selected programs that are available for a fee (slang)
account management fee
• money paid to someone in order to handle financial accounts
admission fee
• price for entry, entry fee
advisory fee
• fee charged for advise given
annual fee
• amount of money that is paid once a year
capital fee
• payment made to register a company with the registrar of companies
collection fee
• payment received for collecting a debt for another party
commitment fee
• fee paid to receive an extension of credit
entrance fee
• payment made to gain admission into an establishment or place
• an entrance fee is a sum of money which you pay before you enter a cinema, museum, etc, or which you have to pay in order to join an organization.
filing fee
• charge for registering a document or form
land transfer fee
• payment for registering real estate with the land registrations bureau
lawyer's fee
• price paid for the services of a lawyer, charge for legal services by a lawyer
management fee
• monthly fee paid to a bank for the handling of a bank account
membership fee
• sum of money paid to maintain a membership
negotiation fee
• sum of money charged for a money transfer, sum of money paid to a person who performs a bank transaction for someone
termination fee
• payment that must be made for ending an activity, form of a financial penalty for canceling a transaction
transfer fee
• charge for registering a transfer of ownership (i.e. of a house); fee for moving or changing something (i.e. a ticket or account, etc.)

Fee را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Fee

Mysm66 ٠١:١٩ - ١٣٩٦/١٠/٢٨
هزینه
|

مریم ١٨:٢٠ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
کرایه تاکسی

|

مسعود زهدی ٠٨:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
نرخ پاداش -نرخ کارمزد (مثل نرخ پاداش برمبنای بشکه =fee per barrel)
|

مجید زمانی ولی آبادی ٢٠:٥٥ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥
کارمزد
|

Parizandipoor ٢٢:٠١ - ١٣٩٧/١٠/١٤
Bill
|

محمد جواد ٠٨:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٢٨
قیمت
|

مقداد سلمانپور ١١:٢٩ - ١٣٩٧/١٢/٢٨
دستمزد
حق الزحمه
مظنه
قیمت
|

HP ١٦:٤٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢
مبلغ
|

A ١٦:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
فيش پرداخت
|

Teacher . Fatemeh ١٥:١٢ - ١٣٩٨/٠٥/١١
Payment , toll
|

پیشنهاد شما درباره معنی Fee



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fee
کلمه : fee
املای فارسی : فی‌
اشتباه تایپی : بثث
عکس fee : در گوگل


آیا معنی Fee مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )