برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1279 100 1

Fit into

معنی Fit into در دیکشنری تخصصی

fit into
[ریاضیات] گنجانیدن، گنجیدن

Fit into را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فریبا
جا کردن
طهماسبی
(مجازی)، متناسب کردن، انطباق دادن
یسنا نظری پور
همخونی داشتن با
مسعود طلایی
کنار آمدن
محدثه فرومدی
همخوانی داشتن با، همخوان بودن با
قرار دادن، قرار گرفتن
جای دادن، جای گرفتن
ابوذر.ف
...to be part of
مهدی صباغ
پذیرفته شدن یک فرد توسط اعضای یک گروه یا سازمان
بخشی از یک گروه یا سیستم بودن
جا افتادن در بین یک گروه
بابک
ربط داشتن به چیزی
مثال :
how do you fit into this whole thing
تو چه ربطی به این قضیه داری
مهدی باقری
قسمتی از گروهی یا سیستمی بودن
یا به گروهی یا سیستمی تعلق داشتن
Some of the patients we see do not fit neatly into any of the existing categories

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Fit into مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )