انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1079 100 1

Flange

تلفظ flange
تلفظ flange به آمریکایی/ˈflændʒ/ تلفظ flange به انگلیسی/flændʒ/

معنی: برجستگی، پخش رگه معدن، لبه بیرون امده چرخ، پیچ سر تنبوشه، پخش کردن، لبه دار کردن
معانی دیگر: (تیرآهن) بال، (چرخ واگن راه آهن) لبه، فلانژ، پیوند لوله، کلاهک، سر لوله، لبه بیرون امده چر

بررسی کلمه Flange

اسم ( noun )
• : تعریف: a collar or rim that projects from a pipe, housing, or the like to provide strength, stability, or a place for attaching other parts.

- The flange that forms part of the train's wheel keeps the wheel moving straight along the rail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The که بخشی از چرخ قطار را تشکیل می‌دهد، چرخ را مستقیم در امتداد ریل حرکت می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فلنج که بخشی از چرخ های قطار را تشکیل می دهد، چرخ چرخ را مستقیما در امتداد ریل حرکت می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flanges, flanging, flanged
• : تعریف: to take the shape of a flange.

واژه Flange در جمله های نمونه

1. flange coupling
ترجمه چفت صفحه‌ای

2. The flange around the wheels on railway trains helps to keep them on the rails.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The اطراف چرخ‌ها روی قطارهای راه‌آهن به دور نگه داشتن آن‌ها روی ریل کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فلنج در اطراف چرخ ها در قطار های راه آهن کمک می کند تا آنها را بر روی ریل نگه دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Although I have seen flanges in several places, nowhere are they more spectacular than on the Juan de Fuca Ridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگرچه من فلنج‌های را در چندین جا دیده‌ام، اما در هیچ کجا، آن‌ها more از روی خوان د Fuca ریج، به چشم می‌خورند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر چه من در چندین محل فلنج دیده ام، جایی که آنها از دیدگاه خوان دی فوآ رج بسیار چشمگیر هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. When you work a flange, you park the sub right in front of it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمانی که یک سر flange کار می‌کنید، سمت راست را در جلوی آن پارک می‌کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که یک فلنج کار می کنید، قسمت مقابل آن را به سمت راست قرار می دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Hot water pools beneath these flanges, creating unique hazards for a pilot ascending the structure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استخرهای آب‌گرم زیر این لبه، ایجاد خطرات منحصر به فرد برای یک خلبان در ساختار بالا را ایجاد می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استخر های آب گرم زیر این فلان ها، ایجاد خطرات منحصر به فرد برای یک خلبان صعودی ساختار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Lug body available with ISO flange dimensions and metric bolt hole threads.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهره‌ها با ابعاد flange و نخ‌های سوراخ قفل استاندارد موجود هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدنه لبه با ابعاد فلنج ایزوله و موضوعات سوراخ پیچ و مهره متریک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Please give clear indication of flange, material and operating pressure if you need other standard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا نشانه‌ای روشن از flange، مواد و فشار عملیاتی را اگر به استاندارد دیگری نیاز دارید، بیان کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر به استاندارد دیگر نیاز دارید، لطفا نشانگر مشخصی از فلنج، مواد و فشار کاری داشته باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. In the production, may be used combined flange for easy demoulding and mould rotating mechanism for raising glass fabric spreading quality and reducing labour intensity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در تولید، ممکن است در ترکیب flange برای ایجاد مکانیزم چرخان آسان و ایجاد مکانیزم چرخان به منظور افزایش کیفیت و کاهش شدت کار به کار رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در تولید، می توان از فلنج ترکیبی استفاده کرد که به راحتی می تواند مکانیزم چرخش قالب را برای افزایش کیفیت پخش شیشه و کاهش شدت نیروی کار به کار برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Angle Flange Standard. Flat Flange: Specify hole pat-tern. If no drawing provided, flange will be blank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زاویه Flange زاویه Flange مسطح: مشخص کردن پوشک از سوراخ اگر معلوم نشود flange خالی می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زاویه فلنج استاندارد فلنج تخت: مشخص کردن سوراخ پت ترن اگر قطعه ای ارائه نشود، فلنج خالی خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. When the flange width is large, the ultimate capacity of the members increases firstly and then decreases with the increase of positive and negative eccentricity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که عرض flange بزرگ باشد، ظرفیت نهایی اعضا ابتدا افزایش می‌یابد و سپس با افزایش of مثبت و منفی کاهش می‌یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که عرض فلنج بزرگ است، ظرفیت نهایی اعضا در درجه اول افزایش می یابد و پس از آن با افزایش غلط امری مثبت و منفی کاهش می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Its flange uses the bolt joint.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فلنج آن از مفصل پیچ استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فلنج آن از پیچ اتصال استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Rugged die cast aluminum flange and cover.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]die ناهموار، flange و کاور اسلیپ را به خود اختصاص می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فلنج آلیاژ آلومینیومی و پوشش را به راحتی خرد کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A variety of connection types of flange; Rabbet:, output shaft and oil port.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انواع اتصال of flange؛ Rabbet:، شفت خروجی و بندر نفتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انواع اتصالات فلنج؛ خرگوش:، شفت خروجی و بندر نفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. These should fit into the well of the recessed window and have a flange which overlaps the edge of the well.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این‌ها باید متناسب با پنجره recessed باشند و a داشته باشند که لبه چاه را هم پوشانی داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اینها باید درون چاه پنجره محفظه قرار بگیرند و یک فلنج داشته باشند که لبه چاه را هموار کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Flange

برجستگی (اسم)
jut , relief , eminence , knob , swell , boss , prominence , salience , saliency , ness , eminency , flange , notability
پخش رگه معدن (اسم)
flange
لبه بیرون امده چرخ (اسم)
flange
پیچ سر تنبوشه (اسم)
flange
پخش کردن (فعل)
spread , propagate , divide , distribute , give out , shift , broadcast , diffuse , sparge , cast , scatter , strew , effuse , flange , ted
لبه دار کردن (فعل)
hem , flange

معنی Flange در دیکشنری تخصصی

[سینما] بشقاب / کفه - ورقه فلزی دو طرف قرقره های فیلم
[عمران و معماری] بال - لبه - پیوند
[مهندسی گاز] لبه اسرلوله ، وسیله اتصال دولوله باپیچ ومهره
[زمین شناسی] لبه ، پیوند ، بال (تیر) برآمدگیهایی که در اثر عمل انباشتن به وجود می آید.2- برجستگیهای کمانی شکل
[نساجی] فلانژ - پخش کردن - لبه عینکی - لبه رینگ - لبه
[ریاضیات] پیوند لوله، توپی، بال، باله
[نساجی] عینکی شبیه 5
[عمران و معماری] تیر بالدار
[نفت] اتصال فلنجی
[عمران و معماری] اتصال لبه دار
[زمین شناسی] اتصال لبه دار
[نفت] کوپلینگ فلنجی
[سینما] عمق کانونی تصویر
[سینما] فاصله کانونی تصویر
[عمران و معماری] پشتبند - سینه بند
[نفت] آخرین فلنج را گذاشتن
[نساجی] عرض لبه عینکی
[نفت] فلنج تبدیل
[عمران و معماری] بال تیر
[زمین شناسی] بال تیر
[مهندسی گاز] درپوش ، صفحه مسدودکننده
[نفت] فلنج کور
[نفت] فلنج کف
[برق و الکترونیک] فلانژ چوکی نوعی فلانژ موجبر با شیار گردی در سطح خود که ابعاد آن مانع از نشست انرژی مایکروویو در گستره بسامدی معین می شود.
[نفت] فلنج قرینه
[عمران و معماری] بال فشاری - سپر فشاری - عضو فشاری
[ریاضیات] گوشه ای لب برگشته
[نفت] فلنج روگذر

معنی کلمه Flange به انگلیسی

flange
• raised edge (machinery)
• a flange is a projecting edge on an object used for strengthening it or for attaching it to another object; a technical term.

Flange را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فر کیانی > حکایت
فر کیانی > حال
مهسا > ارگانیک
فر کیانی > علاوه
فر کیانی > حرص
فر کیانی > جذب
فر کیانی > حذف
مریم مولاپرست > priority setting

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی flange
کلمه : flange
املای فارسی : فلنج
اشتباه تایپی : بمشدلث
عکس flange : در گوگل


آیا معنی Flange مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )