برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1190 100 1

Flop

/ˈflɑːp/ /flɒp/

معنی: صدای چلپ، صدای تلپ، شکست خوردن، با صدای تلپ افتادن
معانی دیگر: تلپی افتادن، (با سنگینی و بی حالی) پرت شدن، (با چیز پهن یا مسطح) زدن یا تقلا کردن، تلپی انداختن، (انگلیس - خودمانی) ضربه یا کتک زدن، (عامیانه) خوابیدن، به خواب رفتن، خیطی بالا آوردن، ناموفق بودن، به پیسی افتادن، پیسی بالا آوردن، رجوع شود به: flap، (غفلتا) عوض کردن یا شدن، دگرگون شدن یا کردن، تغییر کردن، (خودمانی) جای خوابیدن، بستر، (صدا) تلپ، پق

بررسی کلمه Flop

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flops, flopping, flopped
(1) تعریف: to fall down or over in a limp or heavy manner.
مشابه: plump

- His hair flops over his face.
[ترجمه ترگمان] موهایش روی صورتش افتاده بود
[ترجمه گوگل] موهای او بر چهره اش چسبیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She flopped on the bed and began to cry.
[ترجمه ترگمان] روی تخت افتاد و شروع به گریه کرد
[ترجمه گوگل] او روی تخت افتاد و شروع به گریه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to wave or flap loosely or erratically.

- The fish flopped in the net.
[ترجمه ترگمان] ماهی در تور افتاد
[ترجمه گوگل] ماهی در شبکه خالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) to fail completely.
متضاد: succeed
مشابه: fold, miss
...

واژه Flop در جمله های نمونه

1. it's time to flop
موقع خواب است.

2. The show was the biggest flop in TV history.
[ترجمه ترگمان]این نمایش بزرگ‌ترین شکست در تاریخ تلویزیون بود
[ترجمه گوگل]این نمایش بزرگترین فلاپی در تاریخ تلویزیون بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. After all the ballyhoo, the film was a flop.
[ترجمه ترگمان]بعد از همه the، فیلم شکست خورد
[ترجمه گوگل]پس از تمام ballyhoo، فیلم یک فلاپ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The share sale has been a flop with investors.
[ترجمه ترگمان]فروش سهام یک شکست با سرمایه گذاران بوده‌است
[ترجمه گوگل]فروش سهام فوپ با سرمایه گذاران بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The play was a complete/total flop.
[ترجمه ترگمان]نمایش یک شکست کامل \/ کامل بود
[ترجمه گوگل]این بازی فلوپ کامل / کل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Flop

صدای چلپ (اسم)
flop , flap
صدای تلپ (اسم)
thump , flop
شکست خوردن (فعل)
lose , fail , flop , flunk , slip up , lose out
با صدای تلپ افتادن (فعل)
flop

معنی عبارات مرتبط با Flop به فارسی

(شیرجه رفتن در آب) با شکم به آب خوردن، با شکم فرود آمدن (belly-bump و belly-whop و belly-slam هم می گویند)
الاکلنگ با سنجش زمان
الاکلنگ نوع دی
تغییر ناگهانی در مسیر یا طرز فکر و غیره، پشتک، وارو، پشتک وار، (الکترونیک) مدار الاکلنگی، مدار دو ضربه ای، (جمع) دمپایی لاانگشتی، (صدای ضربه ی تند و سبک) تپ، تلپ تولوپ، باصدای چلپ چلوپ، حرکت تند پرنده وهواپیما، علمیات نرمش دراکروبات، چر  فلک
الاکلنگ تک پایا
الاکلنگ ار اس
الاکلنگ علامت نما
الاکلنگ اس ار
الاکلنگی 'تی '
الا کلنگ ضامنی

معنی کلمه Flop به انگلیسی

flop
• act of flopping, act of falling heavily; plunk, thud; huge failure (slang)
• fall heavily, fall with a thud; plunk down; flap back and forth; fail (slang)
• if you flop onto something, you sit or lie down suddenly and heavily because you are tired.
• something that is a flop is a total failure; an informal use.
• if something flops, it is a total failure; an informal use.
belly flop
• a belly flop is an unskilful dive in which the whole of the front of your body hits the water at the same time; an informal expression.
flip flop
• flip-flops are sandals which are held on your foot by a v-shaped strap that goes between your big toe and the next toe.
• if someone, especially a politician, flip-flops on something, they suddenly change their point of view about it; used in american english. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...the president's apparent flip-flop.

Flop را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
عمل ممیز شناور(ریاضی)
مارال
fail totally
حامد نیازی
با صدای تلپ افتادن روی صندلی
I flop into my chair
بامداد
بازنده
شکست‌خورده
Shirin
شکست. ناموفق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flop
کلمه : flop
املای فارسی : فلاپ
اشتباه تایپی : بمخح
عکس flop : در گوگل

آیا معنی Flop مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )