برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1227 100 1

Flying

/ˈflaɪɪŋ/ /ˈflaɪɪŋ/

معنی: پرواز، مسافرت هوایی، پرواز کننده، بال و پر زن، بسرعت گذرنده، سریع السیر، پردار، قابل پرواز
معانی دیگر: تند، سریع، پرواز مانند، کوتاه و پرشتاب، سرپایی، اضطراری، تندواکنشی، ضربتی، تندکنشی، پرنده، پروازگر، پروازی، پران، وابسته به هواپیماها و خلبانان، هواپیمایی، خلبانی

بررسی کلمه Flying

صفت ( adjective )
(1) تعریف: that is able to fly or seems to fly.

- a flying beetle
[ترجمه ترگمان] سوسک پرنده
[ترجمه گوگل] سوسک پرواز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a flying thought
[ترجمه ترگمان] فکری به ذهنش خطور کرد
[ترجمه گوگل] یک فکر پرواز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: moving very fast.

- a flying car
[ترجمه ترگمان] یک اتومبیل پرنده
[ترجمه گوگل] یک ماشین پرواز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: rushed and brief.

- a flying visit home
[ترجمه ترگمان] یک سفر هوایی به خانه
[ترجمه گوگل] یک سفر به خانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

واژه Flying در جمله های نمونه

1. a flying machine
هواپیما

2. a flying squad
گروه تند واکنشی،گروه ضربت

3. a flying trip
سفر کوتاه و شتاب‌آمیز

4. formation flying
(هواپیما) پرواز نمایشی،پرواز هماهنگ

5. send flying
1- با شتاب گسیل کردن،با عجله روانه کردن 2- (مثلا با ضربه‌ی مشت) گیج کردن،پس افکندن،فروکوفتن،تارومار کردن

6. with flying colors
با پیروزی درخشان،با سرفرازی

7. at a flying speed
با سرعت زیاد

8. i am flying tomorrow
فردا (با هواپیما) پرواز می‌کنم.

9. we are flying to australia but our car is being shipped
ما با هواپیما به استرالیا می‌رویم ولی اتومبیلمان با کشتی فرستاده می‌شود.

10. the planes were flying so close to each other that their wings lapped
هواپیماها آنقدر نزدیک به‌هم پرواز می‌کردند که بال‌هایشان لب به لب شده بود.

11. keep the flag flying
به پشتیبانی از مرام (یا وطن و غیره‌ی خود) ادامه دادن

12. flames and sparks were flying up the chimney
شعله و جرقه از دودکش بخاری بالا می‌رفت.

13. milli ...

مترادف Flying

پرواز (اسم)
plane , flight , fly , blast off , flying
مسافرت هوایی (اسم)
flying
پرواز کننده (صفت)
volant , flying
بال و پر زن (صفت)
flying
بسرعت گذرنده (صفت)
flying
سریع السیر (صفت)
fast , express , quick , swift , rapid , speedy , flying
پردار (صفت)
flying , fledge , plumate , plumose , plumy
قابل پرواز (صفت)
flying , flyable

معنی عبارات مرتبط با Flying به فارسی

گردونه تندروبرای بردن زخم خوردگان جنگ
هواپیمای آب نشین، هواپیمای ابی
(کشتیرانی) برج هدایت (که در بالای پل فرماندهی قرار دارد)، پل موقتی، پل شناور، پل هوایی
(معماری) پشت بند شمشیری، پشت بند معلق، شمع سواره، پادیر، طاق مایلی که بدیوار ساختمانی تکیه کرده وانرا نگه میدار د
اردوی سبک وسیار
پرچم در اهتزاز، پرچم افراشته، توفیق کامل، موفقیت قطعی
گرد
هلندی سرگردان (ملوان افسانه ای که محکوم است تا روز قیامت در دریا سرگردان باشد)، درافسانه ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند، شبح کشتی
فرودگاه کوچک، زمین پرواز، میدان فرودگاه
(جانورشناسی) ماهی پرنده (انواع ماهی های تیره ی exocoetidae از راسته ی atheriniformes که استخوانی و بومی آب های گرم بوده و باله های بال مانند آن، آن را قادر به پرش در هوا می کند)، صورت فلکی ماهی پرنده، ماهی پردار
(جانورشناسی) خفاش میوه خوار (جنس pteropus از تیره ی pteropodidae)، خفاش میوه خوار bat fruit
flying f ...

معنی کلمه Flying به انگلیسی

flying
• traveling through the air; flight
• traveling through the air on wings; carried in the wind; quick, swift; passing; escaping
• if you take a flying leap or jump, you run forward and jump.
• a flying animal is able to fly.
• if you get off to a flying start, you start something very well, for example a race or a new job.
• with flying colours: see colour.
flying boat
• seaplane with a hull adapted for floating
flying bomb
• robot bomb, small pilotless jet propelled aircraft laden with explosives which descends as an aerial bomb
flying bridge
• highest navigational bridge on a ship
flying buttress
• a flying buttress is an arch and vertical column that supports the outside of a wall, usually the wall of a large church; a technical term in architecture.
flying control
• automatic control system which guards various parameters of flight (as in speed and altitude)
flying doctor
• a flying doctor is a doctor, especially in australia, who travels by aircraft to visit patients who live in isolated areas.
flying dutchman
• legendary dutch ghost ship (considered by sailors to be a bad omen); captain of the ghost ship who was condemned to sail the seas until judgement day
flying field
• flat and open area of land where aircraft can take off and land (smaller than an airport)
flying fish
• type of fish found in warm or tropical seas that leaps from the water to the air
• a flying fish is a type of fish that is able to jump out of the water and move forward in the air by using its large ...

Flying را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flying
کلمه : flying
املای فارسی : فلایینگ
اشتباه تایپی : بمغهدل
عکس flying : در گوگل

آیا معنی Flying مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )