انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1021 100 1

Fold

تلفظ fold
تلفظ fold به آمریکایی/foʊld/ تلفظ fold به انگلیسی/fəʊld/

معنی: شکن، تاه، دسته یا گله گوسفند، چند لاءی، تا، حصار، چین، اغل گوسفند، تابیدن، بهم امیختن، پیچیدن، در اغل کردن، جا کردن، تا کردن، بشکست خود اعتراف کردن، تاه کردن، تاه زدن، تاه خوردن، بکسب یا شغل پایان دادن
معانی دیگر: تاکردن یا شدن، تازدن، برگرداندن (روی هم)، بالا زدن، (با تازدن روی هم) جمع کردن (و کنار گذاشتن)، (با: away) روی هم تاکردن، به هم گره زدن، درهم کردن، (پرندگان و هواپیما) بال ها را به سینه چسباندن، بال ها را جمع کردن، در آغوش گرفتن، دربر گرفتن، گذاشتن (در درون پاکت و غیره)، قرار دادن، پیچیدن در، (امریکا - عامیانه) شکست خوردن، (شرکت یا مغازه یا اقدام و غیره) به هم خوردن، تعطیل شدن، برچیده شدن، (عامیانه - معمولا با: up - از درد یا خنده و غیره) دولا شدن، ازحال رفتن، پلیسه، لا، (جمع) لا به لا، شکنج، (خطی که در اثر تاکردن ایجاد می شود) خط شلوار، چین و چروک، (جامه) پیله، پیلی، چروک، (انگلیس) دره ی کوچک، (زمین شناسی) چین، تاخوردگی، شکنه، (دسته ای از مردم دارای عقاید یا علایق مشترک) هم دینان، هم مسلکان، مومنان، پیروان، آغل (گوسفند)، سرپناه، گوسفندگاه، حصار گوسفند، گله ی گوسفند، رمه، چندان، چند لا

بررسی کلمه Fold

پسوند ( suffix )
(1) تعریف: multiplied by; times.

- sevenfold
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چهار پا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هفت برابر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: having (such) a number of parts or elements.

- a twofold purpose
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک هدف دوگانه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هدف دوگانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: folds, folding, folded
(1) تعریف: to bend over upon itself so that one section lies on or against another section.
مترادف: crease, double over, lap
متضاد: unfold
مشابه: collapse, crimp, double, layer, pleat, tuck

- She folded the letter once before putting it in the envelope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبل از آن که نامه را در پاکت بگذارد، نامه را تا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک بار قبل از قرار دادن آن در پاکت، نامه را بارگذاری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make compact by bending upon itself numerous times.
متضاد: spread, unfold

- She folded the sheets and pillowcases.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ملافه‌ها و بالش‌ها را تا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ورقها و کوسن های پلاستیکی را پوشانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to bring (the arms, hands, or the like) together, crossing or intertwining them.
مترادف: cross, interlace, intertwine

(4) تعریف: to bring (wings) in toward the body from an outstretched position.
مشابه: draw in, pull in, retract, tuck

(5) تعریف: to bend, twine, or wrap (usu. fol. by about, around, or the like).
مترادف: bend, lap, twine, wind, wrap

- She folded her arms about the child.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دست‌هایش را به روی بچه حلقه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دست های خود را در مورد کودک فرو کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to hold close; clasp or entwine.
مترادف: clap, embrace, enfold, envelop, hug, wrap
مشابه: embosom, encircle, entwine, enwrap

- He folded her in his arms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او را در آغوش گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او را در آغوشش گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: to mix in (a cooking ingredient) by gently and repeatedly scooping up part and turning it over the rest.
مشابه: blend, mix, stir

- You need to fold the eggwhites into the batter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو باید the رو تا کره کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید تخم مرغ را به خمیر بشویید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: to wrap, encase, or enclose.
مترادف: encase, enfold, envelop, wrap
مشابه: bind, cover, enclose, lap

- She folded the jewel in a scrap of gold paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جواهر را روی یک تکه کاغذ طلایی جمع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او جواهر را در یک ضایعات کاغذ طلا فرو کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to be or be able to be folded.
مترادف: close, collapse, retract, shut
متضاد: unfold
مشابه: bend, double over

- These chairs will fold.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این صندلی‌ها جمع میشن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این صندلی ها برابر خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (informal) to fail or come to an end, esp. because of lack of funds or patronage.
مترادف: bomb, flop, shut down
مشابه: break down, bust, cave in, collapse, fail

- That badly managed business will fold before the year is out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کار موفق شده تا قبل از پایان سال به پایان برسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این کسب و کار به درستی مدیریت می شود قبل از سال از خارج خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (informal) to yield to pressure; give in.
مترادف: bend, cave in, give, submit, surrender, yield
مشابه: break, collapse, crumple

(4) تعریف: (informal) to weaken or collapse after effort or exertion.
مترادف: break down, collapse
مشابه: crash, crumple, fail, pass out
اسم ( noun )
مشتقات: foldable (adj.), folded (adj.)
(1) تعریف: a section that has been bent back over another; pleat.
مترادف: lap, plait, pleat, tuck
مشابه: crimp, layer, overlap

(2) تعریف: the line, crease, or bend made by folding.
مترادف: crease
مشابه: bend, burrow, corrugation, line, mark, ridge, wrinkle

(3) تعریف: the act or an instance of bending something over upon itself.
مشابه: bend, crimp, doubling, tuck

(4) تعریف: a crease, bend, or ridge, as in an anatomical or geological structure.
مترادف: crease
مشابه: bend, corrugation, crest, furrow, ridge
اسم ( noun )
(1) تعریف: a fenced or walled enclosure where sheep or other domestic animals are kept.
مترادف: pen, yard
مشابه: barnyard, coop, corral, enclosure

(2) تعریف: the sheep kept in such an enclosure.
مترادف: drove, flock, herd, sheep

(3) تعریف: a group of people held together by shared beliefs, interests, or the like, such as the members of a church.
مترادف: church, congregation, flock
مشابه: assembly, brethren, churchgoers, coreligionists, cult, following, members, parishioners, sect, worshipers
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: folds, folding, folded
• : تعریف: to put or keep (sheep or other domestic animals) in a fold.

واژه Fold در جمله های نمونه

1. fold the egg whites into the dough
ترجمه سفیده‌های تخم‌مرغ را آهسته با خمیر مخلوط کنید.

2. fold in
ترجمه (آشپزی) چیزی را به خوراک افزودن و آهسته به هم زدن (با قاشق)

3. to fold a sheet of paper
ترجمه صفحه‌ی کاغذ را تاکردن

4. to fold and then to unfold the arms
ترجمه دستان خود را جمع و سپس از هم باز کردن

5. to fold one's arms
ترجمه دست‌ها را درهم گره کردن (دست به سینه شدن)

6. he left the church but many years later he rejoined the fold
ترجمه او کلیسا را ترک کرد ولی سال‌ها بعد دوباره به هم‌دینان خود پیوست.

7. Fold in the beaten whites of two eggs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] توی سفید کردن دوتا تخم‌مرغ از جا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سفیدپوستان مورد ضرب و شتم دو تخم مرغ قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Fold this glass bowl in newspaper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کاسه شیشه‌ای را در روزنامه جا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کاسه شیشه ای را در روزنامه قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. If you fold the letter in two, it will fit into the envelope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر نامه را تا دو پاره کنی، آن را در پاکت جا خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر نامه را در دو شکل بگذارید، آن را در پاکت جا می دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Our sheep have strayed from the fold.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] sheep از گله منحرف شدن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گوسفندان ما از دور افتاده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Fold in the flour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روی آرد جا بروید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در آرد قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Make another fold and turn the ends together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک حلقه دیگر درست کنید و انتهای دیگر را به هم تبدیل کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک بار دیگر بکشید و انتها را به هم بچسبانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Next, fold in the beaten egg.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعدی، در مورد تخم‌مرغ مورد ضرب و شتم قرار بگیرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعد، تخم مرغ مورد ضرب و شتم قرار بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I like to fold presents up in pretty paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من دوست دارم که یه تیکه کاغذ قشنگ جمع کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من دوست دارم تا در مقاله های بسیار خوبی عرضه کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The show will fold after Sunday night's performance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نمایش بعد از اجرای برنامه یکشنبه به پایان خواهد رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمایش بعد از یکشنبه شب عملکرد را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Gently fold in the eggs like so.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به آرومی، تخم‌مرغ‌ها رو به آرامی جمع کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به راحتی در تخم مرغ مانند آن را مانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Let's fold up the futon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بذار زمین رو جمع و جور کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیایید آپارتمان را بسازیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Fold

شکن (اسم)
fold , crease , plica
تاه (اسم)
fold , ply , plication , plica , plait , tuck , plicae
دسته یا گله گوسفند (اسم)
fold
چند لاءی (اسم)
fold
تا (اسم)
bale , fold
حصار (اسم)
fort , hag , enclosure , enceinte , fold , barrier , fencing , fence , barracoon , wall , hedge , haw , cramp , kraal , inclosure , paddock
چین (اسم)
flexure , offset , fold , fringe , frill , crispiness , chitlings , crease , wrinkle , fluting , crimp , chitlins , chitterlings , furbelow , lock , pucker , plication , plica , plait , tuck , pleat
اغل گوسفند (اسم)
coop , fold , sheepfold , sheepcote
تابیدن (فعل)
glow , radiate , fold , shine , eradiate , twist , coruscate , sun , glint , glitter
بهم امیختن (فعل)
shuffle , fold , interfuse , coalesce , commingle , immingle , intermix
پیچیدن (فعل)
envelop , impact , twinge , fake , wind , resonate , tie up , fold , roll , swathe , wrap , muffle , screw , twist , nest , involve , swab , wattle , reverberate , enfold , complicate , furl , convolve , lap , infold , enwrap , tweak , kink , trindle
در اغل کردن (فعل)
fold
جا کردن (فعل)
fold
تا کردن (فعل)
fold , limber
بشکست خود اعتراف کردن (فعل)
fold
تاه کردن (فعل)
ruff , fold , ruffle , ply , lap
تاه زدن (فعل)
turn , fold , plait
تاه خوردن (فعل)
fold
بکسب یا شغل پایان دادن (فعل)
fold

معنی عبارات مرتبط با Fold به فارسی

(آشپزی) چیزی را به خوراک افزودن و آهسته به هم زدن (با قاشق)
چشم بستن، کورکردن، با چشم بسته
هشت برابر، هشت چندان، هشت لا
چندلا، چندتا، چندبرابر
یک برابر
گربه ی اسکاتلندی (که گوش هایش به سوی جلو خمیده است)
اغل گوسفند
سه بخشی، دارای سه قسمت، سه برابر، سه لا، سه دفعه، سه مرتبه، سه گانه
دوبرابر، دوچندان، دولا

معنی Fold در دیکشنری تخصصی

fold
[عمران و معماری] چین خوردگی - چین
[نساجی] تا کردن - تا خورده - تا خوردگی - تا - لا
[ریاضیات] تا کردن
[معدن] چین (زمین شناسی ساختمانی)
[نفت] چین
[پلیمر] تا، لا، محور(در بلور)
[زمین شناسی] چین خمیدگی در طبقات سنگ بعلت حرکات پوسته زمین
[ریاضیات] استفاده از چندتایی، کاربرد چندتایی
[معدن] محور چین (زمین شناسی ساختمانی)
[نفت] محور چین
[زمین شناسی] محور چین خط تقارن فرضی که دو طرف چین را از هم جدا می کند.
[سینما] پخش
[زمین شناسی] کربند چین مترادفی بسیار متداول برای واژه orogenic belt یا کمربند کوهزایی. نیز نوشته می شود: fold-belt.
[زمین شناسی] قالب چین قالبی که شکل و ساختار آن تحت کنترل سنگهای چین خورده قرار دارد.
[زمین شناسی] گسل مرتبط به چین خوردگی چین برگشته ای که یال میانی آن توسط سطح یک گسل جایگزین شده است. مقایسه شود با: lag fault؛[slide [fault.
[نفت] گسل چینی
[معدن] دامنه چین (زمین شناسی ساختمانی)
[زمین شناسی] کوهستان های چین خورده کوههایی که در نتیجه چین خوردگیهای بزرگ مقیاس و سپس بالا آمدن سنگهای چینه بندی شده شکل گرفته اند.
[نفت] چین نابرجا
[زمین شناسی] چین آمیبی شکل به چینی گفته می شود که هیچ شکل مشخصی ندارد و یک شیب خفیف دارد. مثلاً یک Placanticline.
[زمین شناسی] چین زاویه ای/ زاویه دار چینی شبیه Kink، ولی با زاویه لولای کمتر.
[زمین شناسی] چین نامتقارن الف) چینی که سطوح محوری آن عمود بر سطح جناغی آن نیست. ب)چینی که یال های آن دارای زوایای متفاوت نسبت به سطح محوری باشد. متضاد: symmetrical fold
[معدن] چین نامتقارن (زمین شناسی ساختمانی)
[نفت] چین برجا
[زمین شناسی] پشته یک چین
[زمین شناسی] چین زیرین ،چین خوردگی عمقی
[نفت] چین زیرین
[معدن] چین جعبه ای (زمین شناسی ساختمانی)
[نفت] چین صندوقی

معنی کلمه Fold به انگلیسی

fold
• bend; pleat; crease; depression in the ground, hollow between two hills; yard; pen, sheep enclosure; flock of sheep; church; congregation; group of believers
• bend; be bent; pleat; crease; wrap, enfold, envelop; stir gently; clasp, cross (i.e. the hands or arms)
• -fold combines with numbers to say that something has a particular number of kinds or parts.
• -fold is also used to indicate that something is multiplied a particular number of times.
• if you fold a piece of paper or cloth, you bend it so that one part covers another part.
• if you fold something, you make it into a smaller shape by bending it over on itself several times.
• a fold in a piece of cloth or paper is a bend that you make in it when you put one part of it over another part of it. it is also used to refer to the curved shapes that are formed in a piece of cloth when it is not lying flat.
• the fold is an organization or group towards which people feel a strong sense of loyalty and belonging.
• if you fold a piece of furniture or equipment, you change its shape by bending or closing parts of it.
• if a piece of furniture or equipment folds, you can change its shape and make it smaller by bending or closing parts of it.
• if a business or organization folds, it is unsuccessful and has to close.
• if you fold your arms or hands, you bring them together and cross them or link them.
• see also fold.
• if you fold something up, you make it into a smaller shape by bending it over on itself several times.
fold away
• a fold-away piece of furniture or equipment is one that can be folded into a smaller shape for convenience or storage.
fold one's hands
• rest one hand on top of the other; sit and do nothing
fold up
• double or bend something over upon itself
• a fold-up piece of furniture or equipment is one that can be folded into a smaller shape for convenience or storage.
lacrimal fold
• mucous membranous flap that protects the lower opening of the nasolacrimal duct, hasner's valve

Fold را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Fold

فروغ ١٣:٥٣ - ١٣٩٦/٠٧/٢٥
شكل بسته ملكول در شيمي.
|

پارسا ١٣:٣٤ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥
تا کردن
|

na ٠٧:٥٤ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
بستن
|

پوریا ٠٩:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
(پوکر) انصراف از ادامه دادن آن دست
|

مقداد سلمانپور ١٤:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٨
Seven fold
به طور قابل توجهی افزایش پیدا کردن
|

فرانک ١٣:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/١٥
arms folded
حالت دست به سینه
|

تیمورخانی ١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
4.fold چهار برابر
|

mohammad ١٦:٤٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
در زمین شناسی = چین
|

Z ١٠:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨
چین دار. تا شده
|

کاوه رش ٠٨:٢٤ - ١٣٩٨/٠٥/١٤
دسته مردم هم عقیده
|

عین اله ٠٠:٥٨ - ١٣٩٨/٠٦/١٨
برابر
.In the last fifty years world trade has grown seventeen fold, but the share of the poorest nations has collapsed
در پنجاه سال گذشته تجارت جهانی هفده برابر شده است، اما سهم فقیرترین کشورها از بین رفته است.
|

پیشنهاد شما درباره معنی Fold



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fold
کلمه : fold
املای فارسی : فلد
اشتباه تایپی : بخمی
عکس fold : در گوگل


آیا معنی Fold مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )