برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1280 100 1

Forgotten

/fərˈɡɑːtn̩/ /fəˈɡɒtn̩/

معنی: فراموش
معانی دیگر: اسم مفعول فعل: forget، فراموش کردن، غفلت کردن

بررسی کلمه Forgotten

( verb )
• : تعریف: a past participle of forget.

واژه Forgotten در جمله های نمونه

1. have you forgotten your infancy when you were helpless in my arms?
مگر خردی فراموش کردی که بیچاره بودی در آغوش من‌؟

2. he had forgotten his pen, so we shared mine
قلمش را فراموش کرده بود لذا مشترکا از قلم من استفاده کردیم.

3. he has forgotten us and is hobnobbing with the company's directors
او ما را فراموش کرده است و با روسای شرکت خوش و بش می‌کند.

4. i have forgotten her name
اسم او یادم رفته.

5. i have forgotten the last digit of your phone number
رقم آخر شماره‌ی تلفن شما را فراموش کرده‌ام.

6. i had clean forgotten
کاملا فراموش کرده بودم.

7. i must have forgotten
شاید یادم رفته باشد.

8. perhaps she has forgotten
شاید فراموش کرده است.

9. his former claims were forgotten
(مثنوی) رفت از دل دعوی پیشانه‌اش

10. his magnanimities shall never be forgotten
بزرگواری‌های او هرگز فراموش نخواهد شد.

11. the skating fad was soon forgotten
رسم زودگذر اسکیت بازی پس از اندک زمانی فراموش شد.

12. they deify gold and silver and have forgotten g ...

مترادف Forgotten

فراموش (صفت)
forgotten

معنی عبارات مرتبط با Forgotten به فارسی

فراموش نشدنی

معنی کلمه Forgotten به انگلیسی

forgotten
• not recalled, having disappeared from memory; unintentionally neglected, omitted
• forgotten is the past participle of forget.
being forgotten
• being neglected, being overlooked, being lost
long absent soon forgotten
• things that are not present are forgotten easily, out of sight - out of mind
was forgotten
• people forgot about him/it

Forgotten را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن❤️رضوي❤️ستاره
فراموش شده
I was glad to see you as if our inner child had not forgotten your love. When you say good-bye but with a serious tone, go home ....
I forgot
از ديدنت خوشحال شده بودم انگار كودك درونيم محبت تو رو فراموش نكرده بود زماني كه تو با دليل بجا اما با لحن جدي گفتي برو خونه ....
فراموشت كردم
يار دلواري
غفلت
I still haven't forgotten
I was waiting for you when you knew
my are left alone
you are because of the spatial position of society in my are left
هنو يادم نرفته
موقعي كه ميدونستي من منتظرت بودم
من تنها مانده ام
شما به دلیل موقعیت مکانی جامعه در سمت چپ من هستید
محدثه فرومدی
ازیادرفته، موردغفلت، فراموش‌شده، مغفول

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی forgotten
کلمه : forgotten
املای فارسی : فرگتن
اشتباه تایپی : بخقلخففثد
عکس forgotten : در گوگل

آیا معنی Forgotten مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )