انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1014 100 1

Format

تلفظ format
تلفظ format به آمریکایی/ˈfɔːrˌmæt/ تلفظ format به انگلیسی/ˈfɔːmæt/

معنی: قطع، هیئت، نسبت، قالب، اندازه شکل، قالب بندی کردن
معانی دیگر: (اندازه و شکل و نوع حروف و نوع کاغذ و حاشیه بندی و فواصل سطرهای صفحه یا کتاب یا جزوه و غیره) صفحه آرایی، قطع کتاب، شکل صفحه (در مقایسه با محتوای آن)، دیس پردازی، (برنامه ی تلویزیونی و غیره) طرح، دیسمندی، (کامپیوتر) آرایش، فورمت

بررسی کلمه Format

اسم ( noun )
(1) تعریف: the way in which something is arranged or organized.

- An encyclopedia uses an alphabetical format to display information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک دانشنامه برای نمایش اطلاعات از قالب الفبایی استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دایره المعارف از قالب حروف الفبا برای نمایش اطلاعات استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The test used a multiple-choice format.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این تست از فرمت چند انتخاب استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تست از یک فرمت چند گزینه ای استفاده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the overall appearance and design of a publication.
مشابه: layout

- We're changing the format of the magazine to give it a fresher look.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما در حال تغییر شکل مجله هستیم تا یک ظاهر جدیدتر به آن بدهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما فرمت مجله را تغییر می دهیم تا نگاه تازه تر به آن بدهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in computers, the arrangement of data for input or output.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: formats, formatting, formatted
(1) تعریف: in computers, to produce in a particular arrangement, as in the disposition of symbols or bytes so as to be readable by a specific program.

(2) تعریف: to arrange or organize so that a particular appearance is achieved.

- The text will need to be formatted so that it looks more professional.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] متن باید قالب‌بندی شود تا حرفه‌ای بیشتری به نظر برسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] متن باید فرمت شود تا به نظر حرفه ای تر باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Format در جمله های نمونه

1. the format of a book
ترجمه دیس‌پردازی کتاب

2. the content of the letter is good but its format must be improved
ترجمه محتوای نامه خوب است ولی طرح و شکل صفحات آن باید اصلاح شود.

3. It's the same book, but a new format.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این همان کتاب است، اما یک فرمت جدید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این همان کتاب است، اما یک فرمت جدید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The exercise-with-answer-key format makes the book suitable for self-study.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرمت کلید - پاسخ، کتاب را برای مطالعه خود مناسب می‌سازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرمت تمرین با پاسخ-کلید این کتاب را برای خودآموزی مناسب می سازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I had met with him to explain the format of the programme and what we had in mind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من با او ملاقات کرده بودم تا فرمت برنامه و آنچه در ذهن داشتیم را توضیح دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من با او ملاقات کردم تا توضیح فرمت برنامه و آنچه که در ذهن داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The meeting will have the usual format - introductory session, group work and then a time for reporting back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نشست شامل جلسه معمول، جلسه مقدماتی، کار گروهی و سپس زمان برای گزارش دهی خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جلسه فرمت معمولی - جلسه مقدماتی، کار گروهی و سپس یک زمان برای گزارش دادن را دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The images are stored in a digital format within the database.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصاویر در فرمت دیجیتال در داخل پایگاه‌داده ذخیره می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصاویر در یک فرمت دیجیتال در پایگاه داده ذخیره می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They've brought out the magazine in a new format.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها مجله را با فرمت جدید بیرون آورده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها مجله را در یک فرمت جدید آورده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The format of the meeting was such that everyone could ask a question.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرمت جلسه به گونه‌ای بود که همه می‌توانستند از آن‌ها سوال بپرسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرمت جلسه چنین بود که هر کس می تواند یک سوال بپرسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The new format has unanimous support and could be introduced next season.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فرمت جدید حمایت همه را جلب کرده و فصل بعدی را می توان معرفی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرمت جدید حمایت از هم می شود و می تواند فصل آینده معرفی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The courses were run to a consistent format.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دوره‌ها به یک فرمت منسجم هدایت می‌شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوره ها به یک قالب سازگار اجرا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The files are stored in Mac format.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرونده‌ها در قالب مک ذخیره می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فایل ها در فرمت مک ذخیره می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The exam format has been changed to include multiple choice questions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرمت آزمون برای گنجاندن سوالات انتخاب چندگانه تغییر کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرمت امتحان تغییر کرده است که شامل سوالات چند گزینه ای می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The US comedy format was gradually imported to UK screens.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قالب کمدی ایالات‌متحده به تدریج به تلویزیون‌های انگلستان وارد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرمت کمدی ایالات متحده به تدریج به صفحه نمایش انگلستان وارد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Format

قطع (اسم)
cut , ablation , cutting , format , outage , disconnection , abscission , rupture , dissection , slack , dismemberment , positivism , concision , disruption , excision , resection , scissors , severance , tearing off
هیئت (اسم)
format , commission , physique , corps , astronomy , configuration , hue , attitude , panel , staff
نسبت (اسم)
format , connection , scale , proportion , relation , bearing , ratio , relationship , respect , blood , cognation , kinship , connexion , rapport
قالب (اسم)
format , case , size , ingot , pat , standard , cast , mandrel , cake , model , template , mold , mandril
اندازه شکل (اسم)
format
قالب بندی کردن (فعل)
format

معنی عبارات مرتبط با Format به فارسی

قالب نشانی
قالب کارت
قالب داده ها
قابل ثابت
در قالب ازاد میدانی
در قالب ازاد
قالب دستور، قالب سفارش

معنی Format در دیکشنری تخصصی

format
[حسابداری] فرم
[سینما] قطع - اندازه - اصول و قالب
[کامپیوتر] قالب ، قالب سازی ، فرمت هر نوع آرایش اطلاعات ، به نوعی که قرار است ذخیره یا نمایش داده شود . کلمه ی format اشاره به موارد مختلف و متعدد مربوط به امپیوتر است . سه اربرد رایج این کلمه عبارتند از : 1 قالب ( فرمت ) یک فایل ( با هر رسانه ی ذخیره ) که به نحوه ی ذخیره ی اطلاعات در آن اشاره می کند . نگاه کنید به file format . دو - قالب بندی یک دیسک یا نوار به معنای ضبط الگویی از علائم مرجع بر روی آن است . یک دیسک یا نوار جدید ف قبل از استفاده باید قالب بندی ( فرمت ) شود . مگر آنکه در کارخانه این کار انجام شده باشد . قرمت کردن یک دیسک یا نوار تمام اطلاعات روی آن را پاک می کند . 3. در زبان فرترن ، جمله ی FORMAT ، بیانگر شکلی است که اقلامی اطلاعاتی ، به ویژه اعداد باید در آن شکل خوانده یا نوشته شوند . نگاه کنید به FORTRAN چهار - در برنامه ی صفحه گسترده ، فرمت یک سلول چگونگی ظهور خروجی را معین می کند . - قالب بندی ؛ الگو ؛ قالب ؛ قالب بندی کردن ؛ فرمت کردن - فرمان FORMAT.
[برق و الکترونیک] قالب ، فرمت ، پیکر بندی - قالب ؛ فرمت آرایش از پیش معین اطلاعات روی یک فرم ، کاغذ ، پرونده یا پیام .
[زمین شناسی] نمونه ،فرم ،قطع ،قالب بندی ،نحوه قرارگیری دادهها در یک فایل
[ریاضیات] هیئت، شکل، قالب، فرم بندی، قالب بندی
[آب و خاک] قالب
[حسابداری] گردش اقلام بهای تما شده (هزینه ها)
[کامپیوتر] تاثیر کننده قالب
[کامپیوتر] فایل قالب بندی ؛ فایل فرمت
[سینما] قطع زیر استانده
[سینما] قطع آکادمی - قطع فرهنگستانی یا آکادمی
[کامپیوتر] قالب نشانی .
[برق و الکترونیک] قالب نشانی نحوه ی قر ار گیری بخشهای نشانی در یک دستورالعمل رایانه ای .
[کامپیوتر] فرمت ( قالب بندی ) دودویی
[کامپیوتر] قالب سل ، فرمت سل .
[کامپیوتر] قالب داده
[برق و الکترونیک] قالب داده ها ، فرمت داده ها چگونگی سازماندهی اطلاعات رقمی در حافظه رایانه . نوعاً فرمت شامل مشخصات ضبط سطح - پایین داده ها و سازماندهی سطح - بالای پرونده ها است .
[کامپیوتر] استانداردی در میان سازندگان نرم افزار که اجازه می دهد تا داده از یک برنامه برای برنامه های دیگر قابل دسترس باشد.
[برق و الکترونیک] پیکر بندی دیسک
[کامپیوتر] فرمت مدرک ؛ قالب مدرک
[کامپیوتر] نگاه کنید به exponential notation .
[برق و الکترونیک] قالب تبادلی طراحی الکترونیکی ( ادیف ) نوعی زبان مبادله ی استاندارد برای اطلاعات طراحی .

معنی کلمه Format به انگلیسی

format
• structure, pattern, design; organization; pattern of data organization (computers)
• design the appearance of, arrange, place in a certain format; prepare a diskette or hard disk for use (computers)
• the format of something is the way it is arranged and presented.
format painter
• brush which transfers properties of one object to another object
aiff format
• format for an 8-bit monophonic sound file used mainly by macintosh computers
arj format
• structure of files compressed by the program arj
audio interchange file format
• (computers) format for storing high quality music and audio samples (developed by apple, used on both macintosh and pc)
channel definition format
• (computers) file format for files that define www channels (with information about the web pages, images, activex controls, page content, etc.)
doc format
• file structure for files edited in the word processing program microsoft word
file format
• manner in which the data is stored in a file
free format
• unstructured format
general format
• default format for a numerical value in an electronic spreadsheet
global format
• structure used in electronic spreadsheet for formatting numbers
graphics file format
• format of a file in which graphic images are stored
graphics interchange format
• format of a graphic file
instruction format
• format in which a computer command is written (number of operands, their order, etc.)
low level format
• basic format, definition of the physical space of the tracks and sectors on a disk
numeric format
• format in which the numerical value in an electronic worksheet is displayed

Format را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی Format



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

- > درمان ریشه دندان
روشویی های لبه نازک > دور استایل
علیرضااا > Throw a tantrum
روبا > آریانا
میلان > تاوریژ
Abolfaz > Volition
#yasy@ > arrive
ماندانا > senorita

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی format
کلمه : format
املای فارسی : فرمت
اشتباه تایپی : بخقئشف
عکس format : در گوگل


آیا معنی Format مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )