برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1318 100 1

Founder

/ˈfaʊndər/ /ˈfaʊndə/

معنی: بانی، موسس، قالب گیر، بنیان گذار، برپا کننده، ریخته گر، لنگ شدن، فرو نشستن، فرو رفتن، خیط و پیت شدن، از پا افتادن، سر خوردن، خیط و پیت کردن، فرو ریختن
معانی دیگر: سکندری خوردن، زمین خوردن، لنگیدن، لنگان لنگان رفتن (به ویژه در مورد اسب)، (کشتی و قایق) پر از آب شدن (مثلا در توفان)، غرق شدن یا کردن، با شکست مواجه شدن، موفق نشدن، گیر کردن (مثلا در برف یا گل)، واماندن، (دامداری) بیمار شدن به خاطر پرخوری، پی افکن، بنیادگذار، پی ریز، هستی بخش، (گدازش و قالب ریزی فلز و شیشه) ریخته گر، ریختارگر، غرق کردن کشتی

بررسی کلمه Founder

اسم ( noun )
• : تعریف: a person who originates or establishes something.

- The founder of the university was a wealthy industrialist.
[ترجمه ترگمان] موسس این دانشگاه یک صنعتگر معروف بود
[ترجمه گوگل] بنیانگذار دانشگاه یک صنعتگر ثروتمند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: founders, foundering, foundered
(1) تعریف: of a ship or boat, to sink after filling up with water.
مشابه: sink

- The ship foundered soon after hitting the iceberg.
[ترجمه ترگمان] کشتی به زودی پس از برخورد با کوه یخی غرق شد
[ترجمه گوگل] کشتی پس از ضربه زدن به کوه یخ زده، به زودی وارد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of a horse, to become lame.

(3) تعریف: of a building or the ground, to sink or cave in.
مشابه: collapse, sink

(4) تعریف: to come to ruin; fail.
مشابه: collapse, sink

...

واژه Founder در جمله های نمونه

1. the founder of modern persian poetry
بنیانگذار شعر نو فارسی

2. the boat began to founder
قایق شروع کرد به آب گرفتن و فرو رفتن.

3. if there is no money this project will founder
اگر پول نباشد این طرح با ناکامی مواجه خواهد شد.

4. The first safety razor was invented by company founder King C. Gillette in 190
[ترجمه ترگمان]اولین تیغ امنیتی توسط بنیانگذار شرکت شاه C اختراع شد Gillette در ۱۹۰
[ترجمه گوگل]اولین تیغه ایمنی توسط بنیانگذار شرکت King C Gillette در سال 190 اختراع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Mohammed was the founder of the Muslian religon.
[ترجمه ترگمان]محمد بنیانگذار of religon بود
[ترجمه گوگل]محمد بنیانگذار مذهب مسلمان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Their marriage began to founder soon after the honeymoon.
[ترجمه ترگمان]ازدواج آن‌ها بعد از ماه‌عسل شروع شد
[ترجمه گوگل]ازدواج آنها به زودی پس از ماه عسل آغاز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Founder

بانی (اسم)
founder , sponsor , author , erector
موسس (اسم)
founder , creator , originator , establisher , organizer
قالب گیر (اسم)
former , founder
بنیان گذار (اسم)
founder , originator
برپا کننده (اسم)
founder
ریخته گر (اسم)
founder
لنگ شدن (فعل)
founder , lame
فرو نشستن (فعل)
abate , subside , be quenched , founder , be quelled , settle , slake
فرو رفتن (فعل)
founder , merge , sink , dive , immerge
خیط و پیت شدن (فعل)
founder , miscarry , fail
از پا افتادن (فعل)
founder , flag , peter , wash up
سر خوردن (فعل)
founder , miscarry , slide , be disappointed , glide , flivver , be discouraged , be disillusioned , fail
خیط و پیت کردن (فعل)
founder , flush , bring out , muff , rouge , goof , spin , snow under
فرو ریختن (فعل)
founder , cave , disintegrate , crumble , collapse , pour down , fall in , fall to pieces , tumble down

معنی عبارات مرتبط با Founder به فارسی

ریخته گر، برنجریز
اهن ریز، اهن ذوب کن، اهن گداز
حروف ریز
بانی خیر
حروف ریز، متصدی ساختن حروف چاپی

معنی Founder در دیکشنری تخصصی

founder
[ریاضیات] بنیانگذار، پایه گذار، مؤسس

معنی کلمه Founder به انگلیسی

founder
• establisher; originator; person who founds (institution, settlement, etc.); one who casts, one who molds; one who establishes a channel, one who gives authorization to operate a channel (computers)
• fill with water and sink; fall; fail; stumble; cause to sink
• the founder of a town or organization is the person who caused it to be built or exist.
• if something founders, it fails; a formal use.
• if a ship founders, it fills with water and sinks.
founder member
• a founder member of a club, group, or organization is one of the original members.

Founder را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

س
بیانگذار
فواد بهشتی
ریخته گر
علی اصغر سلحشور
ایجاد کننده
یوسف صابری
غرق شدن(مخصوصا کشتی و قایق)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی founder
کلمه : founder
املای فارسی : فوندر
اشتباه تایپی : بخعدیثق
عکس founder : در گوگل

آیا معنی Founder مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )