برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

Fracture

/ˈfrækt͡ʃər/ /ˈfrækt͡ʃə/

معنی: شکست، شکستگی، ترک، شکاف، انکسار، شکستن، شکافتن، گسیختن
معانی دیگر: شکست (استخوان و غیره)، (لوله و غیره) ترکیدگی، شکستگی پیدا کردن، ترک انداختن، (غضروف یا کرجن) پاره شدگی، پارگی، بافت سنگ (طرح و چگونگی دانه های آن)، شکستگی استخوان

بررسی کلمه Fracture

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of breaking or the state of being broken, esp. a bone.
مترادف: break
مشابه: breach, crack, division, rift, split

(2) تعریف: the appearance of the surface of a mineral when it breaks, or the manner in which a mineral breaks.
مترادف: cleavage
مشابه: rift

(3) تعریف: a break, crack, or rupture.
مترادف: break, rupture
مشابه: crack, fissure, rent, rift
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fractures, fracturing, fractured
(1) تعریف: to break or cause a break in, esp. a bone.
مترادف: break, crack
مشابه: fissure, rift

(2) تعریف: to cause disorder or disturbance in; disrupt.
مترادف: crack, disrupt, rend
مشابه: break, shatter

(3) تعریف: (slang) to amuse deeply.
مترادف: crack up

- That joke really fractured me.
[ترجمه ترگمان] اون جوک واقعا منو شکسته
[ترجمه گوگل] این شوخی واقعا باعث شکست من شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The boom of the cannon fractured the silence.
...

واژه Fracture در جمله های نمونه

1. a fracture in a pipe
ترک لوله

2. bone fracture
شکستگی استخوان

3. a stress fracture in a bone
شکستگی تنشی استخوان

4. The immense pressure causes the rock to fracture.
[ترجمه ترگمان]فشار شدید باعث شکستگی سنگ می‌شود
[ترجمه گوگل]فشار فوق العاده سنگ باعث شکستگی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Fracture of any part of the body can be very serious in old people.
[ترجمه ترگمان]شکست هر بخشی از بدن می‌تواند در افراد مسن بسیار جدی باشد
[ترجمه گوگل]شکستگی هر قسمت از بدن می تواند در افراد سالخورده بسیار جدی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It might be a society that could fracture along class lines.
[ترجمه ترگمان]ممکن است جامعه‌ای باشد که می‌توانست در امتداد خطوط طبقاتی شکست بخورد
[ترجمه گوگل]این ممکن است جامعه ای باشد که بتواند در کنار خطوط کلاس شکست بخورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Fracture

شکست (اسم)
fracture , deflection , break , washout , failure , reverse , defeat , setback , losing , breakage , defeasance , defeature , refraction , flunk , fizzle , plumper , unsuccess
شکستگی (اسم)
fracture , break , fraction , decrepitude , nick
ترک (اسم)
abandonment , dereliction , quit , crack , stop , turk , fracture , renunciation , craze , refuse , chap , proscription , split , cleft , desuetude , interstice , pillion
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
انکسار (اسم)
fracture , deflection , refraction , diffraction
شکستن (فعل)
fracture , chop , break , disobey , deflect , refract , shatter , stave , violate , cleave , fraction , nick , knap , pip , smite , crackle , infract
شکافتن (فعل)
fracture , rift , dispart , excise , split , rive , pierce , chink , slot , cleave , hackle , slit , fission , rip
گسیختن (فعل)
fracture , cut , interrupt , snap , rupture , tear , intermit

معنی عبارات مرتبط با Fracture به فارسی

مقاوم در برابر شکستگى علوم مهندسى : نشکن
(پزشکی) شکستگی باز (نوعی شکستگی استخوان که در اثر آن استخوان شکسته شده در معرض دید قرار دارد)
(پزشکی) شکستگی ترکه ای (یعنی شکستگی استخوانی که خم شده و فقط بخش کوژ آن شکست برداشته و این حالت بیشتر در کودکان که استخوان های نرم تری از بزرگسالان دارند مشاهده می شود)
(شکستگی استخوان: دو سر استخوان شکسته از گوشت و پوست بیرون نزده اند) شکستگی ساده
(پزشکی) شکستگی تنشی استخوان (به ویژه به خاطر ورزش شدید)

معنی Fracture در دیکشنری تخصصی

fracture
[شیمی] 1- شکست (استخوان و غیره )، شکستگی 2- ترک ، شکاف ، (لوله و غیره ) ترکیدگی 3- (غضروف یا کرجن ) پاره شدگی ، پارگی 4- بافت سنگ (طرح و چگونگی دانه هاى آن ) 5- شکستن ، شکستگی پیدا کردن ، ترک انداختن
[عمران و معماری] شکستگی - ترک - شکست - ترکخوردگی - گسیختگی
[ریاضیات] شکستگی، شکست، گسست، برش، گسیختگی، ترک
[خاک شناسی] شکستگی
[پلیمر] شکست، شکاف
[آب و خاک] شکستگی
[زمین شناسی] شکستگی ، شکست - اصطلاح کلی برای هر نوع نا پیوستگی در یک توده سنگی در نتیجه نقص مکانیکی بوسیله استرس برش یا کشش شکافها شامل گسلها ، برشها ، درزه ها و پلانها - - در زمین شناسی ساختاری؛ عنوانی عام برای تمامی شکستگیهایی که در اثر وارد شدن نقش های مکانیکی در سنگ به وجود می آیند (بدون درنظر گرفتن توانایی آن ها در ایجاد جابجایی). - - در یخ شناسی؛ شکست؛ هر گونه شکستگی یا گسستگی که در اثر تغییر شکل تحمیل شده توسط عوامی چون جذرومد، تغییرات دمایی، جریانات یا باد، در یخها (شامل یخهای سریع، یخهای شناور یا یخهای فشرده و ...) ایجاد می شود. طول چنین شکستگی یا گسستگیی از چندمتر تا چندین کیلومتر و عرض آن از صفر تا بیش از 500 متر، متفاوت است. ترکها، درزها و شکافهای یخی، جزء ساختارهای مزبور به حساب می آیند. - - در کانی شناسی؛ شکسته شدن یک کانی در امتداد راستاها یا صفحاتی به غیر از صفحات رخ آن کانی را می توان بر اساس نوع شکستگی شاخص و ویژه آن، تا اندازه ای تشریح کرد؛ مانند کانیهایی با شکستگی ناهموار، رشته ای و همگرا. - - در زمین شناسی ساختمانی: واژه ای عمومی برای هر نوع شکستگی در سنگ صرف نظر از جابجایی، به سبب گسیخستگی مکانیکی حاصل از تنش. شکستگی ها شامل ترک ها ، درزه ها و گسل ها می باشند. - - در زمین شناسی ساختمانی: تغییر شکل ناشی از افت لحظه ای چسبندگی یا مقاومت در برابر تنش تفریقی و آزاد شدن انرژی کشان محصور در جسم. - مقایسه شود با:[flow [expstruc. - مترادف: rupture. -
...

معنی کلمه Fracture به انگلیسی

fracture
• break (i.e. in a bone); act of breaking; state of being broken; split, crack
• cause a break (i.e. in a bone); break, split, crack; be broken, be split, be cracked
• a fracture is a crack or break in something, especially a bone.
• if something such as a bone fractures or is fractured, cracks appear in it or it breaks.
colles fracture
• (medicine) typical wrist fracture, radial fracture in the radius bone exactly above the wrist
comminuted fracture
• fracture of a bone in which the parts are splintered or crushed
compound fracture
• bone fracture in which the broken bone is protruding through the skin
• a compound fracture is a broken bone which has cut through the flesh or skin near it.
greenstick fracture
• (medicine) bone fracture in which one side of the bone is bent and the other side is broken (most often occurs in children)
stress fracture
• fracture in the feet caused by over straining them

Fracture را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

قورچیان
شکستگی(استخوان)
Matin
شکستگی (استخوان )
the cracking or breaking of sth esp a bone
متین خدایی
شکستگی استخوان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fracture
کلمه : fracture
املای فارسی : فرکتور
اشتباه تایپی : بقشزفعقث
عکس fracture : در گوگل

آیا معنی Fracture مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )