برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1285 100 1

Functioning

/ˈfəŋkʃn̩ɪŋ/ /ˈfʌŋkʃn̩ɪŋ/

معنی: در حال کار، دایر

واژه Functioning در جمله های نمونه

1. this radio is not functioning
این رادیو درست کار نمی‌کند.

2. Nicotine adversely affects the functioning of the heart and arteries.
[ترجمه ترگمان]نیکوتین به طور معکوس بر عملکرد قلب و شریان‌ها تاثیر می‌گذارد
[ترجمه گوگل]نیکوتین تأثیری بر عملکرد قلب و عروق دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Flights in and out of Taipei are functioning normally again.
[ترجمه ترگمان]پروازها داخل و خارج از تایپه به طور طبیعی دوباره عمل می‌کنند
[ترجمه گوگل]پرواز در داخل و خارج از تایپه به طور معمول کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The television was functioning normally until yesterday.
[ترجمه ترگمان]تلویزیون تا دیروز به طور عادی کار می‌کرد
[ترجمه گوگل]تلویزیون تا روز دیروز به طور معمول کار می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His brain seems to be functioning normally.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد مغز او به طور عادی کار می‌کند
[ترجمه ...

مترادف Functioning

در حال کار (اسم)
functioning
دایر (صفت)
operational , active , open , functioning , live , operative , operable

معنی Functioning در دیکشنری تخصصی

functioning
[ریاضیات] عملکرد
[ریاضیات] تابع گیری سازگار

معنی کلمه Functioning به انگلیسی

functioning
• working, operating
• performance, working, operating
human functioning
• activity and processes of human beings

Functioning را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M
عملکرد
مسعود زهدی
مجری ( مثل پیمانکار مجری =contractor,s functioning)-عملیاتی
مسعود زهدی
مجری (مثل پیمانکار مجری=contractor,s functioning)- عملیاتی- مامور به کار
مرجان میری لواسا نی
کارکرد
عملی / به درد بخور ( as an adjective )
Syrus
کارکرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی functioning
کلمه : functioning
املای فارسی : فونکتینینگ
اشتباه تایپی : بعدزفهخدهدل
عکس functioning : در گوگل

آیا معنی Functioning مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )