انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 396 100 1

f

تلفظ f
تلفظ f به آمریکایی/ˈef/   تلفظ f به انگلیسی/ef/

(آموزش) نمره ی اف، نمره ی ردی، نمره ی 0، مخفف: هواپیمای شکاری (fighter) (در نام گذاری یا شماره گذاری هواپیماها به کار می رود)، فاراد (farad)، (موسیقی) بلند، بلند بنوازید، فارنهایت، پدر، فوریه، عضو (fellow) انجمن یا فرهنگستان و غیره، مونث، مادینه، (نژاد شناسی) از نسل پسری، عالی، ظریف (fine)، (بیمه) آتش سوزی، فرانک (پول فرانسه)، فرانسه، فرانسوی، ششمین حرف الفبای انگلیسی

معنی عبارات مرتبط با f به فارسی

مخفف : (امریکا) اداره ی کل شیلات و جانورداری
تمام بودن
مدوجزر، تغییرات روزگار
زودترامده، رودترراه می افتد
فاصله کانونی
ماهی های اب شیرین
بالنبو، بارزد
انقوره وبادیجه ومانندانها
(فضاشناسی - رادیو) لایه ی اف (لایه ی هم فشرده ای در یون کره که امواج رادیویی را بازتاب می دهد)
روزگاراینده، عقبی، اخرت
بزپا، پابزی
هرجامن میروم ازپی من بیایید
پول فراوان
جنبش برای پیشرفت
پندمراگوش گیرید
(عکاسی و فیلم برداری و غیره) عدد اف (نسبت فاصله ی کانونی عدسی به قطر موثر دیافراگم)
مایل به کت اب، عاشق کتاب
دیوانگی عشق، جنون عشق
ازدیادترشح شیر
سورا گوش
پرچم سفید
وات ششم الفبای انگلیسی (برابر با ((دی گاما)) در الفبای یونانی)، صدای ((ف)) در واژه ی "fire"، ششمین رقم یا قلم (در فهرست یا گروه و غیره)
(بالاترین ناحیه ی یونوسفر در ارتفاع بین 140 تا 400 کیلومتر) ناحیه ی اف
پیشتر، سابقا، درقدیم، قدیما، مال سابق
بسبکانگلیسی ها
تایک انداره یی، یک جوری
نشاسته، اهار
پس وپیش، عقب و جلو
نیت بد
پیش یاپس از
شکستگی استخوان بازخم
مانندخرچنگ، خرچنگ وار
نوشابه زیادخورده، مست لایعقل
خشکبار، اجیل
قوش طور، قوش ماده
ازسرتاپا
یک تای دیگربزنید
انقوره وبادیجه ومانندانها
خدانکند، حاشا
زرهیجده عیار
خوش قلبی، مهربانی
عین فاحش، کلاه برداری بزرگ
خدانکند، حاشا
هنری یکم، هنری اول
چطورید؟
در 6جلد ورق بزرگ
میدان مغناطیسی
وزارت دارایی
رفیق، بنده خدا
خل مادرزاد
زمین نفت خیز
شاهین، شاهبان
شخصبرجسته یابانفوذ
بیچاره
دبه باروت
خیانت
هنگ پیاده
جنگ وگریز
گناه جسم
نرم
جنگ اشکاریاعلنی
پنجبرگ ردیف ویکرنگ
این دلیل نمیشود
سه انگشتی
کاری رابه اسانی انجام دادن
پرچم سفید
به اسانی، ماننداب
باتقدیم احترامات

معنی f در دیکشنری تخصصی

[شیمی] فلورین ، فلوئور - عنصر زهرین به رنگ زرد مایل به سبز که تشکیل فلوریدها را می دهد
[کامپیوتر] رقمی در سیستم عددی مبنای شانزده که متناظر با مقدار دهدهی عدد 15 است .
[برق و الکترونیک] Fahreheit-فارنهایت[F] نوعی مقیاس اندازه گیری دما که در آن نقطه ی انجماد 32 درجه و نقطه ی جوش آب 212 درجه در فشار عادی جو است . صفر مطلق نیز در 459/6 درجه F - روی می دهد . برای تبدیل درجه ی فارنهایت به درجه سلسیوس ابتدا عدد 32 را از آن کم می کنند و سپس نتیجه در 5 تقسیم بر 9 ضرب می شود .مقیاسهای فارنهایت و سلسیوس در یک نقطه مشترکند: 40C درجه = 40F درجه . از ضرب درجه سلسیوس در 5 تقسیم بر 9 و افزودن 32 به آن درجه فارنهایت به دست می آید . - farad-فاراد [ اف] واحد ظرفیت در سیستم « اس آی». اگر تغییر ولتاژ 1 وات بر ثانیه بود در دو سر یک خازن ، جریان 1 آمپر را تولید کند ظرفیت آن 1 اف خواهد بود. در عمل ، فاراد واحد بسیار بزرگی است و عموماً به جای آن از دوواحد کوچکتر استفاده می شود: میکروفاراد برابر با یک میلیونیم فاراد و پیکوفاراد مساوی با یک میلیونیم میکروفاراد. - femto-فمتو- [ اف] پیشوندی که ضریب 10 به توان 13- ، یا 0/000000000000001 یا یکهرازم یک میلیونیم یک میلیونیم را نمایش می دهد. - frequency-بسامد تعداد چرخه های کامل در واحد زمان برای یک کمیت دوره ای نظیر جریان تناوب ، امواج صدا ، یا امواج رادیویی . بسماد یک چرخه در ثانیه معادل با یک هرتز ( 1 هرتز ) است. سایر واحدهای بسامد عبارت اند از کیلومتر هرتز ( KHZ ) ، مگاهرتز(MHZ)، گیگاهرتز ( GHZ) ، تراهرتز( THZ)، بسامد بر حسب مگاهرتز برابر است با 300 تقسیم بر طول موج بر حسب متر . - fuse-فیوز 1. قطعه ای گرمایی که به صورت سری بین بارو خط تغذیه قرار می گیرد و از مدارهای الکتریکی و / یا الکترونیکی در برابر اضافه جریان حفاظت می کند. سیم فلز یا مفتول فیوز در صورت تجاوز جریان از حد مجاز آن ، ذوب شده یا می سوزد و برای شروع به کار دوباره ی مدار باید فیوز جدیدی جانشین آن شود . اغلب فیوزهای مورد استفاده در مدارهای الکترونیکی به شکل لوله های شیشه ای با کلاهک فلزی در دو انتها و سیم گرمایی در محور مرکزی آن هستند . طول فیوزهای استاندارد امریکایی 1و 1 چهارم اینچ و قطر آن 1 بر روی 4 اینچ است. همچنین ولتاژ استاندارد آنها 1 بر روی 15 تا 15 آمپ است . فیوزهای استاندارد اروپایی به طول 0/8 اینچ ( 20 میلیمتر ) و قطر 0/2 اینچ ( 5 میلیمتر ) می باشند . زمان پاسخ آنها بر حسب میلی ثانیه اندازه گرفته می شود . رده های متداول فیوز عبارت اند از واکنش سریع ( fast - acting ) و آهسته سوز (slow - blow ) یا تأخیری (time delay) . برخی از فیوزها پایه هایی برای لحیمکاری به تخته مدار دارند که در صورت سوختن باید لحیم آنها ذوب و فیوز جدیدی جانشین شود. فیوزهای محافظ گرمایی ( thermal protector fuses)از وسایل مولد گرما در
[نساجی] ششمین حرف لاتین
[ریاضیات] پنجمین حرف الفبای انگلیسی، رقم 15 در مبنای 16
[خاک شناسی] حرف اف
[آمار] ششمین حرف الفبای انگلیسی
[زمین شناسی] شبکه مرکزدار F شبکه دارای سطوح مرکزدار.
[زمین شناسی] زغال F ذرات زغالی میکروسکوپی که اغلب فوزن هستند، در ریه معدن کاران یافت می شوند. مقایسه شود با: زغال V و D.
[زمین شناسی] فلورین ،فلور - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Fluorine - شماره اتمی :9 - وزن اتمی :18.998 - آرایش الکترونی :2-7 - نوع عنصر :غیر فلزات - گروه جدول تناوبی :17 - VllA - دوره جدول تناوبی :2
[زمین شناسی] محور F اصطلاحی که در بلورشناسی برای معین کردن خطی در سطح لغزش بلور استفاده می شود که دارای زاویه قائم نسبت به جهت لغزش می باشد. (جهت t). این محور، معمولاً محور چرخش شبکه بلوری در حین تغییر شکل می باشد.
[کامپیوتر] اتصال دهنده F .
[آمار] توزیع F
[زمین شناسی] فضای F, k دامنه ای که در آن، متغیرهای مستقل، فراوانی (f) و عدد موج (k) هستند، تحلیل داده های لرزه ای، برخی اوقات دربرگیرنده ترسیم های f-k است. که در آن، چگالی انرژی درون یک بازه زمانی مشخص ترسیم بر پایه عدد موج در مقابل فراوانی پربندی می شوند.
[کامپیوتر] برنامه کمکی مکینتاش که توسط فشار دادن کلیید های Command و Shift با کلید های عددی از صفر تا 9 اجرا می شود .
[کامپیوتر] کلیدهای F - نگاه کنید به functional key .
[برق و الکترونیک] لایه ی « اف» یکی از لایه های یونیده ی هوا که ارتفاعهای مختلف در منطقه ی «اف» یون سپهر به وجود می آیند . این لایه می تواند امواج رادیویی با بسامدهای تا 50 مگاهرتز را به طرف زمین بازتاب کند. در نیمکره ی روز معمولاً دو لایه ی«اف» به نامهای « اف 1» و «اف 2» وجود دارد.
[زمین شناسی] لایه F (لرزه شناسی): ناحیه لرزه ای کره زمین از عمق 471 تا 5160 کیلومتری معادل منطقه حد واسط بین هسته بیرونی و درونی را گویند. این لایه، بخشی از بخشهای درون کره زمین است که از لایه های A تا G ساخته شده. این لایه به مراه لایه G معادل هسته پایینی می باشد. (خاک شناسی): یک لایه سطحی هوموس یا مواد آلی که بطور بخشی تجزیه شده و بر روی یک خاک جنگلی قرار دارد. این لایه در زیر L و بالای لایه H قرار دارد. نیز ببینید: افق O.
[خاک شناسی] لایه اف
[نساجی] لیف مصنوعی آردیل F (پروتئین بادام زمینی )
[زمین شناسی] مرکز رنگی F یک نوع مرکز رنگی در یک بلور که توسط تهی شدگی یون منفی با دو الکترون پیوندی تشکیل می شود. F برای لغت farbe لغت آلمانی به معنای رنگ قرار می گیرد.
[برق و الکترونیک] علامت اختصاری که نشان میدهد یک مبدل در هر دو جهت بسامد به ولتاژ و ولتاژ - به - بسامد عمل تبدیل را انجام می دهد.
[ریاضیات] تصویر x تحت f
[آمار] Fنما

معنی کلمه f به انگلیسی

f
• musical note
• fahrenheit (temperature scale)
• six letter of the english alphabet
f flat
• musical note which is one half-step lower than the note f
f scott fitzgerald
• (1896-1940) united states novelist, author of "the great gatsby"
f sharp
• musical note which is one half-step higher than the note f
c | f
• (finance) transferred an entry to a proceeding location (especially a column, page, or account)

پیشنهاد شما درباره معنی f



نام نویسی   |   ورود
فروشگاه کمپونرم افزاری مریم

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی f
کلمه : f
املای فارسی : ف‌‌
اشتباه تایپی : ب
عکس f : در گوگل


آیا معنی f مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 95% )