برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1331 100 1

faces

واژه faces در جمله های نمونه

1. faces tense with anxiety
چهره‌های تنیده از شدت نگرانی

2. men whose faces had been shattered on the russian front
مردانی که چهره‌ی آنان در جبهه‌ی روسیه کاملا معیوب شده بود

3. the attackers' faces were dimmed by a panoply of smoke
پوششی از دود چهره‌ی تکاوران را محو کرده بود.

4. the building faces north
ساختمان رو به شمال است.

5. the building faces the square
روی ساختمان به طرف میدان است.

6. the smudged faces of the coal miners
چهره‌های چرکین کارگران معدن زغال‌سنگ

7. this room faces the sun
این اتاق رو به آفتاب است.

8. those soldiers' faces showed nothing but despair
چهره‌ی آن سربازان حاکی از چیزی جز نومیدی نبود.

9. devils with human faces are plentiful
ای بسا ابلیس آدم رو که هست

10. indians with painted faces
سرخ پوستان با صورت‌های رنگ کرده

11. the children's battle-scarred faces
چهره‌های جنگزده‌ی کودکان

12. the men escaped, faces blanched with fear
مردان در حالی که رنگ از چهره‌شان پریده بود فرار کردند.

...

معنی عبارات مرتبط با faces به فارسی

گشاده رو

معنی faces در دیکشنری تخصصی

faces
[آمار] صورتکها
[آمار] صورتکهای چرنوف

معنی کلمه faces به انگلیسی

made faces
• made facial expressions, moved his face to create different appearances
make faces
• grimace, distort one's face (to make fun, express displeasure, etc.)
making faces
• making facial expressions, moving the face to create different appearances

faces را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

nargess
رودر رو شدن
رخ در رخ شدن
ایما محسنی
رو در رو یی ها
سجاد صالحی
مواجهه، رویارویی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی faces مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )