برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1292 100 1

facet

/ˈfæsət/ /ˈfæsɪt/

معنی: منظر، بند، شکل، صورت کوچک، سطح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی
معانی دیگر: (هریک از سطوح تراشیده شده و صاف جواهر مثلا سطوح الماس) تراش، سطح، پخ، (شخصیت و موضوع و غیره) جنبه، رخه، چهرک، سیما، رویه، (جواهر و سنگ و غیره) تراش دار کردن، چند وجهی کردن، دارای سطوح مختلف کردن، چند بر کردن، پهلو، طرف، سو، پهنک، ضلع، بر، وجه، (سطح صاف روی استخوان یا اندام بدن) رویه، تختی، (معماری ـ هریک از برهای یک ستون یا پایه ی چندبر) ستون بر، سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی، تراش، مفصل

بررسی کلمه facet

اسم ( noun )
(1) تعریف: one of the small, flat, polished faces of a cut gemstone.
مترادف: bezel

- The many facets of this diamond make it sparkle in the light.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از جنبه‌های این الماس باعث درخشش نور در نور می‌شوند
[ترجمه گوگل] جنبه های بسیاری از این الماس سبب می شود در نور روشن شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an angle, aspect, or phase, as of a problem or situation.
مترادف: angle, aspect, side
مشابه: element, part, phase

- She shows different facets of her personality in different contexts.
[ترجمه ترگمان] او جنبه‌های مختلفی از شخصیت خود را در زمینه‌های مختلف نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل] او جنبه های مختلف شخصیت او را در زمینه های مختلف نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Poverty is only one facet of the problem of homelessness.
[ترجمه ترگمان] فقر تنها یک جنبه از مشکل بی‌خانمانی است
[ترجمه گوگل] فقر تنها یک جنبه از مشکل بی خانمانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ر ...

واژه facet در جمله های نمونه

1. facet theory
(روانشناسی) نظریه‌ی رویه‌ها

2. He has travelled extensively in China, recording every facet of life.
[ترجمه ترگمان]او به طور گسترده در چین سفر کرده‌است و هر جنبه از زندگی را ثبت کرده‌است
[ترجمه گوگل]او به طور گسترده در چین سفر کرده است، و هر بخش از زندگی را ثبت کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The caste system shapes nearly every facet of Indian life.
[ترجمه ترگمان]نظام طبقاتی تقریبا هر جنبه از زندگی هند را شکل می‌دهد
[ترجمه گوگل]سیستم کست در تقریبا هر جنبه ای از زندگی هندی شکل می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Now let's look at another facet of the problem.
[ترجمه ترگمان]حال بیایید به جنبه دیگری از مشکل نگاه کنیم
[ترجمه گوگل]حالا به یک جنبه دیگر از مشکل نگاه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The report examines every facet of the prison system.
[ترجمه ترگمان]این گزارش هر جنبه از سیستم زندان‌ها را بررسی می‌کند
[ترجمه ...

مترادف facet

منظر (اسم)
countenance , face , physiognomy , sight , appearance , aspect , phantom , perspective , image , facet , visage , phase , guise , spectrum , facies , fantom
بند (اسم)
fit , article , articulation , joint , link , bind , bond , clause , provision , snare , segment , levee , facet , hinge , line , dyke , dike , paragraph , dam , wristband , tie , frenum , clamp , binder , sling , fastening , manacle , weir , canto , ligation , commissure , ligature , noose , facia , fascia , funiculus , joggle , holdback , holdfast , internode , ligament , proviso , stanza , trawl
شکل (اسم)
likeness , figure , form , image , facet , rank , formation , shape , configuration , hue , gravure , vignette , medal , schema , shekel
صورت کوچک (اسم)
facet
سطح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی (اسم)
facet

معنی facet در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] تراش ، رویه ای از سنگ که در مقابل وزش باد قرار گرفته و فرسوده و صیقلی شده باشد عدسی. یکی از واحدهای بینایی چشم مرکب در سطح اماتیدی
[زمین شناسی] رویه بند بندی یک سطح صاف یا تراشیده شده ستونک یا cirral یک لاله وش که برای مفصل شدن با ساقه مجاور به کارمیرود. جمع: articula مترادف: articular facet.
[زمین شناسی] رویه ستونی یک فرورفتگی معمولاً مدور صفحات قائده ای جام یک کیسه تن که برای تعدیل کردن (همراهی کردن) انتهای دروکسیمال ستون یا ساقه کاربرد دارد.
[آب و خاک] واحد اراضی
[زمین شناسی] سطح تحتانی جواهر وجه اصلی در قسمت زیرین یک سنگ جواهر تراشیده شده یا تراش خورده، مانند وجه بزرگی که از خط میانی تا رأس زیرین یک سنگ جواهر (با برش برلیانی) کشیده شده یا وجه واقع در ردیف مرکزی وجوه در قسمت تحتانی سنگ جواهری با برش پله ای.
[زمین شناسی] مفصل شعاعی - در فسیل شناسی، سمت دور هموار یا تراشیده شده صفحه شعاعی یک لاله وش، که نشانه هایی از مفصل بندی عضلانی یا مربوط به رباط عضلات ،همراه با اولین تک بازو را ایجاد می کند. این کمبود در صفحات شعاعی وجود دارد که هیچ نوع بازویی را ایجاد نمی کنند.

معنی کلمه facet به انگلیسی

facet
• one of the cut and polished surfaces of a gemstone; aspect, side (i.e. of a situation)
• cut and polish the surface of a gemstone, cut facets on a gemstone
• a facet of something is a part or aspect of it.
• the facets of a stone are the flat surfaces on its outside.

facet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
(شخصیت و موضوع و غیره) وجهه، زمینه
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
​facet (of something) a particular part or aspect of something(ibid)
سجاد صالحی
جنبه، وجهه
another facet of = جنبه دیگری از....

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی facet
کلمه : facet
املای فارسی : فکت
اشتباه تایپی : بشزثف
عکس facet : در گوگل

آیا معنی facet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )