برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

facial

/ˈfeɪʃl̩/ /ˈfeɪʃl̩/

معنی: مربوط به صورت
معانی دیگر: وابسته به صورت، سیمایی، رخساری، چهری، چهره ای، رخی، مربوط به صورت مثل عصب صورت

بررسی کلمه facial

صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to the face.

- facial hair
[ترجمه ترگمان] موهای صورت
[ترجمه گوگل] موی صورت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: facially (adv.)
• : تعریف: a treatment of the face, consisting of a massage and the application of cosmetic creams.

واژه facial در جمله های نمونه

1. facial cream
کرم صورت

2. a facial twitch
تکان غیر ارادی صورت

3. fine facial features
اسباب صورت (چهره‌ی) ظریف

4. heavy facial features
اسباب صورت درشت و زمخت

5. her facial features were fine
اسباب صورت او (اجزای صورت او) ظریف بود.

6. this facial creme firms the skin
این کرم پوست صورت را سفت می کند.

7. creams that rejuvenate facial skin
کرم‌هایی که پوست صورت را جوان می کند

8. a distortion of the facial muscles
واپیچش عضلات صورت

9. the twins had exactly the same facial features
اسباب صورت دوقلوها کاملا یک‌جور بود.

10. Cross didn't answer; his facial expression didn't change.
[ترجمه ترگمان]پاسخ نداد؛ چهره چهره‌اش تغییر نکرد
[ترجمه گوگل]صلیب جواب نداد؛ بیان صورتش تغییر نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He had surgery to correct a facial disfigurement.
[ترجمه ...

مترادف facial

مربوط به صورت (صفت)
facial

معنی عبارات مرتبط با facial به فارسی

(زاویه ایکه ازکشیدن این دو خط ایجاد می شود: یکی از پایین بینی تا سوراخ گوش و دیگری از پایین بینی تا بالاترین برآمدگی پیشانی) زاویه ی رخی، رخ گوشه
(نسبت درازا به پهنای صورت انسان) نمایه ی چهره، رخ نمایه، نسبت بین پهنا و طول صورت ضرب در عدد صد
دستمال کاغذی، دستمال صورت (کاغذی)

معنی facial در دیکشنری تخصصی

facial
[دندانپزشکی] منسوب به صورت، به سطح خارجی یا سمت صورت ( از پنج سطح دندان) دندانهای قدامی و خلفی گفته می شود. به سطح labial دندانهای قدامی و buccal دندانهای خلفی گفته می شود.
[زمین شناسی] رخساره ای الف) تعلق داشتن به رخسار، این اصطلاح توسط برخی از زمین شناسیان اروپایی غیرانگلیسی یا غیرانگلیسی زبان استفاده می شود. ب) تعلق داشتن به سطح خارجی.
[ریاضیات] وجهی
[شیمی] همپار وجهی ، ایزومر وجهی
[دندانپزشکی] وابسته به صورت، به سطح خارجی کلیه دندانها چه قدامی چه خلفی اطلاق می شود
[زمین شناسی] خط درز چهره ای ( پوشش و اسکلت پشتی در ساختمان بدن در تریلوبیتها) جداکننده گونه متحرک و کرانیدیوم است. این خط درز، پوست اندازی تریلوبیتها را تسهیل می کرده. بر اساس اینکه خط درز کدام قسمت از سفالون را قطع نماید، انواع مختلفی برای آن تشخیص داده شده.

معنی کلمه facial به انگلیسی

facial
• cosmetic treatment for the face
• of or pertaining to the face; intended for the face (i.e. cream, lotion, etc.)
• facial is used to describe things that relate to your face.
facial angle
• anatomical angle used to quantify facial protrusion
facial artery
• blood vessel supplying blood the head
facial expression
• look on one's face, emotions manifested on the face, countenance, look
facial mask
• special cosmetic cream that hardens upon facial skin and is meant to clean and purify it

facial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

melika
صورتی(مربوط به صورت)
ghazal
صورت،سیما،چهره
*_*
مربوط به چهره.......مثلا میگوییم:
facial expression یعنی حرکات و حالات صورت که مربوط به خود صورت هستند مثل باز کردن دهان که به معنی تعجبه یا بالا انداختن ابرو یا فشردن ابرو ها در هم که عصبانی شدن رو نشان میده...
فلور حسن زاده
حالات چهره
Matin
مربوط به صورت(مثل عصب صورت )
relating to the face
nafad
relating to your face.....مثل ماسکهای مراقبتی برای پوست
tazesh.a
- چهره به چهره
- رو در رو
sara
درمان زیبایی برای صورت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی facial
کلمه : facial
املای فارسی : فیشال
اشتباه تایپی : بشزهشم
عکس facial : در گوگل

آیا معنی facial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )