برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1220 100 1

fall flat


1- تخت افتادن، روی زمین پهن شدن 2- ناموفق شدن، بجایی نرسیدن

واژه fall flat در جمله های نمونه

1. The product will fall flat if it's footballed around too much.
[ترجمه ترگمان]اگر بیش از حد گرم شود، محصول پنچر خواهد شد
[ترجمه گوگل]اگر در اطراف بیش از حد پا بریزد، محصول صاف می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Yet there are certain composers who fall flat on their face unless the adrenalin really start to flow.
[ترجمه ترگمان]با این حال، آهنگسازان مشخصی هستند که بر روی صورت خود فرود می‌آیند مگر اینکه آدرنالین واقعا شروع به شارش کند
[ترجمه گوگل]با این حال، آهنگسازان خاصی وجود دارند که در صورت خود سقوط می کنند مگر اینکه آدرنالین واقعا شروع به جریان کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. At last, after several near misses, I fall flat on my face.
[ترجمه ترگمان]بالاخره، پس از چند لحظه نزدیک شدن، روی صورتم به زمین می‌افتم
[ترجمه گوگل]در نهایت، پس از چندین تقلب در نزدیکی، من به صورت من سقوط می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I knew it would fall flat; but it wasn't the bad script which made the film unsuccessful.
[ترجمه ترگمان]می‌دا ...

معنی کلمه fall flat به انگلیسی

fall flat
• trip and land on one's face; produce no response

fall flat را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Bahar
بی جواب ماندن
saeed
بد از آب در آمدن
محدثه فرومدی
نقش بر زمین شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fall flat
کلمه : fall flat
املای فارسی : فال فلت
اشتباه تایپی : بشمم بمشف
عکس fall flat : در گوگل

آیا معنی fall flat مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )