برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1316 100 1

fall into

واژه fall into در جمله های نمونه

1. It's easy to fall into a trap, but hard to get out again.
[ترجمه ترگمان]افتادن به دام بسیار آسان است، اما باز هم سخت است که از آن بیرون بیاید
[ترجمه گوگل]آسان است به سقوط به دام، اما سخت برای خارج شدن از دوباره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A fall into the pit, a gain in your wit.
[ترجمه ترگمان]سقوط در گودال، سودی در wit
[ترجمه گوگل]سقوط به گودال، افزایش در شوخ طبعی شما
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. If the blind lead the blind, both shall fall into the ditch.
[ترجمه ترگمان]اگر کور کور را کور کند هر دو به گودال می‌افتند
[ترجمه گوگل]اگر نابینا نابینای را هدایت کند، هر دو باید به گودال برسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. If you fall into this trap, it will be all your own doing.
[ترجمه ترگمان]اگر تو این دام افتادی، همه کارها به تنهایی انجام خواهد شد
[ترجمه گوگل]اگر به این تله افتادید، تمام کارهایتان انجام خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه ص ...

معنی عبارات مرتبط با fall into به فارسی

دستخوش تباهی شدن، به زوال گرویدن
مورد کاربرد نبودن، منسوخ شدن
از محبوبیت افتادن، از چشم افتادن، خوار شدن
دچار بدنامی و رسوایی شدن، بی اعتبار شدن
خوگرفتن (به)، به عادتی دچار شدن

معنی کلمه fall into به انگلیسی

fall into
• fall into the hands of, be captured by; drop within, descend toward
fall into disfavor
• lose favor, cease to be liked
fall into line
• join in, become a part of; get in line
fall into line with
• comply with a particular course of action, agree with, come together, be compatible with
fall into place
• work out, come together, go smoothly
fall into routine
• become accustomed to a usual set of procedures; become "stuck" in a boring and unimaginative series of activities
fall into the hands of
• be captured or attained by

fall into را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

طاهره
قرار گرفتن
AHMAD
تقسیم شدن
مجیدرضا وفادار
قابل تقسیم شدن به
Setayesh-Arya
گرفتار شدن در چیزی یا مشکلی
میثم علیزاده
1. افتادن تو چیزی( منظور فعالیت خاصی مثل یه کار)
2. قرار گرفتن
3. to move somewhere quickly by relaxing your body and letting it fall on something
این سومی رو حقیقت از دیکشنری پیدا کردم، من که نتونستم هضمش کنم ، اما برداشت من " ولو شدن" هستش، quickly این وسط نمیدونم چیکار میکنه، شما میتونی سریع بری جایی ولو شی؟! اصلا چرا باید سریع بری، خلاصه انگلیسیه دیگه...
محدثه فرومدی
قرار گرفتن در دسته‌ی...
Leila
فرو رفتن
Fall into pop
سید محمود حسینی
واردشدن،درگیر شدن،کشیده شدن،گول خوردن، ندانسته درگیر چیزی شدن،توی اشتباه یا،گناه خطاوغیره افتادن،توی دام افتادن،دستخوش چیزی شدن،متحمل چیزی شدن،ولو شدن رو تخت وغیره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی fall into مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )