برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1279 100 1

fall off


معنی: تمایل داشتن
معانی دیگر: 1- کوچکتر شدن، سبک تر شدن 2- بدتر شدن، ضعیف تر شدن، ملحق شدن به 3- کنده شدن، (مو) ریختن، (دندان و غیره) افتادن

بررسی کلمه fall off

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to decline, decrease, or diminish.
مترادف: decline, decrease, diminish, drop
مشابه: abate, descend, drop off, dwindle, ebb, lessen, let up, shrink, slump, wane
اسم ( noun )
• : تعریف: a reduction or decline, as in quantity, vigor, or activity.
مشابه: drop, ebb, letup

واژه fall off در جمله های نمونه

1. Did she fall off the cliff by accident,or was she pushed off?
[ترجمه مسعود] او اتفاقی از صخره پایین افتاد یا هلش دادن؟
|
[ترجمه ترگمان]اون به وسیله تصادف از صخره پرت شد، یا اون رو هل داد؟
[ترجمه گوگل]آیا او به طور تصادفی از صخره می افتاد، یا او تحت فشار قرار گرفت؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I didn't just fall off the turnip truck.
[ترجمه ترگمان]من فقط از کامیون شلغم جدا نشدم
[ترجمه گوگل]من فقط کامیون برهنه را سقوط نکردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. One slip and you could fall off the cliff.
[ترجمه ترگمان]یک تکه کاغذ و تو از روی صخره سقوط می‌کنی
[ترجمه گوگل]یک لغزش و شما می توانید سقوط کردن صخره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Steady! You're going to fall off that wall if you're not careful. ...

مترادف fall off

تمایل داشتن (فعل)
desire , affect , fall off , incline , lean , trepan

معنی کلمه fall off به انگلیسی

fall off
• separate, withdraw; decrease, diminish; drop off
fall off the back of a lorry
• (british slang) appear from out of nowhere (ironic expression used to indicate that something came into one's possession in an illegitimate manner, i.e. by theft)

fall off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

413
آویزان-افتاده
مسعود طلایی
افتادن
مسعود طلایی
If something falls off, it separates from the thing to which it was attached and moves towards the ground.
When your exhaust falls off, you have to replace it. [VERB PARTICLE]
مهدی صباغ
سقوط کردن
افتادن
Mary
بيرون افتادن ، بيرون پرت شدن
Pourya
He fell off his surfboard
فاطمه کردی
the siding was falling off
نمای ساختمان داشت فرومیریخت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fall off
کلمه : fall off
املای فارسی : فال آاف
اشتباه تایپی : بشمم خبب
عکس fall off : در گوگل

آیا معنی fall off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )