انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 899 100 1

واژه falling در جمله های نمونه

1. falling down is a real danger for the elderly
ترجمه برای سالمندان زمین خوردن یک خطر جدی است.

2. falling down the stairs jarred every bone in my body
ترجمه افتادن از پله‌ها همه‌ی استخوان‌های بدنم را لرزاند.

3. falling down the stairs lamed him for life
ترجمه افتادن از پله‌ها او را تا آخر عمر شل کرد.

4. falling leaves gave a premonition of winter
ترجمه برگهای خزان از زمستان خبر می‌دادند.

5. land falling away to the sea
ترجمه زمینی که به طرف دریا شیب دارد

6. hair was falling about her shoulders
ترجمه گیسوانش از شانه‌هایش آویخته بود.

7. raindrops are falling on my head
ترجمه قطره‌های باران دارند بر سرم می‌ریزند.

8. their marriage is falling apart
ترجمه ازدواج آنها در حال به هم خوردن است.

9. as a result of falling in the mountain, his knee was lacerated in several places
ترجمه در اثر افتادن از کوه چند جای زانویش مجروح شد.

10. day by day, i am falling more in love with you
ترجمه هر روز که می‌گذرد بیشتر عاشقت می‌شوم.

11. the descending spiral of a falling leaf
ترجمه مسیر مارپیچ برگ در حال افتادن

12. i nudged the driver because he was falling into a drowse
ترجمه با آرنج زدم به راننده چون داشت چرت می‌زد.

13. several wooden props prevented the wall from falling
ترجمه چندین پشت‌بند چوبی از افتادن دیوار جلوگیری می‌کرد.

14. i grasped his arm to save him from falling
ترجمه بازویش را گرفتم تا از افتادن او جلوگیری کنم.

15. i had to hold his arm to prevent him from falling
ترجمه مجبور شدم دستش را بگیرم تا نیافتد.

16. i am the one who is notorious in the city for falling in love
ترجمه من آن کسم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزیدن.

17. we shored up both sides of the wall to prevent it from falling
ترجمه برای جلوگیری از فروریختن دیوار به دو طرف آن دیرک زدیم.

18. The market reacted by falling a further two points.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازار با کاهش دو نقطه دیگر واکنش نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازار با کاهش دو امتیاز دیگر واکنش نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Failure is not falling down, but refusing to get up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکست در حال سقوط نیست، اما از بلند شدن خودداری می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکست نمی افتد، اما امتناع می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Alarmists usually regard the rising generation as a falling one.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Alarmists معمولا این نسل رو به رشد را به عنوان یک سقوط در نظر می‌گیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افراد مبتلا به آلرام معمولا نسل رو به رشد را به عنوان یک سقوط در نظر می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The rain continued falling all afternoon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باران تمام بعد از ظهر می‌بارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باران در تمام روز بعد از ظهر سقوط کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The first snow came. How beautiful it was, falling so silently all day long, all night long, on the mountains, on the meadows, on the roofs of the living, on the graves of the dead!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اولین بارش برف فرا رسید چقدر زیبا بود که در تمام طول روز، همه شب را در کوه‌ها، روی چمن‌ها، روی بام‌ها، روی بام‌ها، روی قبرها، روی قبرها
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اولین برف آمد چقدر زیبا بود، به آرامی تمام روز، تمام شب، در کوه ها، بر روی چمنزار ها، بر روی سقف زندگی، در گورهای مرده سقوط کرد!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Evening was falling by the time we reached the house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که به خانه رسیدیم عصر فرا رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شب تا به حال به خانه رسیده بودیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف falling

سقوط (اسم)
drop , decline , downfall , fall , crash , collapse , chute , falling , crackup , prolapse , plumper , tailspin
فروریختگی (اسم)
collapse , falling
فروکش (اسم)
lysis , ebb , subsidence , fall , collapse , letup , falling , deflation

معنی عبارات مرتبط با falling به فارسی

پائین افتادگی، سقوط کردن
کاهش، نقصان، نکس، زوال
عدم توافق، ناهمسازی، دعوا، مشاجره، نزاع
(قدیمی) رجوع شود به: epilepsy
رجوع شود به: meteor، meteor شهاب، ثاقب، تیر شهاب، حجر سماوی

معنی falling در دیکشنری تخصصی

falling
[ریاضیات] افتان
[نفت] گران روی سنج ساچمه یی
[صنایع غذایی] تبخیر کننده لایه نزولی : نوعی دستگاه تغلیظ مایعات غذایی است که در آن مایع در لوله هایی از بالا ب پایین حرکت میکند و گرم میشود.(اطراف لوله ها بخار است.)
[زمین شناسی] بار افتان نوعی آزمون نفوذپذیری در مکانیک خاک که به مرور زمان فشار کاهش می یابد
[عمران و معماری] تراوایی سنج با تراز افتان
[آب و خاک] نفوذ سنج نزولی
[عمران و معماری] شاخه نزولی
[آب و خاک] جرم درحال ریزش
[صنایع غذایی] عدد سقوط : عددی است که مشخص کننده فعالیت آلفا آمیلازی آرد میباشد. به وسیله دستگاه falling number به دست می آید.
[زمین شناسی] تیر شهاب ، ستاره فروافتان ، شهاب در حال برخورد - - پدیده نورانی حاصل از برخورد شهابوارههای جامد با جو زمین بر اثر مقاومت هوا و وجود مالش زیاد. سرعت تیرهای شهاب نزدیک 80 کیلومتر در ثانیه است و در حدفاصل 80 تا 150 کیلومتری سطح زمین مریی میگردند.
[ریاضیات] سنگ افتان
[ریاضیات] مساله ی سنگ افتان

معنی کلمه falling به انگلیسی

falling
• tumbling, dropping, descending
• tumble; descend; decrease; become; occur on; be victimized
• dropping; descending
falling asleep
• getting to sleep, sinking into sleep
falling behind in one's studies
• failing in school, dropping behind in one's grades
falling in love
• growing to love someone
falling into the trap
• being caught, being tricked, being deceived, falling for something
falling leaves
• leaves which are falling from their branches or stems (especially from trees)
falling market
• market in which the prices are dropping
falling off
• if there is a falling-off in something, it decreases.
falling out
• a falling-out is a quarrel; used in american english.
falling prisoner
• being taken captive, falling into enemy hands
falling sickness
• epilepsy (disorder of the nervous system)
falling silent
• quieting down, becoming quiet or hushed
falling star
• bright streak of light that occurs when a meteor enters the earth's atmosphere
• a falling star is the same as a meteor.
free falling
• skydiving, parachuting
the temperature is falling
• the temperature is becoming lower, the temperature is getting colder

falling را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی falling

Melissa ١١:١٢ - ١٣٩٦/٠٤/٢٣
افتادن
|

مائده سرلاتی ١١:٥٧ - ١٣٩٦/١١/٠٢
آسیب
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٧
ریزان ، فرو ریزان ، اُفتان ، فرو اُفتان ، فرو کِشان

رو به پایین ، رو به سرنگونی
|

پیشنهاد شما درباره معنی falling



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی falling
کلمه : falling
املای فارسی : فللینگ
اشتباه تایپی : بشممهدل
عکس falling : در گوگل


آیا معنی falling مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )