انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 893 100 1

fantasy

تلفظ fantasy
تلفظ fantasy به آمریکایی/ˈfæntəsi/ تلفظ fantasy به انگلیسی/ˈfæntəsi/

معنی: تمایل، هوس، وهم، فانتزی، قوه مخیله، وسواس، نقشه خیالی
معانی دیگر: تخیل (به ویژه اگر عجیب و غریب و هوس بافانه باشد)، نارام پنداری، نارام پنداشت، خواب و خیال، وهم و خیال، تصویر ذهنی عجیب و غریب، شبح، خواسته ی عجیب و غریب و زودگذر، ویر، (ادبیات) اثری که شخصیت ها و وقایع آن عجیب و غریب و بسیار غیرواقعی باشد و مثلا با اژدها و غول سروکار داشته باشد، (موسیقی) فانتزی، میل

بررسی کلمه fantasy

اسم ( noun )
حالات: fantasies
(1) تعریف: imagination or something imagined, esp. if fanciful, exaggerated, or bizarre.
مترادف: fancy
متضاد: reality
مشابه: conceit, hallucination, illusion, imagination, invention, make-believe, nonentity, romance

(2) تعریف: a notion based on imagination or desire rather than fact.
مترادف: conceit, fancy, phantasm
مشابه: caprice, chimera, delusion, figment, illusion, impulse, invention, notion, vision, whimsy

(3) تعریف: fiction containing highly imaginative, grotesque, or supernatural elements.
مترادف: fairy tale
مشابه: fiction, legend, myth, romance

(4) تعریف: in psychology, an imagined state, event, or sequence of events, usu. acting out or fulfilling a wish; wish fulfillment; daydream.
مشابه: daydream, pipe dream, reverie, wishful thinking
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: fantasies, fantasying, fantasied
• : تعریف: to imagine, fantasize, or dream.
مترادف: dream, fantasize, imagine
مشابه: daydream, fancy, image, picture

واژه fantasy در جمله های نمونه

1. he lives in a world of fantasy
ترجمه او در دنیای خواب و خیال زندگی می‌کند.

2. Most of what they told us was pure fantasy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیشتر اون چیزی که اونا به ما گفتن رویای ناب بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیشتر آنچه که به ما گفتند فانتزی خالص بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. It might sound like some kind of wild fantasy, but it wasn't an erotic experience at all.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ممکن بود مثل یک رویای وحشیانه به نظر برسد، اما این تجربه شهوانی نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ممکن است بعضی از فانتزی های وحشی شبیه باشد، اما این تجربه ی خاصی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Love is a fabric that nature wove and fantasy embroidered.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عشق پارچه‌ای است که طبیعت wove و فانتزی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عشق پارچه ای است که طبیعت آن را می پوشاند و فانتزی دوزی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. For years I had been searching,For that perfect fantasy, But, I find it in my arms, right now,You are all to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال‌ها در جستجوی آن رویای عالی بودم، اما حالا آن را در بازوانم پیدا کردم، در حال حاضر، شما همه با من هستید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سالها بود که من جستجو کرده بودم، برای این فانتزی کامل، اما من آن را در آغوش من پیدا کردم، در حال حاضر، شما همه من هستید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Fantasy and ideal vision but end the deadlock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فانتزی و دید ایده‌آل اما به بن‌بست ختم می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشم انداز فانتزی و ایده آل اما پایان دادن به بن بست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The film is more of an ironic fantasy than a horror story.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فیلم بیشتر از یک داستان ترسناک است تا یک داستان ترسناک
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم بیشتر فانتزی وحشتناک از داستان ترسناک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Steve's favourite fantasy was to own a big house and a flashy car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رویای محبوب استیو این بود که یک خانه بزرگ و یک ماشین پر زرق و برق داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فانتزی مورد علاقه استیو به داشتن یک خانه بزرگ و یک ماشین زرق و برق دار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The young man lives in a world of fantasy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جوان در عالم خیال زندگی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرد جوان در دنیای فانتزی زندگی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Sometimes reality and fantasy are hard to distinguish.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گاهی اوقات واقعیت و فانتزی به سختی قابل‌تشخیص هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گاهی اوقات واقعیت و فانتزی سخت تشخیص است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Only fantasy and action, can never realize the joy of harvest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنها فانتزی و عمل، هرگز نمی‌تواند لذت برداشت را درک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط فانتزی و عمل، هرگز نمیتواند شادی برداشت را تحقق بخشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She finds it difficult to separate fact from fantasy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما جدا کردن حقیقت از خیال‌پردازی دشوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دشوار است که واقعیت را از فانتزی جدا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Memories can sometimes be pure fantasy, rather than actual recollections.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خاطرات اغلب می‌توانند خیالات ناب باشند، بلکه به جای خاطرات واقعی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خاطرات گاهی اوقات می توانند فانتزی خالص باشند، نه خاطرات واقعی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. His books mix historical fact with fantasy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کتاب‌های او واقعیت تاریخی را با خیال‌پردازی توام می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کتاب های او واقعیت تاریخی را با فانتزی ترکیب می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He was able to play out his fantasy of pop stardom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توانست رویای خود را از ستاره پاپ بیرون کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قادر بود فانتزی خود را از ستاره پاپ بازی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This film blurs the line/distinction/boundary between reality and fantasy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فیلم خط \/ تمایز \/ مرز بین واقعیت و فانتزی را محو می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم خط خط / تمایز / مرز بین واقعیت و فانتزی را مختل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف fantasy

تمایل (اسم)
hang , addiction , inclination , appetence , appetency , disposition , liking , tendency , sentiment , trend , would , leaning , turn , anxiety , nisus , gust , gravitation , roll , streak , tilt , inclining , recumbency , fantasy , preoccupation , tenor , declination , yen , proclivity
هوس (اسم)
longing , fancy , calf love , lust , caprice , fad , whim , whimsy , fantasy , whim-wham , concupiscence , crotchet , humoresque , whimsey , scape , whigmaleerie , gee , heartthrob , libido , megrim
وهم (اسم)
illusion , fiction , delusion , fancy , specter , whim , fantasy , hallucination , figment , whigmaleerie , mirage
فانتزی (اسم)
imagination , extravaganza , fantasy , phantasy
قوه مخیله (اسم)
fancy , fantasy
وسواس (اسم)
freak , whim , whimsy , fantasy , whim-wham , whimsey , scape , obsession , scrupulosity , maggot
نقشه خیالی (اسم)
fantasy

معنی کلمه fantasy به انگلیسی

fantasy
• product of the imagination, fancy; illusion
• imagine, simulate, daydream, portray in the mind
• a fantasy is a situation or event that you think about or imagine, although it is unlikely to happen or be true.
• fantasy refers to the activity of imagining things, or the things that you imagine.

fantasy را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی fantasy

ebitaheri@gmail.com ١١:٣٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠٧
خیال‌پردازی
|

simin ١٦:١٨ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
imagination
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠
[ادبيات] اثر تخيلي
|

پیشنهاد شما درباره معنی fantasy



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fantasy
کلمه : fantasy
املای فارسی : فانتزی
اشتباه تایپی : بشدفشسغ
عکس fantasy : در گوگل


آیا معنی fantasy مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )