برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1285 100 1

father

/ˈfɑːðər/ /ˈfɑːðə/

معنی: پدر، بابا، والد، پدری کردن، بوجود اوردن
معانی دیگر: اب (آبا)، (معمولا جمع) نیاکان، اجداد، پیشینیان، بنیادگذار، موسس، ابداع کننده، مخترع، پیش گام، پیش کسوت، (معمولا جمع) ریش سفید محل، بزرگ (بزرگان) شهر، ارشد، (معمولا f بزرگ) کشیش، (بچه) پس انداختن، به وجود آوردن، بنیادگذاردن، تاسیس کردن، بنا نهادن، ابداع کردن، (معمولا با : on) به گردن کسی انداختن، نسبت دادن، (f بزرگ) خدا، یزدان، الله، ناپدری (stepfather دقیق تر است)، رجوع شود به: father-in-law، پدر جانور یا گیاه، نگهدار، محافظ، پشت و پناه، مرد قابل احترام (به خاطر سن یا مقام و غیره)، (روم باستان) سناتور، (معمولا f بزرگ) هریک از بزرگان اولیه ی کلیسا، بنیان گذار مسیحی، پدری کردن (در حق کسی)، سرپرستی کردن، بزرگ کردن (بچه)، مسئولیت (چیزی را) به عهده گرفتن، موجد

بررسی کلمه father

اسم ( noun )
(1) تعریف: a male parent.
مترادف: dad, daddy, p�re, pa, papa, parent, paterfamilias, pop
مشابه: padre, patriarch

(2) تعریف: a male ancestor; forefather.
مترادف: forefather
مشابه: ancestor, forebear, forerunner, parent, patriarch, precursor, predecessor, progenitor

(3) تعریف: one who cares for others as if he were their male parent.
مترادف: parent, patriarch, patron, provider
مشابه: elder, guardian, protector

(4) تعریف: (sometimes cap.) one who founds, originates, or establishes something.
مترادف: founding father
مشابه: author, creator, founder, maker, originator

- George Washington is often called the Father of our country.
[ترجمه ترگمان] جورج واشینگتن غالبا \"پدر کشور ما\" خوانده می‌شود
[ترجمه گوگل] جورج واشنگتن اغلب به نام پدر کشور ما نامیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The ancient Greek physician Hippocrates is often given the title "father of modern medicine."
[ترجمه ترگمان] بقراط، پزشک یونانی، اغلب لقب \"پدر پزشکی نوین\" را به وی داده‌است
[ترجمه گوگل] پزشک باستان یونانی Hippocrates اغلب عنوان 'پدر پزشکی مدرن' را به عهده دارد
...

واژه father در جمله های نمونه

1. father huffed and said, "do you think money grows on trees!"
پدر برآشفت و گفت : ((فکر می‌کنی پول علف خرسه‌!))

2. a father must treat all his children alike
پدر باید با همه‌ی فرزندانش یکسان رفتار کند.

3. a father who abdicates his son
پدری که پسر خود را عاق می‌کند

4. akbar's father shamed him for playing with dolls
پدر اکبر او را به خاطر اینکه عروسک بازی کرده بود کنف کرد.

5. her father agreed to their marriage
پد دختر به ازدواج آنها رضایت داد.

6. her father died and the eldest daughter became the family's sole support
پدرش مرد و دختر ارشد یگانه پشت و پناه خانواده شد.

7. her father gave her a good licking
پدرش کتک حسابی به او زد.

8. her father is a cop
پدر او پاسبان است.

9. her father is a country bumpkin who doesn't dig modern poetry
پدرش مردی دهاتی و ساده‌لوح است و شعر نو سرش نمی‌شود.

10. her father is a very upright, trustworthy man
پدرش مردی شرافتمند و قابل اعتماد است.

11. her father is on the road most of the time
پدرش بیشتر اوقات در سفر است.

12. her fath ...

مترادف father

پدر (اسم)
abba , father , dad , sire , pater , baba
بابا (اسم)
father , dad , baba , pal , daddy , pa , papa , grandpa
والد (اسم)
father
پدری کردن (فعل)
father , sire
بوجود اوردن (فعل)
father , raise , make , generate , beget , inbreed

معنی عبارات مرتبط با father به فارسی

کشیشی که به اقرار مردم گوش فرامی دهد، کشیشی که به اقرار مردم گوش فرا می‌دهد ناصح، پندگر، اندرزگر
جانشین پدر، مانند پدر، پدرسان
پدرزن، پدرشوهر، پدر زن پدرشوهر، خسور
دورتر
(نشان زمان و نماد پیری) پیرمردی که در یک دست داس و در دست دیگر ساعت حمل می کند، پدر زمان
(امریکا) فرمدار شهر (در برخی شهرها علاوه بر شهردار که انتخابی است فرمدار شهر نیز که انتصابی است وجود دارد که کارهای فنی و روزمره را سرپرستی می کند)، ریش سفید شهر، عضو برجسته ی انجمن شهر، یکی از رجال شهر، شهر سالار
شوهردایه، پدرخوانده
بنیادگذار، بنیان گذار، موسس، پی افکن، پدر ملت (و غیره)
خدای پدر
پدر بزرگ قانون ـ فقه : جد
(آمریکا) پدر سفید و بزرگ (نامی که سرخپوستان به رییس جمهور آمریکا داده بودند)
عنوان پاپ اعظم، لقب پاپ پدر مقدس
...

معنی father در دیکشنری تخصصی

father
[کامپیوتر] پدر
[کامپیوتر] فایل اصلی ؛ پرونده اصلی ؛پرونده بنیادی ؛ فایل پدر

معنی کلمه father به انگلیسی

father
• male parent; male ancestor; one who cares for others in a paternal manner; one who has founded or established something; elder of a town; priest; title of respect given to an older man
• sire, beget; affirm one's fatherhood; care for as a father; invent, found; be responsible for
• your father is your male parent.
• when a man fathers a child, he makes a woman pregnant and their child is born; a literary use.
• if you say that a man is the father of something, you mean that he invented or started it.
• in some christian churches, priests are addressed or referred to as father.
• christians often refer to god as our father or address him as father.
father christmas
• santa claus, fictional character associated with christmas
• father christmas is an imaginary old man with a long white beard and a red coat. young children believe that he brings their christmas presents.
father confessor
• priest authorized to hear confessions; spiritual father
father divine
• george baker (1880-1965), african-american social activist, founder of the communal religious movement "father divine's peace mission"
father figure
• one who serves as an emotional substitute for a father, one looked up to or respected as a father
• a father figure is a man who is not your father but provides support and authority in a similar way to a father.
father frost
• santa claus, fictional character associated with christmas
father in law
• your father-in-law is the father of your husband or wife.
father like
• like a father
father of comedy
• aristophan ...

father را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
پِدَر!-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فارسی است!
پایه و اساس خانواده،شالوده و بنیاد(بنیان) خانواده-پرورش دهنده خانواده،نان آور و روزی دهنده خانواده،سرپرست خانوار!
David
معنی father همان پدر یا بابا است که به آن هم dad هم می گویند برای ساده گفتن هم dady هم می گویند.
zahra:-$
Father به معنی پدر است و یا بابا برای ساده کردن هم dadمیگویند یا dady
tinabailari
the man who saw you yesterday was my father
مردی که دیروز تو را دید ، پدر من بود 2️⃣
Pryia
پدر. بابا.
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
به این جمله دقت کنید:
you liked what your artistic father liked
به نظرم به جای father معادل قهرمان را استفاده کنیم: قهرمان هنری؛ بیشتر از پیشکسوت هنری(پیشکسوت :father ) هم قابل فهم است هم قابل قبول.محمدرضا ایوبی صانع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی father
کلمه : father
املای فارسی : فاتهر
اشتباه تایپی : بشفاثق
عکس father : در گوگل

آیا معنی father مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )