انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 960 100 1

feed

تلفظ feed
تلفظ feed به آمریکایی/ˈfiːd/ تلفظ feed به انگلیسی/fiːd/

معنی: خورد، خورش، علوفه، خوراک، خوراندن، قورت دادن، غذا دادن، چراندن، تغذیه کردن، خواربار تامین کردن، پروردن، سیر کردن، خوردن، جلو بردن، طعمه کردن، خوراک دادن
معانی دیگر: (تغذیه) دادن، (مواد لازم برای رشد یا دامن زدن به چیزی را) فراهم کردن، تشدید کردن، جان تازه دادن به، (سوخت یا مواد اولیه و غیره) رساندن به، (بیشتر در مورد جانوران) خوردن، چرا کردن، خوراک حیوانات، علیق، دام خوراک، پرورد، خوراک بودن، به عنوان خوراک مصرف شدن، (ورزش) پاس دادن، توپ را رساندن به، (تئاتر ـ هنگامی که بازیگر روی صحنه کلام خود را فراموش می کند) سخن خوراندن (به او)، (ماده ی خورانده شده به ماشین و غیره) خوراند، (عامیانه) ناهار، شام، یک وعده خوراک، رزق

بررسی کلمه feed

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: feeds, feeding, fed
(1) تعریف: to provide food for or give food to.
مترادف: nourish
مشابه: accommodate, board, cater, provision, purvey, sate, satiate, sustain, victual

- She's feeding the baby now.
ترجمه کاربر [ترجمه مهدیه] او در حال غذا دادن به بچه است.
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد مهدی صحبتی] او هم اکنون در حال غذا دادن به بچه است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] الان داره به بچه غذا میده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در حال تغذیه نوزاد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Did you feed the cat?
ترجمه کاربر [ترجمه T] ایا به گربه غدا دادید؟
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد مهدی صحبتی] آیا شما به گربه غذا داده اید؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به گربه غذا دادی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا گربه را خورده اید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The soup kitchen feeds over fifty people a day.
ترجمه کاربر [ترجمه Avin.a] سوپي كه در آشپزخانه درست ميشود ميتواند بيشتر از پنجاه نفر را سير كند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آشپزخونه سوپ یه روز بیشتر از ۵۰ نفر تغذیه می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آشپزخانه سوپ روزانه بیش از پنجاه نفر را تغذیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to be sufficient as food for.
مترادف: nourish
مشابه: sustain

- This roast will feed four people.
ترجمه کاربر [ترجمه مهدیه] این کباب را چهار نفر می توانند بخورند.
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] این کباب چهار نفر را سیر خواهد کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کباب به چهار نفر غذا میده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این کباب چهار نفر را تغذیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to grow food for.
مترادف: nourish
مشابه: sustain

- The land feeds the population.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمین جمعیت را تغذیه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این زمین جمعیت را تغذیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to give as food.

- You shouldn't feed chocolate to your dog.
ترجمه کاربر [ترجمه مهدیه] شما نباید شکلات را به عنوان غذا به سگ دهید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو نباید با سگت شکلات بخوری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما نباید شکلات را به سگ خود ببرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to support; reinforce.
مترادف: nourish, nurture, reinforce, strengthen
مشابه: encourage, support, sustain

- Praise feeds his ego.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] Praise، خویشتن را تغذیه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ستایش، نفس خود را تغذیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Don't encourage his drinking; you're only feeding his addiction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مشروب هاش رو تشویق نکن تو فقط به اعتیاد خودش غذا میدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نوشیدنش را تشویق نکنید؛ شما فقط اعتیاد خود را تغذیه می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to supply with something necessary for maintenance.

- We fed the fire once more to keep it going through the night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک‌بار دیگر آتش را سیر کردیم تا آن را در شب ادامه دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما یک بار دیگر از آتش سوزی کردیم تا شب را ادامه دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Several springs feed the lake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چندین چشمه از دریاچه تغذیه می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چند منبع چشمه دریاچه را تغذیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: to insert and allow to be pulled or taken in.
مترادف: insert
مشابه: enter, put, stick

- She fed paper into the typewriter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کاغذ را به ماشین‌تحریر داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او کاغذ را به ماشین تایپ کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to eat food; take nourishment.
مترادف: dine, eat, fare
مشابه: bite, diet, graze, subsist

- Sheep feed on grass.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گوسفند از علف تغذیه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گوسفند بر چمن تغذیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The baby is feeding well now and gaining weight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نوزاد اکنون به خوبی تغذیه می‌کند و وزن خود را به دست می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کودک در حال تغذیه خوب و بدست آوردن وزن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to take reinforcement or satisfaction.
مشابه: strengthen, thrive

- Their fear feeds on itself.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ترس آن‌ها به خودی خود تغذیه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ترس خود را بر روی خود می افزاید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She feeds on high grades.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از نمرات بالا تغذیه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در نمرات بالا تغذیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: food for birds and animals, such as seeds, grain, or hay.
مترادف: fodder, food, forage, pasture, provender
مشابه: comestibles, edibles, supplies, viands, victuals

- The price of feed jumped again this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امسال قیمت غذا بار دیگر بالا رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قیمت خوراک دوباره امسال پر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the portion or amount of such food.
مترادف: fodder, food, forage, pasture, provender
مشابه: comestibles, edibles, supplies, viands, victuals

- The mare ate only half of her feed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مادیان تنها نیمی از feed را خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مرغ تنها نیمی از خوراکش را خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (informal) a large meal, as at a celebration.
مترادف: banquet, dinner, repast
مشابه: feast, gorge, meal, spread

- That was a great feed this year, especially the turkey and the pie!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این یک غذای عالی بود، به خصوص بوقلمون و پای بوقلمون!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این سالاد عالی بود، به خصوص بوقلمون و پای!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a mechanism that supplies something to a process.
مشابه: inserter, mechanism

- The copy machine has an automatic feed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماشین کپی یک غذای اتوماتیک دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دستگاه کپی یک خوراک خودکار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه feed در جمله های نمونه

1. feed grains
ترجمه پروار خوراک،خوراک دام

2. feed the cows; they'r starving
ترجمه به گاوها خوراک بده،دارند گرسنگی می‌کشند.

3. feed on (or upon)
ترجمه 1- (بیشتر در مورد حیوانات) خوردن،تغذیه کردن،چرا کردن 2- تمتع بردن از،بهره‌مند شدن از،جان گرفتن

4. to feed coal into the stove
ترجمه زغال‌سنگ در بخاری گذاشتن

5. to feed data into a computer
ترجمه به کامپیوتر داده خوراندن،اطلاعات وارد کامپیوتر کردن

6. to feed oates to horses
ترجمه به اسبان جو دادن

7. to feed one's anger
ترجمه خشم کسی را دامن زدن

8. to feed one's vanity
ترجمه بر غرور کسی افزودن

9. vultures feed on carrion
ترجمه کرکس از مردار تغذیه می‌کند.

10. these animals feed on ants
ترجمه این جانوران مورچه خوارند.

11. off one's feed
ترجمه (خودمانی) بی‌اشتها و ناخوش

12. she went to feed the chickens
ترجمه او رفت که مرغ و خروس‌ها را غذا بدهد.

13. put on the feed bag
ترجمه (خودمانی) خوراک خوردن

14. cattle farms need lots of feed
ترجمه مزارع دامداری به علوفه‌ی فراوان نیاز دارند.

15. eating corn is sweeter than feed corn
ترجمه ذرت خوراکی از ذرت دامی شیرین‌تر است.

16. i have six mouths to feed
ترجمه من شش نفر نان خور دارم.

17. it is not easy to feed a large family
ترجمه تغذیه‌ی یک خانواده‌ی بزرگ آسان نیست.

18. The seals feed mainly on fish and squid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فک‌ها به طور عمده بر ماهی و هشت‌پا تغذیه می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهر و موم به طور عمده بر ماهی و ماهی مرکب تغذیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The baby can't feed itself yet .
ترجمه کاربر [ترجمه امیر] کودک نمی تواند خودش غذا(خوراکی) بخورد
|

ترجمه کاربر [ترجمه کیاندخت] کودک هنوز نمیتواند خودش غذا بخورد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بچه هنوز نمی‌تواند به خودش غذا بدهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کودک هنوز نمیتواند تغذیه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Their chief preoccupation was how to feed their families.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دغدغه اصلی آن‌ها این بود که چگونه به خانواده‌های خود غذا بدهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دغدغه اصلی آنها چگونگی تغذیه خانواده هایشان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. We feed the slops to the pigs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به ظرف غذای خوک‌ها غذا می دیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما اسلپ ها را به خوک ها می خوریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. We should manage to house and feed the poor.
ترجمه کاربر [ترجمه فیض] ما باید به فقرا مسکن و غذا بدهیم
|

ترجمه کاربر [ترجمه shiva_sisi] ما باید به فقرا خانه و غذا بدهیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید برویم خانه و به فقرا غذا بدهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید به خانه ها و فقرا غذا بدهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Rising import prices tend to feed back into domestic prices.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افزایش قیمت واردات تمایل به تغذیه دوباره به قیمت‌های داخلی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افزایش قیمت های واردات تمایل به بازگشت به قیمت های داخلی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The baby is too young to feed itself.
ترجمه کاربر [ترجمه یلدا] نوزاد خیلی کوچک است تا خودش تنها غذا بخورد
|

ترجمه کاربر [ترجمه کیاندخت] کودک خیلی کوچک است برای این که خودش به تنهایی غذا بخورد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نوزاد خیلی کوچک است که به خودش غذا بدهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کودک خیلی جوان است تا خود را تغذیه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف feed

خورد (اسم)
absorption , sucking , feed , food , intake , resorption
خورش (اسم)
feed , food , hash , feeding , sauce , beverage , gippo
علوفه (اسم)
feed , keep , provision , fodder , forage , provender , feed-stuff
خوراک (اسم)
feed , food , tack , dish , nutrition , nourishment , grub , fare , repast , meat , viand , cuisine , nutriment , tucker
خوراندن (فعل)
feed , diet , meal , nourish , nutrify , mess , serve a meal
قورت دادن (فعل)
engulf , feed , gobble , gulp , poop , ingest
غذا دادن (فعل)
feed , nourish , nutrify , meat , foster , fodder
چراندن (فعل)
graze , feed , summer , grass , pasture
تغذیه کردن (فعل)
feed , nourish , pasture
خواربار تامین کردن (فعل)
feed , victual , supply with food , provender
پروردن (فعل)
encourage , breed , rear , feed , raise , propagate , nurture , form , cherish , foster , bring up , mother
سیر کردن (فعل)
satiate , feed , fill , go , move , travel , walk , tour , sate , glut , rotate , revolve , cloy , roam , give to eat , saturate
خوردن (فعل)
fit , gnaw , feed , strike , hit , match , eat , grub , drink , corrode , hurtle , devour , erode , take a meal
جلو بردن (فعل)
feed , advance , boost , further
طعمه کردن (فعل)
feed , bait , prey
خوراک دادن (فعل)
graze , feed , diet , meal , nourish , serve , grub , board , bait , subsist , nutrify , hay , mess , meat , forage , serve a meal

معنی عبارات مرتبط با feed به فارسی

توبره
دری که ازان سوخت درکوره میریزند
سورا  پیش بر
ناودان پیش بری
علوم مهندسى : مکانیزم تغذیه
1- (بیشتر در مورد حیوانات) خوردن، تغذیه کردن، چرا کردن 2- تمتع بردن از، بهره مند شدن از، جان گرفتن
لوله مایه رسان
گام پیش بری
پمپ سوخت رسانى علوم مهندسى : پمپ تغذیه
حلقه خوراننده
غلتک پیش بر
مخزن اب علوم مهندسى : مخزن سوخت
شیار پیشبری
در بطری ریخته و انبار شده در انبارهای رسمی و متعهد (بیشتر در مورد ویسکی به کار می رود)، (کودک را) با بطری شیر دادن (در مقابل شیر دادن با پستان)
(به کودک) شیر پستان دادن (در مقابل شیر بطری دادن: bottle-feed)، با پستان شیردادن
خورد کارت
مرغدانه، خوراک مرغ، مبلغ ناچیز، غذای جوجه
خورد متقابل
خورد رو به پایین
خورد رو به بالا
به زور خوراندن (به ویژه از راه لوله)، به زور به خورد کسی دادن، واخوراندن
خورش ورقه
با دست خوراک دادن به، دستخور کردن
تعوی­ خط
(خودمانی) بی اشتها و ناخوش
خورش کاغذی
خورد موازی
خورد سنجاقی
(جانورشناسی) پاروپای سرخ (انواع سخت پوستان تیره ی copepods به ویژه calanus finmarchicus)
با قاشق خوراندن یا خوردن، باقاشق غذا دادن

معنی feed در دیکشنری تخصصی

feed
[کامپیوتر] تغذیه کردن ؛ جلوبردن - جلو بردن ، تغذیه کردن فرایند مکانیکی که به وسیله ی آن می توان اجسام دراز را به قسمتهای عملیاتی دلخواه جلو برد .
[برق و الکترونیک] تغذیه 1. اعمال سیگنال به ورودی مدار ، خط انتقال ، یا آنتن .2. بخشی ازآنتن رادار که به انتهای خط انتقال متصل می شود و انرژی « آر اف» را به بازتابنده داده یااز آن دریافت می کند. - تغذیه
[مهندسی گاز] خوراک
[زمین شناسی] بار اولیه ماده معدنی استخراج شدهای که به کارخانه کانهآرایی واردمی شود .(و در کارخانه کانه آرایی موادی که به هر دستگاه وارد می شود.)
[نساجی] تغذیه - خوراک دادن
[ریاضیات] دادن، جلو بردن، بار، خوراندن، تغذیه، خوراک، تغذیه کردن، خورد، هدایت کردن
[معدن] بار اولیه (عمومی فرآوری)
[علوم دامی] فزاینده غذایی ؛ مواد یکه برای تامین برخی از نیازهای حیوان به جیره افزوده می شود .
[علوم دامی] راهرو غذا دهی ؛ راهرویی در اصطبلهای بسته که از آن راه ، خوراک به آخورها افزوده می شود .
[نساجی] نوار تغذیه ( ریسندگی )
[نساجی] تغذیه اتوماتیک
[شیمی] بازخور
[سینما] پس خور
[کامپیوتر] بازخورد ؛ فیدبک
[نساجی] انعکاس - باز تاب
[ریاضیات] جعبه ی بار
[نساجی] مسیر تغذیه ( در شوت فید )
[برق و الکترونیک] سیم پیچی تغذیه
[نفت] تنظیم کننده ی پیشرفت مته
[نساجی] جلو دهنده پارچه
[برق و الکترونیک] تغذیه ی آنتن وسیله ای که انرژی لازم برای آنتن فرستنده را فراهم می کند . می تواند یک خط انتقال برای تغذیه ی مستقیم یا یک دو قطبی یا شیپوربرای تغذیه ی غیر مستقیم باز تابشگر باشد .
[نساجی] تغذیه کننده میانی ( نوع ابرلی مداوم )
[نساجی] تغذیه کننده ذخیره ای اتوماتیک در ماسوره پیچی و غیره
[نساجی] تغذیه کننده میانی غیر مداوم فیتیله ای
[نساجی] تغذیه کننده میانی غیر مداوم ضربدری یا بلمایر
[نساجی] نوعی دستگاه خوراک دهنده میانی کارد پشمی
[نفت] تغذیه با فشار
[نساجی] دستگاه تغذیه میانی باز ( نوعی دستگاه تغذیه میانی کاردهای پشم که لایه های تار عنکبوت را به طور عمودی روی هم می گذارد )
[کامپیوتر] خورد کارت .
[نساجی] نوعی دستگاه تغذیه میانی کاردهای پشم

معنی کلمه feed به انگلیسی

feed
• food; meal; act of providing food; nourishment; fodder, food fed to livestock; material supplied; act of channeling or routing; act of passing (sports); act of inserting into a machine (especially of putting paper into a printer); act of supplying
• provide with food; eat; nourish; be nourished; supply, provide; satisfy, gratify; encourage, support; channel, route; send; pass; move into a machine or opening; incite, inflame
• if you feed a baby or an animal, you give it food. verb here but can also be used as a count noun. e.g. what time is his next feed?
• when an animal or baby feeds, it eats something.
• feed is food that is given to an animal.
• if you feed your family or a community, you supply or prepare food for them.
• if something feeds on something else or is fed by it, it grows stronger as a result of it.
• if you feed something into a container, store, or other object, you gradually put it in.
• see also fed.
feed a cold
• eat in order to recuperate from a cold (from the saying "feed a cold and starve a fever")
feed on
• eat, subsist on, be nourished by
feed the fishes
• drown and be consumed by sea creatures
feed the flame
• add fuel to a fire; encourage strong feelings (anger, passion, etc.)
bottle feed
• a baby who is bottle-fed is given milk in a bottle rather than sucking milk from its mother's breasts.
breast feed
• when a woman breast-feeds her baby, she feeds it with milk from her breasts, rather than from a bottle.
chicken feed
• food for chickens; insignificant amount of money; small enterprise
• chicken feed is an amount of money which is so small that it is hardly worth having or considering; an informal expression.
force feed
• feed forcibly, force to eat
• if you force-feed a person or animal, you make them eat or drink by pushing food or drink down their throat.
form feed
• command which instructs a printer to discharge the current sheet of paper
friction feed
• feeding of paper into a printer by a roller which presses against the paper
have many mouths to feed
• be responsible for the care of many people (usually a family with many children)
line feed
• advance of one line
news feed
• flow of news, supply of ongoing updates of a newsgroup on the internet
spoon feed
• if you spoon-feed someone, you do everything for them or tell them everything that they need to know, so that you prevent them from having to think or act for themselves.
• if you spoon-feed a baby, you feed it using a spoon.

feed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی feed

mohammad javad ١٢:٤٩ - ١٣٩٦/٠٩/٠٣
give food to
|

mahammad javad ١٥:٣٧ - ١٣٩٦/٠٩/٠٣
......give food to
|

😍 ١٥:٠٦ - ١٣٩٦/١١/٢٦
غذا دادن
|

رضوان ٠٧:٤٠ - ١٣٩٦/١٢/٢٢
(مکانیک)پیشروی
|

sana ١٤:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
Give food to
|

sorosh ١٦:١٧ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
غذا دادن. give food to ...
|

shiva_sisi ٢٢:٤٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
خورد، خورش، علوفه، خوراک، خوراندن، قورت دادن، غذا دادن، چراندن، تغذیه کردن، خواربار تامین کردن، پروردن، سیر کردن، خوردن، جلو بردن، طعمه کردن، خوراک دادن
|

فریماه رفیعی ٠٩:٣٩ - ١٣٩٧/٠٧/٠٦
محتوا - news feed (محتوای خبری)
|

زهرا کوهی ور ٠٤:٤٥ - ١٣٩٧/٠٧/٢٢
feed in to
تاثیر داشتن بر چیزی
|

ملیکا ١٠:٣٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
من در کانون زبان ایرانیان تحصیل میکنم این کلمه در سطح reach۱ در درس پنجم به مهنی غذا دادن به حیوان یا انسان میباشد
|

محمد مهدی صحبتی ١٥:٥١ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
این کلمه در کتاب کانون زبان ایران بهgive food to معنی شده است.Reach1.supplementary book.unite5
|

Mhrsw ١٧:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
تغزیه به انسان یا حیوان
|

🙂 ١٥:١١ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
غذا دادن به کسی با حیوانی مانند feed the birds
|

حسام ١٤:٥٢ - ١٣٩٧/١٠/١٧
اطلاعات (روی وب سایت یا صفحات مجازی که بروزرسانی می شوند تا آخرین اطلاعات به نمایش گذارده شود)
|

soroosh ٢٠:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
غذا داون به انسان یا حیوانی مانند feed the dolphins
|

😍Mhrshd.T😍 ١٥:٢٠ - ١٣٩٧/١١/٢٥
(Give food to .... (Example animals
|

Kill ١٤:٤٣ - ١٣٩٧/١١/٢٦
غذا دادن
|

Armin jumbo ١١:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
Feed it hope .. Feed it truth.. Feed it with love
|

Sama ٢١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
غذا دادن به کسی یا چیزی
|

sani ٢٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٤/٣٠
feed on به معنی نشات گرفتن - بهره مند شدن از
|

پیشنهاد شما درباره معنی feed



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی feed
کلمه : feed
املای فارسی : فید
اشتباه تایپی : بثثی
عکس feed : در گوگل


آیا معنی feed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )