انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 925 100 1

fell

تلفظ fell
تلفظ fell به آمریکایی/ˈfel/ تلفظ fell به انگلیسی/fel/

معنی: سنگ دل، بیدادگر، بریدن و انداختن، بزمین زدن، انداختن، قطع کردن
معانی دیگر: زمان گذشته ی فعل : fall، برزمین انداختن، (درخت) بریدن، اوژندن، (خیاطی) زیر دوزی کردن سجاف، وحشی، سبع، خونخوار، ظالم، ستمگر، مهلک، کشنده، کاری، پوست حیوان، تخته ی پوست، (انگلیس)، بیابان، مهیب

بررسی کلمه fell

( verb )
• : تعریف: past tense of fall.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fells, felling, felled
مشتقات: fellable (adj.), feller (n.)
(1) تعریف: to cut or strike down.
مشابه: chop, fall

- He is felling trees for firewood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در حال قطع درختان برای هیزم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او درختان را برای هیزم می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cut or strike down, or kill, as in combat.
مشابه: drop, fall

(3) تعریف: to finish (a seam) by turning under the raw edges and stitching them down.
صفت ( adjective )
مشتقات: fellness (n.)
(1) تعریف: fierce or ruthless.

(2) تعریف: destructive or fatal.
مشابه: fatal
اسم ( noun )
• : تعریف: an animal hide; pelt.
مشابه: hide, skin

واژه fell در جمله های نمونه

1. a fell poison
ترجمه زهر کاری

2. ali fell from the ladder
ترجمه علی از نردبان افتاد.

3. he fell down and broke his ivories
ترجمه او افتاد و دندانش (دندان‌هایش) شکست.

4. he fell down and busted his arm
ترجمه افتاد و دستش شکست.

5. he fell down and slithered over sharp stones
ترجمه به زمین افتاد و روی سنگ‌های تیز لیز خورد.

6. he fell down from the height of the tower
ترجمه او از بالای برج پایین افتاد.

7. he fell down the balcony
ترجمه او از بالکن افتاد.

8. he fell down the stairs and hurt his back
ترجمه از پله‌ها افتاد و کمرش آسیب دید.

9. he fell down the stairs but he is all right
ترجمه از پله‌ها افتاد ولی سالم ماند.

10. he fell from the zenith of loftiness to the nadir of wretchedness
ترجمه از اوج رفعت به حضیض ذلت افتاد.

11. he fell headlong into the pool
ترجمه او از سر افتاد توی استخر.

12. he fell ill and died
ترجمه او بیمار شد و مرد.

13. he fell into disfavor with his patron
ترجمه او از چشم اربابش افتاد.

14. he fell over the cliff
ترجمه از روی صخره افتاد.

15. he fell overboard
ترجمه از لبه‌ی کشتی افتاد.

16. he fell overboard and drowned
ترجمه او از روی کشتی افتاد و غرق شد.

17. he fell prone upon the ground and drank from the brook
ترجمه او روی زمین دمر شد و از جوی آب نوشید.

18. he fell to the ground with a thump
ترجمه تالاپ افتاد روی زمین.

19. his fell enemy
ترجمه دشمن جان او

20. it fell into the pool with a plump
ترجمه با صدای تالاپ توی حوض افتاد.

21. jaffar fell into the pool
ترجمه جعفر در استخر افتاد.

22. mehri fell and scraped her knee
ترجمه مهری افتاد و زانویش خراشیده شد.

23. naheed fell and gave her ankle a wrench
ترجمه ناهید افتاد و مچ پایش پیچ خورد.

24. parvin fell and sprained her ankle
ترجمه پروین افتاد و مچ پایش ضرب دید.

25. prices fell
ترجمه قیمت‌ها پایین آمد.

26. she fell and wrenched her ankle
ترجمه او افتاد و مچ پایش پیچ خورد.

27. she fell but her injuries were not serious
ترجمه او افتاد ولی صدمات وارده به وی وخیم نبود.

28. she fell but was not injured
ترجمه او افتاد ولی گزندی ندید.

29. she fell downstairs
ترجمه از پله‌ها افتاد.

30. she fell in love with her teacher
ترجمه او عاشق معلمش شد.

31. she fell insensible
ترجمه او از هوش رفت.

32. she fell into a rage and threw all of the dishes out of the window
ترجمه از کوره در رفت و همه ظرف‌ها را از پنجره بیرون انداخت.

33. she fell off the rock and plunged into the river
ترجمه از صخره پرت شد و در رود افتاد.

34. she fell plump into the river
ترجمه او تالاپی افتاد توی رودخانه.

35. she fell scrabbling on the dirt and begging
ترجمه بر خاک چنگ می‌زد و التماس می‌کرد.

36. she fell sheer into the river
ترجمه صاف افتاد توی رودخانه.

37. she fell to the ground in a faint
ترجمه با حالت غش برزمین افتاد.

38. she fell with a dull thud
ترجمه او با صدای خفه‌ای افتاد (تلپی افتاد).

39. they fell in love the instant they met
ترجمه آنان به مجرد ملاقات عاشق هم شدند.

40. they fell prostrate at the feet of the emperor
ترجمه جلو پای امپراتور به سجده افتادند.

41. to fell an opponent with one blow
ترجمه حریف را با یک ضربه برزمین افکندن

42. again he fell on his face in the mud and they gave him the laugh
ترجمه او دوباره با صورت توی گل‌ها افتاد و مورد تمسخر قرار گرفت.

43. france also fell without much resistance
ترجمه فرانسه نیز بدون مقاومت زیاد تسخیر شد.

44. his eye fell on a foreign word
ترجمه چشمش به یک واژه‌ی خارجی افتاد.

45. his son fell into the lake and drowned
ترجمه پسرش افتاد توی دریاچه و غرق شد.

46. intense sadness fell upon me again
ترجمه حزن شدید دوباره بر من مستولی شد.

47. ripe peaches fell squashing to the ground
ترجمه هلوهای رسیده به زمین می‌افتادند و له می‌شدند.

48. that city fell in a. d. 90
ترجمه آن شهر در سنه‌ی نود میلادی سقوط کرد.

49. the basket fell down and the apples scattered on the sidewalk
ترجمه سبد افتاد و سیب‌ها در پیاده‌رو پراکنده شدند.

50. the building fell
ترجمه ساختمان فروریخت.

51. the car fell on its side and two men sprawled out
ترجمه اتومبیل چپه شد و دو مرد از آن بیرون خزیدند.

52. the child fell down and skinned his knee
ترجمه کودک افتاد و پوست زانویش ورآمد.

53. the child fell into a deep sleep
ترجمه کودک به خواب ژرفی فرو رفت.

54. the dog fell into a mire and began to sink
ترجمه سگ توی باتلاق افتاد و شروع کرد به فرورفتن.

55. the glass fell and broke into a thousand pieces
ترجمه لیوان افتاد و هزار تکه شد.

56. the glass fell and broke into slivers
ترجمه لیوان افتاد و ریز ریز شد.

57. the government fell
ترجمه دولت سقوط کرد.

58. the man fell on the ground
ترجمه مرد بر خاک افتاد.

59. the news fell from his lips
ترجمه خبر از لبانش پرید.

60. the play fell flat
ترجمه ترفند با شکست مواجه شد.

61. the radio fell to the ground and went completely haywire
ترجمه رادیو بر زمین افتاد و کاملا خراب شد.

62. the rocket fell short of the target
ترجمه موشک به هدف نرسید.

63. the samovar fell on mahvash and scalded half of her body
ترجمه سماور روی مهوش افتاد و نیمی از تن او را سوزاند.

64. the school fell upon evil days
ترجمه مدرسه به روز بدی افتاد.

65. the temperature fell rapidly
ترجمه حرارت به سرعت کاهش یافت.

66. the tooth fell off by itself
ترجمه دندان خودبخود افتاد.

67. the wire fell on him and he was electrocuted
ترجمه سیم روی او افتاد و او در اثر برق گرفتگی درگذشت.

68. when paris fell
ترجمه هنگامی که پاریس سقوط کرد

69. (in) one fell swoop
ترجمه (با) یک حمله‌ی ویرانگر،(در) یک عمل قاطع و موفقیت آمیز،یک‌باره

70. little strokes fell great oaks
ترجمه با ضربه‌های کوچک می‌توان درخت بلوط را فرو افکند،قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود

مترادف fell

سنگ دل (صفت)
unholy , callous , unfeeling , implacable , obdurate , ungodly , fell , inexorable , stony , hard-hearted , stony-hearted
بیدادگر (صفت)
cruel , fell
بریدن و انداختن (فعل)
fell
بزمین زدن (فعل)
floor , fell , overbear
انداختن (فعل)
drop , relegate , souse , put , hitch , toss , launch , cast , sling , thrust , lay away , fell , throw , fling , hurl , hurtle , delete , omit , shovel , hew , jaculate
قطع کردن (فعل)
ablate , cut off , cut , disconnect , interrupt , intercept , out , rupture , burst , cross , operate , flick , excise , cleave , fell , discontinue , traverse , intermit , exsect , excide , exscind , hew , leave off , put by , retrench , skive , stump , snip off

معنی عبارات مرتبط با fell به فارسی

تمام بودن

معنی fell در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] کم پوشش الف) اصطلاح رایج در اسکاتلند و شمال انگلستان برای دامنه کوه یا کوهپایه خشک و لم یزرع. ب) اصطلاح رایج در انگلستان برای بخشهای مرتفع یک زمین بایر.
[کوه نوردی] تپه(مصطلح در شمال انگلستان)
[زمین شناسی] زمین کم پوشش یک منطقه بدون درخت پوشیده از سنگ که در عرض جغرافیایی بالا قرار دارد و دارای پوشش زمین تنگ و نامتراکم از گیاهان ساده یا چمن و جگن هاست. مترادف: fjeldmark ، feldmark ، fell.
[نساجی] شکم پارچه - لبه کار
[کوه نوردی] کوه گَرد ، کسی که به پیاده روی در دامنه های کم ارتفاع می پردازد.
[کوه نوردی] کوه گَردی
[کوه نوردی] مسابقة کوه پیمایی (لیک دیستریکت)، دف این ماراتن که از اوایل قرن بیستم در منطقه Lake District انگلستان برگزار می شود ، صعود بیشترین تعداد قله بالای 2000 فوت (610 متر) و بازگشت به نقطه آغاز ، در ظرف 24 ساعت است .
[زمین شناسی] زمین کم پوشش یک منطقه بدون درخت پوشیده از سنگ که در عرض جغرافیایی بالا قرار دارد و دارای پوشش زمین تنگ و نامتراکم از گیاهان ساده یا چمن و جگن هاست. مترادف: fjeldmark ، feldmark ، fell.

معنی کلمه fell به انگلیسی

fell
• animal skin; moorland; flat seam (sewing); number of trees cut in a season
• knock down, chop down (a tree); sew the edge of a seam down flat
• fierce, terrible, ruthless, cruel; destructive; deadly
• fell is the past tense of fall.
• if you fell a tree, you cut it down.
fell asleep
• dozed off, nodded off
fell at his feet
• begged him, pleaded with him, entreated him, abased himself to him
fell behind
• was behind everyone else, lagged behind all the others, stayed in the back
fell behind in his studies
• failed in school, dropped behind in one's grades
fell down
• collapsed, dropped, tumbled
fell down on the job
• did not take his work seriously, did a bad job
fell for
• fell in love with
fell from grace
• lose favor; go back into sin
fell ill
• got ill, became sick, caught a disease
fell in battle
• died in combat, was killed in battle
fell in love with him
• felt feelings of great love and affection for him
fell in the hands of
• fell into the trap of
fell into bad ways
• chose a life of crime
fell into decay
• deteriorated, rotted away
fell into her trap
• fell right into her hands, was caught in her net
fell into the trap
• fell in the hands of, was caught in the net
fell off his chair
• fell from his chair to the floor; laughed so hard he could no longer sit in his chair
fell off his feet
• lay down
fell on
• chanced upon; met with (hard times, etc.); attacked, assaulted
fell on deaf ears
• ignored, passed unheeded, disregarded
folded fell
• seam which has been folded over (in fabric)
her face fell
• she suddenly looked disappointed
his face fell
• he suddenly looked sad
his temperature fell
• his fever went down, his temperature returned to normal
night fell
• it became dark, nighttime began, darkness fell
the city fell
• the city was conquered by the enemies

fell را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی fell

رکسانا ٠٠:٥٧ - ١٣٩٧/٠٣/١٣
افتادن
|

حمید ملک احمدی ١٤:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٦
کاهش
|

M.karimi ١٩:٤٢ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧
احساس کردن
|

zohreh ١٤:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
انداختن
|

Hani ٢٢:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
چیزی که قبلاً از روی چیزی افتاده
|

اکرم دهاتی ٠٢:٤٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
The wedding day fell to third mourning
روز عروسی که به سوم روز عروسی به سومین عزاداری افتاد
عزاداری افتاد
|

اکرم روستایی ٠٢:٤٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
The wedding day fell to third mourning
روز عروسی که به سوم روز عروسی به سومین عزاداری افتاد
|

پیشنهاد شما درباره معنی fell



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fell
کلمه : fell
املای فارسی : فعل
اشتباه تایپی : بثمم
عکس fell : در گوگل


آیا معنی fell مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )