برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1279 100 1

fend off


(با جاخالی دادن یا زرنگی یا عملیات وانمودین) دفع کردن، پدفند کردن، از سر باز کردن، طفره رفتن

واژه fend off در جمله های نمونه

1. He managed to fend off his attackers with a stick.
[ترجمه ترگمان]او توانست با یک چوب مهاجمان خود را دفع کند
[ترجمه گوگل]او موفق شد مهاجمین خود را با چوب ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was able to fend off the blow with his arm.
[ترجمه ترگمان]او قادر بود با دستش ضربه را دفع کند
[ترجمه گوگل]او توانست با بازوی خود ضربه بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The minister had to fend off some awkward questions from reporters.
[ترجمه ترگمان]وزیر باید برخی سوالات ناشیانه از گزارشگران را دفع کند
[ترجمه گوگل]وزیر باید برخی سوالات ناخوشایند را از خبرنگاران بکاهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The police had to fend off allegations of institutional racism after a black suspect was beaten by four white police officers.
[ترجمه ترگمان]پلیس پس از اینکه یک مظنون سیاه‌پوست توسط چهار مامور پلیس سفید مورد ضرب و شتم قرار گرفت مجبور به دفع اتهامات نژادپرستی نهادی شد
[ترجمه گوگل]پلیس مجبور شد اتهامات مربوط به نژادپرستی نهادی را پس ...

معنی کلمه fend off به انگلیسی

fend off
• ward off, avert, deflect, turn aside, parry, drive back

fend off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهنگ
تاراندن
میلاد علی پور
سردواندن، دنبال نخود سیاه فرستادن، پیچوندن(عامیانه)
Shirinbahari
دفاع کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fend off
کلمه : fend off
املای فارسی : فند آاف
اشتباه تایپی : بثدی خبب
عکس fend off : در گوگل

آیا معنی fend off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )