برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1328 100 1

fertilize

/ˈfɜːrtəˌlaɪz/ /ˈfɜːtəlaɪz/

معنی: کود دادن، حاصلخیز کردن، بارور کردن، پتاس زدن به، لقاح کردن
معانی دیگر: (زمین و غیره) بارور کردن، فر آور کردن، پر بار کردن، (زیست شناسی - تخم گیاه یا تخم جانور یا جنس مادینه را) گشن کردن، گشن ور کردن، آبستن کردن، زایا کردن، زاینده کردن

بررسی کلمه fertilize

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fertilizes, fertilizing, fertilized
مشتقات: fertilizable (adj.)
(1) تعریف: to cause the fertilization of.

- Bees fertilize the flowers.
[ترجمه بهار] زنبورها گل ها را بارور می کنند
|
[ترجمه ترگمان] زنبورها گل‌ها را بارور می‌کنند
[ترجمه گوگل] زنبورها گل را تحمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to apply fertilizer to.
مشابه: manure

- He fertilizes his lawn.
[ترجمه ترگمان] از روی چمن‌ها گذشت
[ترجمه گوگل] او چمنش را بارور می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه fertilize در جمله های نمونه

1. nitrates fertilize soil
نیترات‌ها خاک را پر قوت می‌کنند.

2. they fertilize the garden at least once a year
دست کم سالی یک بار باغ را کود می‌دهند.

3. Fertilizer is a substance put on land to fertilize it.
[ترجمه ترگمان]کود گیاهی است که برای بارور کردن آن به زمین می‌افتد
[ترجمه گوگل]کود ماده ای است که در آن زمین برای کود قرار داده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Bees fertilize the flowers by bringing pollen.
[ترجمه ترگمان]زنبورها با آوردن گرده گل‌ها را بارور می‌کنند
[ترجمه گوگل]زنبورها با آوردن گرده کود را گل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It only takes one sperm to fertilize an egg.
[ترجمه ترگمان]فقط یه اسپرم لازم داره تا یه تخم‌مرغ درست کنه
[ترجمه گوگل]فقط یک اسپرم برای تخمک زدن را می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. When I do fertilize the plants you mention, I use a high-phosphorus fertilizer.
...

مترادف fertilize

کود دادن (فعل)
dung , compost , fertilize , manure , fatten
حاصلخیز کردن (فعل)
fertilize , fatten
بارور کردن (فعل)
fertilize , fecundate , milt
پتاس زدن به (فعل)
fertilize
لقاح کردن (فعل)
fertilize , impregnate , pollinate

معنی عبارات مرتبط با fertilize به فارسی

(کشاورزی) دگر گشنگیری کردن، بارور کردن چلیپایی، بارور شدن چلیپایی

معنی کلمه fertilize به انگلیسی

fertilize
• impregnate, inseminate; enrich the soil by the addition of organic or chemical substances (also fertilise)
• when an egg or plant is fertilized, the process of reproduction begins by sperm joining with the egg, or by pollen coming into contact with the reproductive part of a plant.
• to fertilize land means to spread manure or chemicals on it to make plants grow well.
cross fertilize
• perform cross-fertilization of; cause to undergo cross-fertilization

fertilize را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایوب هیرمندزاد
بارور ساختن
سعید ترابی
1. بارور کردن، لقاح انجام دادن
2. کود دادن
مهدی باقری
فرایند نفوذ اسپرم به تخم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fertilize
کلمه : fertilize
املای فارسی : فرتیلیز
اشتباه تایپی : بثقفهمهظث
عکس fertilize : در گوگل

آیا معنی fertilize مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )