برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1279 100 1

figure out

/ˈfɪɡjərˈaʊt/ /ˈfɪɡəaʊt/

معنی: سنجیدن، فهمیدن، کشف کردن
معانی دیگر: محاسبه کردن، سر در آوردن از، معین کردن، حل کردن

بررسی کلمه figure out

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to find an answer to a problem or puzzling question by using the power of the mind.

- It's a complex game, and it took us some time to figure out how to play it.
[ترجمه مهدی] این یک بازی پیچیده است و زمان زیادی از ما می گیرد تا چگونه بازی کردن آن را یاد بگیریم.
|
[ترجمه محمد م] این یک بازی پیچیده است و یاد گیری نحوه بازی کردن آن ، از ما مقداری زمان گرفت.
|
[ترجمه امین] این یک بازی پیچیده است و آن از ما مقداری زمان گرفت تا بفهمیم چطور (باید)آن را بازی کرد.
|
[ترجمه seat] این بازی پیچیده ایست،و مقداری از ما زمان گرفت تا بفهمیم که چگونه بازی اش کنیم.|
...

واژه figure out در جمله های نمونه

1. Please figure out the total cost.
[ترجمه نیما] لطفا هزینه کلی را محاسبه(حساب) کنید.
|
[ترجمه امین] لطفاً مجموع هزینه(ها) را محاسبه کنید.
|
[ترجمه ترگمان]لطفا هزینه کل را مشخص کنید
[ترجمه گوگل]لطفا کل هزینه را بیابید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It took them about one month to figure out how to start the equipment.
[ترجمه Negar] حدود یک ماه از وقت آنها صرف آشنایی با راه اندازی تجهیزات شد|
[ترجمه ترگمان]یک ماه طول کشید تا مشخص شود چطور این تجهیزات را شروع کند
[ترجمه گوگل]آنها حدود یک ماه زمان گرفتند تا نحوه راه اندازی تجهیزات را دریابند
[ترجمه شما] ...

مترادف figure out

سنجیدن (فعل)
measure , rate , estimate , value , consider , deliberate , evaluate , assay , figure out , weigh , compare , ponder , meter , reckon up
فهمیدن (فعل)
comprehend , sense , get , realize , savor , understand , perceive , see , fathom , grasp , figure out , discern , catch , rumble , follow , savvy , conceive , penetrate , plug in
کشف کردن (فعل)
spot , find , detect , discover , find out , figure out , uncover , decipher , decode

معنی figure out در دیکشنری تخصصی

figure out
[ریاضیات] دریافتن، استنباط کردن

معنی کلمه figure out به انگلیسی

figure out
• calculate, work out, solve; understand, grasp, comprehend

figure out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین آقازاده
فهمیدن به وسیله فکر کردن
Ali M
بررسی کردن
han you ra
understand somebody or something by thinking
Mmad
فهمیدن—متوجه شدن
Ayda
خطاب به han you ra
کپی از کتاب کانون هنر نی
بيان
تجسم كردن
Nstrn
درک کردن
امین
figure:تجسم کردن،مجسم کردن،(عامیانه)فکر کردن
figure out:فهمیدن،سر درآوردن از،محاسبه کردن
Mr.x
خب فهمیدن به وسیله ی فکر کردن یعنی چی آخه یعنی
کشف کردن دیگه

نوکر مدیر سایت
HamidGhari
سر در آوردن
Shadow
یافتن
کاربر آبادیس
فهمیدن
متوجه شدن
سر در آوردن
الهام
شکل دادن
Z.sd

سنجیدن و کشف کردن یا حل کردن :Figure out
سیما احمدی
Figure it out حلش کن آهنگ flames از sia
متین خدائی
فهمیدن توسط فکر کردن
understand sb/sth by thinking
علیرضا سلیمی
حساب کردن
Matin
فهمیدن به وسیله فکر کردن
ج قاسمی
پی بردن
tinabailari
it took them a long time to figure out how to work with the machine
برای اون ها مدت زمان زیادی گرفت تا بفهمن چجوری با دستگاه کار کنن ↔️
امینی
به یاد اوردن نمیشه؟؟؟🧐
Titi
Figure out
سر در. اوردن
دانستن
فهمیدن
میلاد علی پور
پیدا کردن، کشف کردن
محمد جواد
فهمیدن، پی بردن، محاسبه کردن
مصطفي فريسات
معناى تصميم گرفتن هم در بعضي جاها دارد مثلا
Justin is the one who figures things out
جاستين است كه تصميم هارا ميگيرد.
محمد قربانی
محاسبه کردن
بهناز همتی- مترجم
همون دودوتا چهارتا کردن می باشد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی figure out
کلمه : figure out
املای فارسی : فیگور آوت
اشتباه تایپی : بهلعقث خعف
عکس figure out : در گوگل

آیا معنی figure out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )