برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1290 100 1

file

/ˈfaɪl/ /faɪl/

معنی: سوهان، اهن سای، دسته کاغذهای مرتب، قطار، خط، پرونده، فهرست، ضبط، صف، صورت، ضبط کردن، ساییدن، رژه رفتن، بایگانی کردن، سوهان زدن، در پرونده گذاشتن، در بایگانی نگاه داشتن، در صف راه رفتن
معانی دیگر: پوشه، دوسیه، کلاسور، (مجازی) سابقه، پرونده دان، قفسه (یا کشو یا محل نگهداری) پرونده ها، بایگانی، پرونجا، پرونده کردن (اوراق و مدارک و غیره)، تنظیم کردن (معمولا برحسب تاریخ و موضوع)، (روزنامه و رادیو و بنگاه های خبرگزاری و غیره) خبر فرستادن، گزارش (خبری) دادن، (در خواست یا شکایت و غیره) به ثبت رساندن، دادخواست دادن، (رسما و معمولا با دریافت رسید) تسلیم کردن، ردیف، رج، به صف شدن، با صف حرکت کردن، (امریکا) نام خود را در فهرست نامزدهای انتخاباتی ثبت کردن، (رسما) اعلام نامزدی انتخاباتی کردن، (شطرنج) ستون، (کامپیوتر) فایل، آهن سای، محرق، مصقل، با سوهان صاف کردن یا بریدن، رندیدن، (انگلیس - خودمانی) آدم بد جنس و زرنگ، (قدیمی) آلوده کردن، نجس کردن، ملوث کردن، ساییدن مج، پرداخت کردن

بررسی کلمه file

اسم ( noun )
(1) تعریف: a receptacle such as a folder for storing papers or other objects in organized fashion.
مشابه: catalog

- I keep all my documents related to insurance in this file.
[ترجمه ترگمان] من تمام documents مربوط به بیمه در این پرونده را نگه می‌دارم
[ترجمه گوگل] من تمام اسناد من مربوط به بیمه در این پرونده را نگه دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the papers or other objects that are so stored.
مشابه: archives, dossier

- That information is part of the prisoner's file.
[ترجمه ترگمان] این اطلاعات بخشی از پرونده متهم است
[ترجمه گوگل] این اطلاعات بخشی از پرونده زندانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He made copies of the file without permission.
[ترجمه ترگمان] او نسخه‌هایی از فایل را بدون اجازه انجام داد
[ترجمه گوگل] او کپی فایل را بدون اجازه انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه file در جمله های نمونه

1. file card
کارت بایگانی،فیش ردیفی

2. file room
اتاق بایگانی

3. file (or make) a complaint
(رسما) شکایت کردن

4. file past
رژه رفتن،به صف از جلو کسی رد شدن

5. his file bulged with documents and evidence
پرونده‌ی او از اسناد و مدارک باد کرده بود (مملو بود).

6. they file all applications and examine them in turn
آنها همه‌ی درخواست‌ها را بایگانی کرده و به نوبت به آنها رسیدگی می‌کنند.

7. to file for divorce
(رسما از دادگاه) تقاضای طلاق کردن

8. to file out of a building
به صف از ساختمان خارج شدن

9. in file
به صف،به ردیف،به ستون

10. on file
موجود (در بایگانی)،بایگانی شده،در پرونده

11. a nail file
سوهان ناخن

12. a steel file for smoothing metals
سوهان فولادی برای صاف کردن فلزات

13. rank and file
1- (ارتش) سربازان (در برابر: افسران 2 (officers- مردم عادی (در برابر: رهبران یا زعمای قوم)

14. the students marched singl ...

مترادف file

سوهان (اسم)
file , rubber , rasp
اهن سای (اسم)
file
دسته کاغذهای مرتب (اسم)
file
قطار (اسم)
train , row , string , rank , file , tandem
خط (اسم)
hand , order , groove , way , road , character , bar , mark , letter , row , line , file , feature , writing , track , script , streak , charter , letter missive , stripe , calligraphy , rut , ruler , ruck , message , legend , fascia , stria , handwriting , penmanship , printmaking , tails
پرونده (اسم)
case , file , dossier
فهرست (اسم)
index , file , roll , list , inventory , schedule , registry , table , catalog , repertory , roster , concordance
ضبط (اسم)
record , requisition , file , storage , confiscation , sequestration , recording , managing
صف (اسم)
muster , row , series , army , queue , lineup , array , rank , formation , cue , file
صورت (اسم)
face , invoice , figure , physiognomy , sign , aspect , form , visage , picture , shape , hue , file , roll , muzzle , list , schedule , effigy , roster , phase , facies
ضبط کردن (فعل)
trace , attach , manage , record , confiscate , seize , file , place on file , tape
ساییدن (فعل)
grind , abrade , rub , gnaw , pulverize , wear away , scuff , chafe , fray , grate , file , levigate , corrade , erode , pound , rub out , triturate , wear up
رژه رفتن (فعل)
troop , parade , file , defile
بایگانی کردن (فعل)
record , file
سوهان زدن (فعل)
file , polish , rasp
در پرونده گذاشتن (فعل)
file
در بایگانی نگاه داشتن (فعل)
file
در صف راه رفتن (فعل)
file

معنی عبارات مرتبط با file به فارسی

(رسما) شکایت کردن
نسبت فعالیت پرونده
بایگان، کارمند بایگانی، پرونده دار
اتش عمقی
شکاف پرونده
پرونده گردانی
هویت پرونده
فهرست پرونده
برچسب پرونده
طرح بندی پرونده
پیش اهنگ، سردسته، پیشرو، سرقطار
درازای پرونده
نگاهداشت پرونده ها
مدیریت پرونده ها
نشان پرونده
نام پرونده
سازمان پرونده
...

معنی file در دیکشنری تخصصی

file
[حسابداری] فایل ، پرونده
[عمران و معماری] سوهان
[کامپیوتر] بایگانی کردن ؛ فایل ؛ پرونده - فایل ، پرونده بلوکی از اطلاعات ذخیره شده بر روی دیسک ، نوار یا رسانه های مانند آن یک فایل ممکن است دارای یک برنامه ، سند ، یا مجموعه ای از داده ها ( مانند فهرست پستی ) باشد . نگاه کنید به . recoud disk . database management . binary file . text file.
[برق و الکترونیک] پرونده ، فایل ، بایگانی - پرونده ؛ فایل مجموعه ای از اطلاعات و رکوردهای مرتبط که در حافظه رایانه ، دیسک یا نوار مغناطیسی ذخیره شده است .
[حقوق] ثبت کردن، ضبط کردن، بایگانی کردن، درخواست کردن، پرونده
[ریاضیات] پر شدن، پر کردن، فهرست، پرونده، در پرونده گذاشتن، ضبط کردن، در بایگانی نگاه داشتن، فایل، پرونده، پرونده ی بایگانی، بایگانی کردن، فهرست
[کامپیوتر] جدول تخصیص جای فایل
[حقوق] اقامه کردن دعوی، طرح کردن دعوی
[کامپیوتر] صفت فایل
[کامپیوتر] پشتیبان فایل - پشتیبان فایل - نسخه هایی از فایلهای اطلاعاتی که می توان آنها را برای ذخیره ی دوباره پایگاه داده ای که خراب شده یا از بین رفته ، به کار برد.
[کامپیوتر] همسازی پرونده ها
[برق و الکترونیک] اجزای پرونده
[کامپیوتر] فشرده سازی فایل - فشرده سازی فایل - نگاه کنید به data compression.
...

معنی کلمه file به انگلیسی

file
• dossier, collection of documents on a subject; collection of computer data which is stored under one filename (computers); file folder; tool for smoothing surfaces; line, queue
• arrange papers methodically for preservation and reference; formally submit; walk in a line, march in line; sharpen, smooth with a file
• a file is a box or folder in which documents are kept.
• a file is also a collection of information about a particular person or thing.
• if you file a document, you put it in the correct file.
• in computing, a file is a set of related data with its own name.
• when you file a complaint or request, you make it officially.
• when a group of people files somewhere, they walk one behind the other in a line.
• a file is also a tool with rough surfaces, used for smoothing and shaping hard materials.
• if you file an object, you smooth or shape it with a file.
• something that is on file or on the files is recorded in a collection of information.
• a group of people who are moving along in single file are in a line, one behind the other.
file a claim
• present a claim, record a claim
file a complaint
• formally complain, formally protest
file a suit
• make a legal claim, perform the first act of a lawsuit
file allocation table
• area of a disk on which the location of each file is recorded
file attribute
• code which indicates the properties of a file
file cabinet
• office cabinet that is designed to store file folders
file clerk
• person responsible for files in an office
file compression
• compression ...

file را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
to send or submit (copy) to a newspaper or news agency
یزدان
فایل، پرونده
Abolfaz
دادخواست ، پرونده
Matin
فایل، پوشه، پرونده
tinabailari
Davood downloaded some files from the internet
داوود چند فایل را از اینترنت دانلود کرد
🏭🏭
Setare
اعلام کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی file
کلمه : file
املای فارسی : فایل
اشتباه تایپی : بهمث
عکس file : در گوگل

آیا معنی file مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )