انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 896 100 1

film

تلفظ film
تلفظ film به آمریکایی/ˈfɪlm/ تلفظ film به انگلیسی/fɪlm/

معنی: سینما، غشا، فیلم، فیلم عکاسی، فیلم سینما، پرده نازک، تاری چشم، ساختمان لیفی ورشتهای، فیلمبرداشتن از
معانی دیگر: (سینما و عکاسی و غیره) فیلم، فیلم برداری کردن، (انگلیس) لایه ی پلاستیکی نازک، کیسه ی پلاستیکی بسیار نازک، (ورقه ی بسیار نازکی که روی روغن یا آبگونه یا گرد تشکیل می شود) پوسته، لایه، پرده ی نازک، نازک لای، نازک پرده، با لایه ی نازک پوشاندن، غبار یا هر چیز که دیدن را مبهم کند، پرده ی توری، (چشم پزشکی) تاری چشم (به ویژه غبار روی قرنیه)، درجمع سینما

بررسی کلمه film

اسم ( noun )
(1) تعریف: a thin coating.

- The old car in the garage was covered with a film of dust.
ترجمه کاربر [ترجمه بیتا داداش زاده] ماشین قدیمی در گاراژ با یک لایه از گرد و غبار پوشانده شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتومبیل قدیمی در گاراژ با یک فیلم گرد و خاک پوشیده شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماشین قدیمی در گاراژ با یک فیلم گرد و غبار پوشانده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The birds' feathers were covered with a film of oil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پره‌ای پرندگان با لایه‌ای از روغن پوشانده شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پرهای پرنده با یک فیلم از روغن پوشیده شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a thin cellulose strip covered with a light-sensitive material, used to make photographic images.

- The film was old, and the images in the photographs were not clear.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فیلم قدیمی بود و تصاویر موجود در عکس‌ها واضح نبودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این فیلم قدیمی بود و تصاویر در عکس ها روشن نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The photographer loaded the camera with fresh film.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عکاس دوربین را با فیلم تازه پر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عکاس دوربین را با فیلم تازه لود می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a motion picture; movie.
مشابه: picture

- I've seen this actor in many British films.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من این بازیگر را در بسیاری از فیلم‌های انگلیسی دیده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من این بازیگر را در بسیاری از فیلمهای بریتانیا دیده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Do you want to go see a film tonight?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میخوای امشب فیلم ببینی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا می خواهید فیلم امشب ببینید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (often cap.) motion pictures generally, or the motion picture industry.
مشابه: cinema

- She is a star of both stage and film.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او ستاره هر دو فیلم و هم فیلم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک ستاره از هر دو مرحله و فیلم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a thin, membranous layer.
مشابه: membrane

(6) تعریف: a hazy cloud; mist; blur.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: films, filming, filmed
(1) تعریف: to cover with a film or thin layer.
مشابه: mist

(2) تعریف: to photograph with a movie camera.
مشابه: shoot

- My brother filmed the wedding for us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برادرم عروسی رو برای ما گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برادر من عروسی را برای ما عکاسی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The movie was filmed on location in France.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فیلم در فرانسه فیلمبرداری شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فیلم در محل در فرانسه فیلمبرداری شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to make a film version of.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to become covered with a thin layer or coating.

- The cat's eye appears to be filming.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به نظر می‌رسد که چشم گربه فیلم برداری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به نظر می رسد که چشم گربه فیلمبرداری می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make a movie.

- They'll be filming in Rome next month.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماه آینده در رم مشغول فیلمبرداری خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها در ماه رم فیلمبرداری خواهند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه film در جمله های نمونه

1. a film (which has been) emasculated by censorship
ترجمه فیلمی که سانسور آن را ناقص کرده است

2. a film about the korean war
ترجمه فیلمی درباره‌ی جنگ کره

3. a film crew
ترجمه گروه فیلمبرداری

4. a film festival
ترجمه جشنواره‌ی فیلم

5. a film of dust had covered the table
ترجمه لایه‌ای از گرد و خاک میز را پوشانده بود.

6. a film of oil on water
ترجمه لایه‌ی نازکی از روغن بر روی آب

7. a film pack
ترجمه یک بسته فیلم (عکاسی)

8. a film reel
ترجمه قرقره‌ی فیلم

9. a film that counterfeits reality
ترجمه فیلمی که همانند واقعیت است.

10. a film that had a long run
ترجمه فیلمی که مدت زیادی نمایش داده می‌شد

11. color film
ترجمه فیلم رنگی

12. fast film
ترجمه فیلم زودگیر

13. panchromatic film
ترجمه فیلم نور حساس

14. polyethylene film has been laminated to paper for waterproof bags
ترجمه برای ساختن پاکت‌های مقاوم در برابر آب کاغذ را با لایه‌ای از پلی‌اتیلین پوشانده‌اند.

15. that film thrilled the audience
ترجمه آن فیلم حضار را به شور آورد.

16. the film impressed them favorably
ترجمه آن فیلم در آنان اثر مثبت باقی گذاشت.

17. the film is about the hows and not about the whys of war
ترجمه این فیلم درباره‌ی چگونگی جنگ است نه علل آن.

18. the film reveals the outlook of the youth
ترجمه فیلم دیدگاه جوانان را آشکار می‌سازد.

19. the film was screened recently
ترجمه این فیلم اخیرا روی پرده آمد.

20. the film was shot on location in the slums of tehran
ترجمه آن فیلم را در خارج از استودیو در محله‌های فقیر نشین تهران برداشتند.

21. the film went over with a bang
ترجمه آن فیلم خیلی گرفت.

22. this film caters to the public taste for violent scenes
ترجمه این فیلم میل عامه نسبت به مناظر خشنونت‌بار را ارضا می‌کند.

23. this film has been box-office dynamite
ترجمه این فیلم از نظر فروش بلیط معرکه کرده است.

24. this film has been dubbed from english into persian
ترجمه این فیلم از انگلیسی به فارسی دوبله شده است.

25. this film is a dramatization of tolstoi's famous novel
ترجمه این فیلم برگرفته از رمان معروف تولستوی است.

26. this film is being played in several cinemas
ترجمه این فیلم را در چندین سینما نشان می‌دهند.

27. this film is not fit for children
ترجمه این فیلم برای بچه‌ها مناسب نیست.

28. this film sucks
ترجمه این فیلم خیلی بد است.

29. this film was a big grosser
ترجمه این فیلم بسیار پر درآمد بود.

30. a dubbed film
ترجمه فیلم دوبله شده

31. a foreign film fiend
ترجمه مرده‌ی فیلم‌های خارجی

32. a new film
ترجمه یک فیلم تازه

33. a photographic film
ترجمه فیلم عکاسی

34. a tv film series of 30 episodes
ترجمه یک سری فیلم تلویزیونی مشتمل بر سی قسمت

35. an educational film
ترجمه فیلم آموزنده

36. an immoral film
ترجمه یک فیلم منافی عفت

37. his new film made a big splash
ترجمه فیلم جدید او سر و صدای زیادی به پا کرد.

38. in that film he impersonates napoleon
ترجمه او در آن فیلم نقش ناپلئون را بازی می‌کند.

39. in this film he portrays a murderer
ترجمه در این فیلم او رل یک آدم کش را بازی می‌کند.

40. the new film showcases the talents of two of our most brilliant actors
ترجمه فیلم جدید هنر دو نفر از درخشان‌ترین بازیگران ما را جلوه‌گر می‌سازد.

41. the new film will be shown tomorrow
ترجمه فیلم جدید فردا نمایش داده خواهدشد.

42. this university's film archives is matchless
ترجمه مجموعه‌ی فیلم این دانشگاه بی نظیر است.

43. a cracking good film
ترجمه یک فیلم معرکه

44. a new think film
ترجمه یک فیلم جدید تفکر انگیز

45. a reel of film
ترجمه یک حلقه فیلم

46. a roll of film
ترجمه یک حلقه فیلم

47. a thin wrapping film
ترجمه ورقه‌ی نازک پلاستیکی برای بسته‌بندی

48. a very humorous film
ترجمه یک فیلم بسیار خنده‌آور

49. don't prejudge the film before you see it
ترجمه قبل از دیدن فیلم پیشداوری نکن‌!

50. he projected the film on the screen
ترجمه فیلم را روی پرده انداخت.

51. to sandwich a film between two layers of plastic
ترجمه قرار دادن فیلم میان دو لایه پلاستیک

52. to see a film
ترجمه فیلمی را دیدن

53. to thread a film into a camera
ترجمه فیلم را در دوربین عکاسی گذاشتن

54. he is plannig to film the shahnameh
ترجمه او در نظر دارد از شاهنامه فیلم تهیه کند.

55. people will adore this film
ترجمه مردم شیفته‌ی این فیلم خواهند شد.

56. she received overtures from film directors here and abroad
ترجمه او از جانب کارگردانان داخل‌و خارج از کشور پیشنهاداتی دریافت کرد.

57. the censors eviscerated the film
ترجمه سانسورچی‌ها قلب فیلم را درآورند (فیلم را ناقص کردند).

58. the media blazoned his film as the "epic of the century"
ترجمه رسانه‌ها با جار و جنجال فیلم او را ((حماسه‌ی قرن)) نامیدند.

59. the t. v. crews couldn't film at night
ترجمه کارکنان تلویزیون نمی‌توانستند در شب فیلم‌برداری کنند.

60. there is a foreign film on channel three
ترجمه کانال سه فیلم خارجی نشان می‌دهد.

61. to play in a film
ترجمه در فیلم بازی کردن

62. a short length of colored film
ترجمه یک بخش کوتاه از فیلم رنگی

63. it was a very moving film
ترجمه فیلم بسیار تاثرانگیزی بود.

64. the choreography of this musical film was superb
ترجمه رقص آرایی این فیلم موزیکال عالی بود.

65. we went to see that film together
ترجمه با هم به تماشای آن فیلم رفتیم.

66. government censors cut one-third of the film
ترجمه سانسور کنندگان دولت یک سوم فیلم را بریدند.

67. in the early days of the film industry
ترجمه در نخستین روزهای صنعت فیلمبرداری

68. the censor excised parts of the film
ترجمه سانسورچی بخشی از فیلم را زد.

69. the new york critics praised this film
ترجمه هنرسنجان نیویورک از این فیلم تعریف کردند.

70. the review of a famous iranian film
ترجمه هنرسنجی یک فیلم معروف ایرانی

مترادف film

سینما (اسم)
flick , picture , cinema , film , movie , motion picture , cinematograph , moving picture , silver screen
غشا (اسم)
cover , membrane , film , velum
فیلم (اسم)
film
فیلم عکاسی (اسم)
film
فیلم سینما (اسم)
film , movie
پرده نازک (اسم)
scruff , film
تاری چشم (اسم)
mist , film
ساختمان لیفی ورشتهای (اسم)
film
فیلمبرداشتن از (فعل)
film

معنی عبارات مرتبط با film به فارسی

فیلم سیاه (سبکی از فیلم های سال های 1940 و 1950 که آکنده از بد بینی و سرنوشت گرایی بوده و با جنایت و فساد در شهرها سر و کار داشت)
فیلم تخت
فیلم خوان
ضباط فیلم، فیلم نگار
مقاومت غشایی
غشاء مغناطیسی
غشاءنازک مغناطیسی
رجوع شود به: monolayer
فیلم منفی
(تلویزیون) برنامه ی آزمایشی
فیلم مثبت
فیلم پیچیده (به دور قرقره)، حلقه فیلم

معنی film در دیکشنری تخصصی

film
[شیمی] فیلم ، پوسته
[سینما] فیلم
[عمران و معماری] فیلم - قشر نازک - غشای نازک - لایه نازک - لعاب نازک
[برق و الکترونیک] لایه ، پوسته ، ورقه نازک
[زمین شناسی] پرده ، تیغه ، رشته ، تار
[نساجی] قشر نازک - فیلم - لایه نازک
[پلیمر] فیلم، لایه
[کامپیوتر] فیلم دیجیتالی - نگاه کنید به digital film .
[سینما] کانون مشاوره فیلم
[ریاضیات] تجزیه و تحلیل فیلم
[سینما] ارزیابی فیلم
[سینما] بایگانی فیلم / فیلمخانه
[سینما] جا فیلمی / بشکه های مخصوص فیلم
[پلیمر] تولید دمشی فیلم، دمش فیلم
[سینما] جعبه فیلم
[پلیمر] ریخته گری فیلمی، ریخته گری لایه ای
[سینما] چسب فیلم
[سینما] فیلم آبسترکت - فیلم انتزاعی - فیلم مجرد
[شیمی] فیلم استاتی ، پوسته استاتی
[سینما] فیلم بی خطر - فیلم نسوز - فیلم استات - نوعی فیلم بی
[نساجی] نوار چسب
[نفت] غشای نفتی چسبنده
[زمین شناسی] فیلم هوایی
[برق و الکترونیک] پوسه ی آلیاژی پوسه ی نازکی از آلیاژی نظیر نیکل کروم که برای ساخت مقاومت در مدارهای پوسه - نازک به کار می رود.
[برق و الکترونیک] پوسه ی بی شکل پوسهی فلزی با نظم مغناطیسی که روی پولک نیمرسانا یا سایر مواد نشانده می شود .
[سینما] فیلم زنده نما
[سینما] فیلم اصلی
[سینما] فیلم مباحثه ای و استدلالی

معنی کلمه film به انگلیسی

film
• thin coating, thin layer; membrane; thin flexible material coated with light sensitive emulsion (photography); motion picture, movie; material on which motion pictures are recorded
• cover with a thin layer; be covered with a thin layer; record a motion picture
• a film consists of moving pictures that have been recorded so that they can be shown in a cinema or on television.
• if you film someone or something, you use a camera to take moving pictures which can be shown in a cinema or on television.
• a film is also the roll of thin plastic that you use in a camera to take photographs.
• a film of powder, liquid, or grease is a very thin layer of it.
• see also filming.
film actor
• one who plays roles in motion pictures, performer in movies
film crew
• group of people that work together to film a movie
film critic
• movie critic, cinema critic
film developing
• process of rendering images visible on film (photographs, motion picture film, etc.)
film director
• cinema director, movie director
film dubbing
• voice over, replacing a movie soundtrack with a new one
film fan
• movie enthusiast, movie buff, one who greatly enjoys watching movies
film festival
• program of showing films and exhibitions about films
film freak
• person who loves the movies
film maker
• movie maker, movie director, one who creates films
film makers
• film producers, film directors, cinema producers
film noir
• "black film", film set in a gloomy urban environment and promotes a cynical view of life through frequent acts of crime and depravity (french)
film preview
• advance showing of scenes from a movie
film producer
• movie producer, person who finances or supervises the production of a movie
film review
• movie critique, evaluation of a movie
film show
• movie screening, showing of a movie or movies
blue film
• blue movie, pornographic film, erotic movie
camera film
• strip of photographic material used to take photographs which a camera
caper film
• film about an illegal act, film about committing a crime (often presented in a funny or light-hearted manner)
color film
• movie that is in color; (photography) colored film for taking pictures in colors (as opposed to black and white), (also colour film)
colour film
• movie that is in colour; (photography) coloured film for taking pictures in colours (as opposed to black and white), (also color film)
dubbed film
• film which has had voices in another language recorded over the original soundtrack
educational film
• instructive film, film containing educational material
epic film
• film depicting the life and/or adventures of a hero
feature film
• full-length motion picture
fuji film
• fuji photo film co., ltd., internationally acclaimed japanese company that manufactures film and cameras and related accessories ( imaging, computer products and more)
horror film
• movie dominated by elements of horror that frighten and/or shock the audience
propaganda film
• film that strongly promotes specific opinions or beliefs
silent film
• movie that has no words

film را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی film

محمدرضا خسروی ٠٠:٤٩ - ١٣٩٦/٠٣/٣١
(پوشش پلاستیکی) سلفون
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:١١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
سینمایی

[فیزیک،شیمی]
نوار ، نوار باریک
|

پیشنهاد شما درباره معنی film



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی film
کلمه : film
املای فارسی : فیلم
اشتباه تایپی : بهمئ
عکس film : در گوگل


آیا معنی film مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )