برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

filthy

/ˈfɪlθi/ /ˈfɪlθi/

معنی: کثیف، پلید، چرکین، ژیژ
معانی دیگر: نجس، ناپاک، پژگن، کرفت، هرزه، قبیح، منافی عفت، منافی اخلاق، فاسد، ناخوشایند

بررسی کلمه filthy

صفت ( adjective )
حالات: filthier, filthiest
مشتقات: filthily (adv.), filthiness (n.)
(1) تعریف: extremely dirty or foul; nasty.
متضاد: immaculate, spick-and-span
مشابه: foul, grubby, nasty, smutty, squalid

- No one had cleaned for months, and the place was filthy.
[ترجمه ترگمان] ماه‌ها بود که کسی آنجا را تمیز نکرده بود و آنجا کثیف بود
[ترجمه گوگل] هیچ کس ماه ها تمیز نبود و محل کثیف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Don't touch that filthy fly swatter!
[ترجمه ترگمان] به اون مگس کثیف دست نزن!
[ترجمه گوگل] این لکه های کثیف را لمس نکنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I need to wash my hands; they're filthy.
[ترجمه ترگمان] باید دست‌هایم را بشویم، کثیف هستند
[ترجمه گوگل] من باید دست هایم را بشورم آنها کثیف هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: obscene.
مشابه: profane, smutty, vulgar ...

واژه filthy در جمله های نمونه

1. a filthy day in which i didn't see the sun
روز گندی که در آن روی خورشید را ندیدم

2. a filthy joke
شوخی بسیار رکیک

3. what is this filthy lucre for which you are slaving away?
این پول کثیف چیست که در راه آن جان می‌کنی‌؟

4. the boy's pants were really filthy
شلوار پسر بچه واقعا چرک بود.

5. He never washed, and always wore a filthy old jacket.
[ترجمه ترگمان]او هرگز حمام نمی‌کرد و همیشه یک کت کهنه کهنه می‌پوشید
[ترجمه گوگل]او هرگز شسته، و همیشه پوشیدن کت و شلوار کثیف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This carpet's filthy! It needs a really good going-over.
[ترجمه ترگمان]این قالیچه کثیف است! به یه رابطه خوب نیاز داره
[ترجمه گوگل]این فرش کثیف است! این نیاز به یک روند بسیار خوب دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The beds were filthy and full of vermin.
[ترجمه ترگمان]رختخواب‌ها کثیف و پر از حشرات بود
[ترجمه گوگل]تختخواب کثیف و پر از خرگوش بود
[ترجمه شما] ...

مترادف filthy

کثیف (صفت)
nasty , mussy , dirty , bedraggled , filthy , messy , squalid , smeary , sloppy , grubby , impure , scabious , lousy , sordid , grimy , wild and woolly , mucky , soapless , smoochy
پلید (صفت)
foul , dirty , filthy , unclean , frowsy , defiled , fulsome , frowzy
چرکین (صفت)
dirty , filthy , muddy , lousy
ژیژ (صفت)
dirty , filthy , impure

معنی عبارات مرتبط با filthy به فارسی

سودی که بی شرفانه بدست اید

معنی کلمه filthy به انگلیسی

filthy
• dirty, grimy, polluted; obscene, vulgar; despicable, detestable, corrupt, having an abundance of (slang)
• something that is filthy is very dirty indeed.
• people describe words or pictures as filthy when they think that they describe or represent sex or nudity in a disgusting way.
filthy rich
• obscenely rich, so wealthy that one doesn't know what to do with the money

filthy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی filthy
کلمه : filthy
املای فارسی : فیلتهی
اشتباه تایپی : بهمفاغ
عکس filthy : در گوگل

آیا معنی filthy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )