برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1279 100 1

finagle

/fəˈneɪɡəl/ /fəˈneɪɡəl/

معنی: گول زدن، نقشه کشیدن، بازرنگی بدست اوردن، باحیله بدست اوردن
معانی دیگر: (با حیله یا زرنگی) به دست آوردن، مرد رندی کردن، (رندانه) انجام دادن، (از کسی) در کشیدن، کلاشی کردن، نقشه کشیدن برای

بررسی کلمه finagle

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: finagles, finagling, finagled
• : تعریف: (informal) to use underhanded, indirect, or tricky techniques to achieve one's goal.
مشابه: angle, intrigue, operate

- He finally got the part, but he had to finagle.
[ترجمه ترگمان] بالاخره اون نقش رو گرفت، اما باید finagle می‌کرد
[ترجمه گوگل] او در نهایت بخشی را به دست آورد، اما او مجبور بود پول خرج کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: finagler (n.)
(1) تعریف: (informal) to obtain by finagling.
مشابه: intrigue

(2) تعریف: to cheat, trick, or persuade by deception.
مشابه: trick

- She finagled her parents out of their car.
[ترجمه ترگمان] پدر و مادرش رو از ماشین بیرون کردن
[ترجمه گوگل] او پدر و مادرش را از ماشینش نجات داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه finagle در جمله های نمونه

1. He finagled me out of my property.
[ترجمه ترگمان] اون منو از ملک من بیرون کشید
[ترجمه گوگل]او از اموال من خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. How he finagled four front row seats to the game I'll never know.
[ترجمه ترگمان]این که چگونه چهار صندلی ردیف جلو بازی می‌کند که من هرگز نخواهم فهمید
[ترجمه گوگل]چگونه او چهار ردیف صندلی ردیف را به بازی من، هرگز نمی دانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He somehow finagled his way into the army as a lieutenant.
[ترجمه ترگمان]او به نحوی از خود بی‌خود شده و به ارتش خدمت کرده بود
[ترجمه گوگل]او به نوعی سرمشق خود را به ارتش رساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. However, the resourceful imp manages to finagle an apprenticeship out of the sympathetic Alfredo, whose adages come mostly from the pens of Hollywood screenwriters.
[ترجمه ترگمان]با این حال، این میمون باهوش موفق می‌شود یک دوره کارآموزی را از the دلسوز که adages اغلب از the of هالیوود سرچشمه می‌گیرد، به پایان برساند
[ترجمه گوگل] ...

مترادف finagle

گول زدن (فعل)
renege , con , fool , cheat , gyp , hustle , dodge , rig , bamboozle , outwit , deceive , defraud , dupe , cajole , hoax , gouge , befool , beguile , entrap , gull , gum , hocus , rogue , gaff , swindle , thimblerig , chouse , jockey , finagle , fob , wheedle
نقشه کشیدن (فعل)
scale , machinate , plan , project , plat , map , plot , compass , engineer , finagle
بازرنگی بدست اوردن (فعل)
finagle
باحیله بدست اوردن (فعل)
finagle

معنی کلمه finagle به انگلیسی

finagle
• (slang) cheat, defraud, use cunning; acquire through fraud

finagle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
زرنگ بازی درآوردن
Nazanij
گول زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی finagle
کلمه : finagle
املای فارسی : فینگل
اشتباه تایپی : بهدشلمث
عکس finagle : در گوگل

آیا معنی finagle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )