برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1292 100 1

fit in

/fɪt ɪn/ /fɪt ɪn/

System.String[]

بررسی کلمه fit in

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to feel a sense of belonging.

- You fit in well at your new job.
[ترجمه ترگمان] تو کارت جدیدت خوب جور در میاد
[ترجمه گوگل] شما در کار جدید خود به خوبی کار می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه fit in در جمله های نمونه

1. The building doesn't fit in with the surrounding area.
[ترجمه Mina] این ساختمان مناسب این منطقه نیست!
|
[ترجمه ترگمان]ساختمان با محیط اطراف متناسب نیست
[ترجمه گوگل]این ساختمان در منطقه اطراف جا نمی گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. All of us couldn't fit in there.
[ترجمه Yuu] همه ى ما نميتوانستيم انجا جا بشويم
|
[ترجمه ترگمان]همه ما نتونستیم اونجا جا بشیم
[ترجمه گوگل]همه ما نمیتوانستیم در آنجا جا بیافتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Mira'll fit in the back of the car - she's only a little 'un!
[ترجمه ترگمان]میرا پشت ماشین جا میخوره - اون فقط یه بچه un
[ترجمه گوگل]Mira'll در عقب خودرو مناس ...

مترادف fit in

مطابقت کردن (فعل)
adapt , conform , fit in

معنی کلمه fit in به انگلیسی

fit in
• match, be suitable, be in accord with
fit in with
• be suitable with, correspond, be compatible with
doesn't fit in
• is not suitable, stands out

fit in را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

گیسو
وقت گذاشتن
محمد خ1
خود را وفق دادن با کسی یا چیزی
مصطفا
سازگار بودن
سهیلا
توسط افراد دیگر در گروه مورد قبول باشند.
Mas
جا افتادن
a.r
:(fit in(to
to become assimilated into and accepted by a group
to be in accord or harmony with sb or sth
somehow) (with sth) to match up or harmonize with sth in some fashion)
elahe
یک phrasal verb است به معنای say negative things about.
میثم علیزاده
مناسب بودن ( مثلا برای شغل یا سمتی)
مهدی صباغ
جا افتادن فردی در بین دیگران
مورد قبول بودن بین دیگران
عاطفه
جا دادن یا جا کردن ( پیدا کردن وقت برای کسی یا انجام کاری)
Zahra Avvali
کنار اومدن، سازگار شدن
Shirinbahari
پذیرفته شده توسط افراد جدید. آشنا شدن با چیزی یا محیطی. ملاقات با کسی حتی اگر وقت نداشته باشی
I think they 'll really fit in well here
علی ماشا اله زاده
مثل بقیه بودن،مثل همه بودن
نیک زاد
جا کردن، don't try to fit in سعی نکن خودتو جا کنی!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fit inکلمه : fit in
املای فارسی : فیت این
اشتباه تایپی : بهف هد
عکس fit in : در گوگل

آیا معنی fit in مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )